هدف از نوشتن این متن تنها طرح سوال های ذهن نویسنده پس از خواندن شرحی است که در پی می آید.
چندی قبل جواد شمقدری مشاور هنری رئیس جمهور از مجید مجیدی فیلمساز سرشناس دعوت کرده بود تا فیلم مستندی درباره یکی از سفرهای استانی رئیس جمهور بسازد.
مجید مجیدی در جواب اعلام کرد که فیلمی برای رئیس جمهور نخواهد ساخت و گفت شان هنر بالاتر از اين مسايل است و معتقدم هنرمندان بايد شان خود را حفظ كنند.
جواد شمقدری نیز در گفتوگویی در حالیکه که عنوان کرد خودش نیز معتقد است فرهنگ نبايد بازيچه جريانات سياسی شود به شرح و تفضیل وظایف یک هنرمند در قبال جامعه پرداخت و گفت: عدالت خواهی، ساده زيستی، توجه به محرومان، دوری جستن از اشرافيت جديد، مبارزه با ويژه خواری و سهم خواهی، دفاع از عزت و استقلال ملی مبارزه با زورگويان و زياده خواهان و دفاع از مظلومان و رنجديدگان آرمان های يک هنرمند بايد باشد.
آیا در تعریف آرمان ها، اهداف، نگرش ها و انتخاب وسیله بیان تمام آنها باید و نبایدی برای یک هنرمند تعریف شده است که آقای شمقدری چنین محکم و قانونمند، خط مشی هنرمندان را تعیین می کند؟
آیا اگر دغدغه های ذهن یک هنرمند چیزی جز تمام این نکات که برشمرده شده است، باشد باید بفهمد که هنرمند نیست و خیالات برش داشته است؟
آیا اگر ارزش های دیگر انسانی، ارزش های دیگر فرهنگی و اصلا ضد ارزش های انسانی و فرهنگی، هنرمندی را به ایجاد اثری برانگیزد باید خود را به مصلحان اجتماعی معرفی کند تا تحت درمان قرار گیرد؟
آیا این رقم فیلمی که به نام سینمای ایران تولید می شوند و پیش از آنکه مردم ایران آنها را بر پرده سینماهای مملکت خود ببینند در جشنواره های خارجی افتخار می آفرینند و مدتی بعد هم دی وی دی هایشان در خانه های ایرانی دست به دست می گردند از این دیدگاه، هنرمندانه نبوده اند؟
آیا تمام فیلم هایی که در این دسته قرار دارند در تعریف آقای شمقدری از عملکرد یک هنرمند قرار گرفته اند؟
آیا اگر هنرمندی دغدغه های سیاسی دارد و هنرمندی دغدغه های سیاسی ندارد و بر حسب اتفاق این هنرمند دومی در کارش استادی به نام است، وظیفه مشاور رئیس جمهور این است که در سخنان بسی طولانی خود درس چگونه اندیشیدن را به او دهد؟
آیا فیلم ساختن از فعالیت های یک رئیس جمهور شانسی است که ممکن است به یک فیلمساز تعلق گیرد و امتناع از آن پشت پا زدن به این شانس؟
آیا تمام فیلمسازان و هنرمندان به نام جهان که در قید حیات هستند و نیستند به چیز دیگری جز محرومان و زورگویان نیاندیشیده اند؟
آیا اگر وظیفه مشاور هنری یک رئیس جمهور تبلیغ و حمایت آن رئیس جمهور است، وظیفه چه کسی حمایت از هنرمندان است؟

بر پسزمینه ساختمانی بدون روبنا که نمونهای از ساختوساز پرشتاب و عریان است، نسل جدیدی که آنها هم نتیجه ساختوسازی پرشتاب بودهاند اما ضمنا از هرگونه عریانی محروماند و مجبورند به روبنا اکتفا کنند!
روزنامه اعتماد مثل همیشه در درج خبرهای جنجالی هنرمندان در اول صف مطبوعات ایران است.
اگر چه با گذشت دو روز از قدم گذاشتن گلشیفته فراهانی بر فرش قرمزهالیوود، خبری از آن در هیچکدام از خبرگزاریهای رسمی ایران درج نشد، اما تیتر «حضورگلشیفته فراهانی در افتتاحیه فیلم جدید اسکات» در صفحه اول روزنامه اعتماد نقش بست.
جالب اینجا است که اگر حضور این هنرپیشه موفق ایرانی در فیلم یکی از کارگردانان مطرح دنیا آنقدر مهم است که روزنامه اعتماد خبرش را تیتر میکند، چگونه است که عکسی از دی کاپریو هنرپیشه غربی فیلم را برای تیتر خود و عکسی از سه بازیگر مرد سرشناس این فیلم را برای ستون مربوط به خبر انتخاب میکند.
البته که وقتی نویسنده مطلب برای دادن آب و تاب بیشتر به موضوع در نوشته خود مینویسد: گلشيفته فراهانی بازيگر ايرانی فيلم هم از ديگر حاضران در مراسم بود که با ظاهری کاملا متفاوت مورد توجه خبرنگاران و عکاسان قرار گرفت، این موضوع به طور قطع خبر از این واقعه میدهد که این روزنامه عذری بزرگ در چاپ نکردن عکس هنرپیشه خبرساز کشور خود دارد و عکس دیگری نیز برای درج در این خبر در دسترس نبوده است.
اما نکته قابل توجه دیگر این است که نویسنده خبر یا به خود زحمت خواندن صحبتهای خانم فراهانی در مقابل دوربین خبرگزاریها را نداده است یا باز هم عذر بزرگ دیگری وجود دارد که نوشتهاست: خبرگزاریهای معتبر در گزارش هايشان اشارهای به صحبتهای فراهانی در مراسم فرش قرمز نکردهاند.
نویسنده گزارش به دنبال این عبارت، صحبتهای دی کاپریو یا راسل کرو را در این ستون جای میدهد که بالاخره اعتباری هم به خبر داده باشد، هر چه باشد دی کاپریو و کرو و برای خودشان کسی هستند.
اما هنرپیشگان ایرانی که اجازه افتخار آفریدنهایشان را که هیچ، اجازه فعالیتهای شخصیترشان را نیز باید ازصاحبان علم و هنر و ارشاد بگیرند، چه اعتباری جز ساختن خبرهای داغ آن هم گاهبهگاه برای مطبوعات کشور خود دارند؟ دیگر چه رسد به هنرپیشه زن که پیشاپیش جرمش را به پایش نوشتهاند و کلاغش را هم هزار کلاغ کردