چهارشنبه, ۱۱ دی | ۶:۲۰ بعد از ظهر

سال نوی میلادی با یاد دخترک کبریت فروش

داستان دخترک کبریت فروش نوشته هانس کریستین اندرسون، از بچگی اشک تو چشمای من می‌آورد و هنوز هم همینطوره.

هرسال نزدیک به سال نو میلادی که میشه یاد داستان دخترک کبریت فروش می‌افتم و یاد دخترک کبریت فروش.

اگه بچه دارین یا یک بچه کوچیک با شما زندگی می‌کنه ، این شب‌های سرد کنار آتش گرم براش این داستان غمناک رو بخونید. آنچه که این بچه‌ها در این دنیای تاریک و مکانیکی نیازدارند، تخیل است.

بچه‌ها رو به دنیای دخترک کبریت فروش ببرید؛ دنیایی که در اون از هر پنجره‌ای نوری دیده می‌شد و بوی غذای گرم به شامه بچه‌گانه‌اش می‌رسید، اما دخترک با کبریت‌هایی که نتونسته بود بفروشه و شام خودش و خانواده‌اش رو تهیه کنه، خودش رو گرم می‌کرد.

در نخستین صبح روز سال نو، خورشید بر بدن یخ‌زده دخترک می‌تابید درحالی‌که آخرین کبریت در دستش بود.

مردم وقتی او را دیدند، گفتند: «می‌خواسته خودش رو گرم کنه.»

اما هیچکس نمی‌دونست که شب سال نو، اون دخترک چه تخیلات زیبایی داشته و به مادربزرگ می‌گفته: «منو با خودت ببر. می دونم وقتی این کبریت خاموش بشه ...تو هم مثل یک اجاق گرم و درخت کریسمس از این جا میری.»

مادربزرگ دخترک رو در بازوانش گرفت، هردو در روشنایی پرواز کردند و به جایی رفتند که نه سرما بود، نه گرسنگی و نه درد!   

[ گلی رضائی | نظرات (2) | لینک ثابت]

جمعه, ۰۶ دی | ۶:۵۷ بعد از ظهر

سپاه و مسابقه پرتاب کفش در نماز جمعه

راه‌انداختن جشنواره شعر پرتاب کفش به بوش، جمع شدن عده‌ای و پرت کردن کفش به سمت کله عروسکی بوش روی تن یک آدم عاقل و بالغ و امروز، راه انداختن مسابقه پرتاب کفش به بوش در نماز جمعه!

هر چقدر سعی می‌کنم برای این شکل از حمایت کردن، دلایل ملی و دینی و شخصی و هزار تا دلیل بی‌ربط و با ربط دیگه بتراشم و این حال بدی که از شنیدن این حرکات بهم دست میده رو به یک غرور و حال خوب تبدیل کنم، فایده نداره.

مسابقه پرتاب کفش در مراسم نماز جمعه. خدای من!

یعنی آنهایی که از بوش بدشون میاد و این کفش‌ها رو پرتاب می‌کنن که تمام کینه‌شون رو خالی کنن، مسلمان واقعی هستند یا اونها که از بوش بدشون میاد ولی لااقل در عمل از چنین سمبل‌سازی زننده‌ای از یک حرکت دور از ادب استقبال نمی‌کنن و فقط شجاعت خبرنگاری که پرت کرد رو تحسین می‌کنن؟

کسانی که در این مسابقه شرکت می‌کنن به بهونه یک شوخی و یک بازی دست به این حرکت می‌زنن یا این کفش رو با تمام اعتقادشون پرت می‌کنن؟

کاش یکی از این آدم‌های شجاع و پر از کینه رو می‌شناختم تا کمی برام از خودش می‌گفت.   

[ شاپرک شمس | نظرات (5) | لینک ثابت]

پنج‌شنبه, ۰۵ دی | ۳:۱۹ بعد از ظهر

اگر من در بم بودم، حالا چی شده بود

وقتی اسم «بم» میاد، به یاد «غم» می‌افتم... بم، شهری که با زلزله‌ای به غم تبدیل شد!

هرسال وقتی روز پنجم دی ماه می‌رسه، به اون چیزهایی فکر می‌کنم که از نزدیک ندیدم اما در باره‌اش شنیدم، دیدم و خوندم.

به یاد آدم‌هایی که خاک خرابه‌ها رو برسر ریختند، از پرپرشدن هزاران هزار انسان، فریاد نه که ضجه سردادند و چنگ بر صورت کشیدند، به یاد زنده‌هایی که زیر خروار خروار خاک، زنده به‌گور شدند و به یاد کودکانی که با بی‌رحمی زلزله و بی‌رحمی روزگار جنگیدند و به یاد تمام غم‌ها...

هرسال در این روزها در نبود ایرج بسطامی، هنرمندی هنرنمایی می‌کند و با یاد بم، تلنگری به فراموشخانه ما می‌زنه که مردها و زن‌های داغدار و کودکان بی‌سرپرست بم، به نوع‌دوستی و کمک ما نیازمندند.

هرسال این موقع تصور می‌کنم، اگه من اون‌جا بودم، چی شده بود؟ خودم، خانواده‌ام، خونه‌ام و تمام زندگی‌ام ...آیا دست انسانی دست منو می‌گرفت و منو از خاک بلند می‌کرد؟    

[ گلی رضائی | نظرات (0) | لینک ثابت]

شنبه, ۳۰ آذر | ۷:۵۳ بعد از ظهر

«آخرین شب یلدا با احمدی‌نژاد»!!! واقعا؟

مجموعه خبری «خبر آنلاین» در گزارشی درباره گرانی‌های شب یلدا از این تیتر استفاده کرده است:

«گرانی تاریخی در آخرین یلدا با احمدی نژاد»
همین خبر در مردمک

آخرین شب یلدا؟ واقعا؟ چه خبر شده که ما بی‌خبریم؟ به نظر می‌رسد آقای حسین انتظامی و دوستانشان در «خبر آنلاین» خبرهایی دارند که ما نشنیده‌ایم.

اطرافیان رییس‌جمهور که از این همین حالا برنامه‌های چهارسال آینده را ریخته‌اند. تاریخ هم البته در طرف آنهاست. سه رییس‌جمهور پیش از احمدی‌نژاد همه در دور دوم دوباره انتخاب شده‌اند.

ما مطبوعاتی‌ها از پیش‌بینی خوشمان می‌آید. خوانندگانمان هم پیش‌بینی‌های ما را دوست دارند. اما چه می‌شود کرد که دست روزگار همیشه با ما نیست.

در زیر برخی از بدترین پیش‌بینی‌های سال 2008 را جمع کرده‌ام.

1- هیلاری کلینتون رییس‌جمهور بعدی آمریکا می‌شود. ویلیام کریستول - ستون‌نویس نیویورک تایمز
واقعیت: هیلاری در دور مقدماتی انتخابات آمریکا شکست خورد و حتی به انتخابات اصلی هم نرسید.

2- مردم آمریکا با زن یا سیاه رای نمی‌دهند. محمود احمدی‌نژاد
واقعیت: مردم آمریکا یک سیاهپوست را به عنوان رییس‌جمهور چهل و چهارم خود انتخاب کردند.

3- قیمت نفت به 200 دلار به ازای هر بشکه خواهد رسید. سازمان بین‌المللی انرژی
واقعیت: بهای نفت با کاهشی چشمگیر به کمتر از 40 دلار به ازای هر بشکه رسیده است.

3- ریسک ایجاد مشکل برای حرکت نفتکش‌ها بسیار کم است. فقط یک قدرت دریایی مثل ایالات متحده می‌تواند حرکت نفتکش‌ها را با مشکل مواجه کند. مجله فارن افیرز
واقعیت: دزدان دریایی سومالی، با تجهیزات بسیار کم و نیروی محدود تاکنون تعداد زیادی کشتی را دزدیده‌اند. بزرگترین دزدی‌ آنها یک کشتی نفتکش عربستان سعودی با محموله‌ای به ارزش بیش از 100 میلیون دلار بوده است.

4- هر کس می‌گوید آمریکا دچار رکود اقتصادی خواهد شد، برای خودش تعریف جدیدی از «رکود» درست کرده است. روزنامه واشنگتن پست
واقعیت: آمریکا در سال 2008 دچار رکود اقتصادی بسیار گسترده‌ای که شد که در طول 50 سال گذشته بی‌سابقه بوده است.

5- انتخابات ریاست‌جمهوری کنیا با همه کم‌وکاستی‌هایش نمونه‌ای برای همه خواهد بود. اکونومیست
واقعیت: در پی برگزاری انتخابات در کنیا، این کشور دچار آشوب و هرج‌ومرجی شد که بیشتر از یک‌ماه طول کشید و موجب کشته شدن بیش از 800 نفر و آوارگی 200 هزار نفر شد.

باید دید آیا واقعا شب یلدای امسال آخرین شب یلدای احمدی‌نژاد با عنوان رییس‌جمهور خواهد بود؟

خدا می‌داند.   

[ نیما امینی | نظرات (1) | لینک ثابت]

جمعه, ۲۹ آذر | ۴:۳۸ بعد از ظهر

این عکس رو گذاشتین سر در سایت!!!

صد دانه یاقوت دسته به دسته
با نظم و ترتیب یک جا نشتسته
هر دانه‌ای هست خوشرنگ و رخشان
قلب سپیدی در سینه آن
سرخ است و زیبا، نامش انار است
هم ترش و شیرین ....

با این کمبود انار این عکس رو گذاشتین سردر سایت!!!

خب آدم دلش می‌خواد چنگ بزنه و انارها رو برداره و فرار کنه!!!

از بچگی چقدر درمورد انار شنیدم و خاصیت‌هاش .. که اول صبح بخورید چه خاصیتی داره و تو این مایه ها ...

برم یک دل سیر انار بخورم.   

[ گلی رضائی | نظرات (0) | لینک ثابت]

چهارشنبه, ۲۷ آذر | ۹:۱۸ بعد از ظهر

شکایت یکی از خوانندگان از دست پلیس!

سخن یک خواننده:


در هنگام عبور از مسیر جاده شمال (اوائل گلستان) توسط عوامل پلیس راه متوقف شدم که علت آن از ناحیه پلیس سرعت غیرمجاز عنوان شد به مامور محترم پلیس تاکید کردم من سرعت نداشتم و بین 70 تا 80 کیلومتر حرکت می‌کردم. مامور محترم ضمن تائید مطلب، گفتند که در این محدوده سرعت مجاز 60 کیلومتر می‌باشد و به تابلوئی در بالا دست اشاره کردند من که به شدت به میزان و مبلغ جریمه و به داشتن سرعت معترض بودم با اشاره به خودروهای عبوری، گفتم کدامیک با سرعت 60 کیلومترحرکت می‌کند.

ایشان گفتند معترضید بروید بگوئید تابلو را بردارند یا اصلاح کنند.

گفتم جناب منظور من در کل این است که سرعت من درحد غیرمجاز نبوده و نمی باشد و با سرعت مطمئنه حرکت می‌کردم، اما بحث فایده‌ای نداشت و نظر ایشان فصل الخطاب بود.

جریمه را گرفته و به سمت ماشین رفتم هنگام سوارشدن از شدت عصبانیت جریمه را دور انداختم زیرا که خود را اصلا مستحق این جریمه نمی دانستم پلیس مجددا اینجانب را احضار کرد. بعد پیاده شدن و برگشت به سمت پلیس ، اقدام به اخذ مجدد و رسید گواهینامه وگرفتن آن کرد. حتی تهدید به بردن وسیله به پارکینگ نمود.

واقعا متاسفم که قانون تا این حد دست ماموران خود را بازگذاشته است که حتی نشود اعتراض کرد ولی متقابلا آنها بتوانند شدت عمل خرج دهند.(ازیک جریمه ساده تا پارکینگ).

قبلا نسبت به پلیس نظر مساعدتری داشتم زیرا فکر می‌کردم با تمام تلاش وسختی‌ها حافظ جان و کمک حال مردمند ولی اکنون پلیس رانیز یک عامل حادثه‌ساز و مشکل‌آفرین می‌دانم.

آری هیچکس منکر فداکاری‌ها وازخود گذشتگی‌های بسیاری ازماموران نیست ولی باید قبول کرد که این نیز بخشی از موضوع است. این نیز قسمتی سیاه از ماجراست.

آنها مرا به حالت طغیان کشاندند و در تمام مسیر راه به شدت عصبانی بودم، بنده که تاکنون بعد ده سال رانندگی دچار این دست مشکلات نشده بودم وآگاه به این وضعیت نبودم، بعد اخذ گواهینامه فکر می‌کردم که نباید رانندگی کنم و بعد آن، همسرم که تجربه چندانی در رانندگی به خصوص جاده را نداشت پشت فرمان نشست که ممکن بود در مسیر مخصوصا مسیرهراز دچار حادثه شویم که شرح آن نیز مفصل است.

اینجانب خود را مستحق جریمه نمی دانم و قضیه را ازطریق تلفن‌ها و پیامگیرهای شکایات ناجا مطرح کردم که بعید می‌دانم رسیدگی شود.

اینجانب که به اعمال پلیس نیزبه شدت حساس شده بودم  و رفتارها را زیر نظر داشتم در مسیر شاهد افراط و تفریط‌های فراوان پلیس بودم. شاهد بد رفتاری‌های بسیار(مخصوصا با رانندگان کامیون) نیز بودم وهمچنین همگی نیز شاهد کوتاهی در برخورد با موتور سواران متخلف هستیم .

حالا که نسبت به اعمال و رفتار پلیس با مردم دقیق شده بودم در بعضی نقاط می‌دیدم پلیس با زدن کمین در نقاط نامشخص خود عامل حادثه بود به طوری که چندین بارشاهد بودم دریک جاده پلیس بین بریدگی اتوبان به حالت نامشخص وغیر قابل دید اقدام به کنترل سرعت با دوربین می‌کرد و به ناگاه مامور جلوی ماشین دارای سرعت می‌پرید وعلامت ایست یا کلاه خود را تکان می‌داد وآن ماشین برای توقف مجبور به ترمز ناگهانی وتوقف شتاب‌زده می‌شد که شاید این عمل منجربه ایجاد حادثه برای مامور وظیفه بدبخت یا برای وسیله نقلیه وسرنشینان آن می‌شد.

دریکی از این موارد خود شاهد بودم درکمین وایست ناگهانی پلیس ومتعاقب آن توقف ناگهانی و ترمز یک سواری دراثر آن، چیزی نمانده بود این عمل منجر به حادثه‌ای فجیع و رفتن سواری زیر کامیون پشتی گردد.

لذا می‌خواستم تقاضا کنم استدعا کنم در صورت امکان این رفتاربه نقد کشیده شود درمورد آن مطلب نوشته شود به امید آن که شاید اصلاح گردد .
باتشکر
    

سه‌شنبه, ۲۶ آذر | ۷:۴۱ بعد از ظهر

خاکسپاری بدون کارت ملی ممنوع!

باید یادم باشد که حتما به چند نفر از نزدیکانم دقیقا بگویم که کارت ملی‌ام را کجا می‌گذارم. چرا؟

دیروز در جریان تشییع‌ جنازه یکی از نزدیکان در بهشت‌زهرا، نزدیک بود مسئولین از خاکسپری پیکر مرحوم جلوگیری کنند به خاطر اینکه مدارک مرحوم قدری ناقص بود. مرحوم که در اواخر دهه هشتادم زندگی‌اش جان به جان آفرین تسلیم کرده بود، کارت ملی نداشت اما براساس دستورعمل‌های جدید انجام هر کاری، حتی قرار گرفتن در قبر هم نیاز به کارت ملی دارد.

خوشبختانه پس از دقایقی گفت‌وگو و اندکی درخواست و التماس، مسئولین بهشت‌زهرا با خاکسپاری بدون کارت ملی موافقت کردند. اما این امکان کاملا وجود داشت که جنازه روی زمین بماند.

با خودم می‌گفتم، ببین دامنه حضور دولت‌های مدرن (نه در ایران که در بیشتر نقاط دنیا) در امور شخصی و اجتماعی تا چه حد گسترش یافته است. حتی برای مردن هم باید مدارک کامل داشت.

کارت ملی من معمولا در کشوی اول سمت راست میزم هست. لطفا اگر از این دنیا رفتم، حتما کارت را با خود به بهشت‌زهرا ببرید. حتما به کارتان می‌آید.   

[ نیما امینی | نظرات (0) | لینک ثابت]

شنبه, ۲۳ آذر | ۷:۴۱ بعد از ظهر

خیابان ظفر «خلیج فارس» باید گردد

چند روزی است که در ایمیلم دائم ایمیلی را دریافت می‌کنم که از پیشنهاد هموطنی خبر می‌دهد که بسیار برایم جالب و خواندنی بود. پیشنهاد از این قرار است که خیابان ظفر یا شهید وحید دستگردی در تهران به نام «خلیج فارس» تغییر نام یابد. چرا؟ جواب ساده و روشن است. چون در این خیابان سفارت امارات متحده عربی قرار گرفته است.
در متن این ایمیل فورواردی که شاید خیلی از شما هم آن را دریافت کرده‌اید چنین آمده:

«یکی از هم‌میهنان در پیشنهادی جالب با توجه به مسائل اخیر پیش آمده و گستاخی‌های امارات نوشت: چرا اسم خیابان ظفر را به «خلیج فارس» عوض نمی‌کنند تا امارات مجبور بشه برای آدرس سفارتش از این اسم استفاده کنه؟ در ضمن یه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه‌ای به این آدرس بود، اگر اسم خلیج فارس را ننوشته باشد با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند.»

در پایان ایمیل هم آمده است که اگر به نظر شما این پیشنهاد جالب است برای بقیه هم بفرستید تا شاید به گوش مسئولان برسد.
    

[ حمیدرضا کدخدائی | نظرات (5) | لینک ثابت]

جمعه, ۲۲ آذر | ۶:۳۳ بعد از ظهر

من درد مشترکم، مرا فریاد کن

محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر ایران، احمد شاملو (الف . بامداد) در 21 آذر 1304 خورشیدی متولد و به تاریخ 2 مرداد 1379 چشم از جهان فرو بست؛ یادش گرامی.

«بر اعماق اجتماع حرجى نيست، اگر چنين و چنان بينديشد يا چنين و چنان عمل كند. اما بر قشر دانش آموخته‏ نگران سرنوشت خود و جامعه، بر صاحبان مغزهاى قادر به تفكر، حرج است... پس بر شما است به جاى جامعه‏ای كه امكان تفكر منطقى از آن سلب شده است، عميقاً منطقى فكر كنيد.»

نگرانى‏هاى من
سخنرانى در هشتمين كنفرانس مركز پژوهش و تحليل مسائل ايران
دانشگاه كاليفرنيا، بركلى - آوريل 1990   

[ شاپرک شمس | نظرات (0) | لینک ثابت]

سه‌شنبه, ۱۹ آذر | ۸:۱۷ بعد از ظهر

لغو لغو امتیاز «دنیای تصویر» لغو شد

تیتر عجیبی است؟ نه؟

داستان از این قرار است که «علی معلم» صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول «دنیای تصویر» به نزدیکان خود گفته است که وزارت ارشاد به صورت غیررسمی به او اطلاع داده که حکم دادگاه ارزشی ندارد. مجله او لغو امتیاز شده و این قضیه برگشت ناپذیر است.

گویا قاضی دادگاه هم به او گفته است که بهتر است فعلا دست نگه دارد و اقدام به انتشار مجله خود نکند.

به عبارت دیگر با وجود اینکه دادگاه «لغو امتیاز» دنیای تصویر را «لغو» کرده بود، اکنون وزارت ارشاد حکم «لغو» دادگاه را «لغو» کرده است.

به عبارت دیگر لغو لغو امتیاز لغو شده است، همانطور که در ریاضی منفی در منفی در منفی می‌شود منفی.

خوشحال شده بودیم که حکم دادگاه شاید خاتمه‌ای باشد به لغو امتیازهای بدون دلیل هیات نظارت بر مطبوعات. خوشحالیمان دیری نپایید.

فصل مطبوعات کشور ناجوانمردانه سرد است.   

[ نیما امینی | نظرات (4) | لینک ثابت]

توضیح

نظرات بیان شده در این وبلاگ منعکس کننده نظرات «مردمک» نیست.
این وبلاگ به صورت گروهی توسط نویسندگان و برخی از خوانندگان «مردمک» اداره می شود.
در صورتی که تمایل داشته باشید می‌توانید نوشته‌های خود را برای انتشار در وبلاگ‌ «مردمک» به اینجا ارسال کنید.

آرشیو ماهانه

• December 2008

• November 2008

• October 2008

• September 2008

• August 2008


آخرین نوشته‌ها

سال نوی میلادی با یاد دخترک کبریت فروش
سپاه و مسابقه پرتاب کفش در نماز جمعه
اگر من در بم بودم، حالا چی شده بود
«آخرین شب یلدا با احمدی‌نژاد»!!! واقعا؟
این عکس رو گذاشتین سر در سایت!!!
شکایت یکی از خوانندگان از دست پلیس!
خاکسپاری بدون کارت ملی ممنوع!
خیابان ظفر «خلیج فارس» باید گردد
من درد مشترکم، مرا فریاد کن
لغو لغو امتیاز «دنیای تصویر» لغو شد
تصویرسال؛ عکس‌های امسال پخش شد
سالگرد سقوط هواپیمای خبرنگاران
ورق‌های گم شده تاریخ کجاست؟
چشم دل آقا!
چرا باید همه گروگان‌های جندالله کشته شوند؟

آخرین اخبار از «مردمک»

ترکیه محموله کشتی ایرانی به مقصد ونزوئلا را توقیف کرد
فاتحه‌ای بر آخرین نشانه‌های زمینی
هشدار: کشنده قرمز و مرگ آبزیان خلیج فارس
جناح‌‌بندی‌ تازه در آستانه انتخابات
بحران غزه و نامه فاش نشده متکی به مصر
اپرای عاشورا در تهران به روی صحنه می‌رود
علی مطهری: احمدی‌نژاد هیچ یک از گزینه‌ها نیست

پیوندها

خبرخوان

آر.اس.اس
اتم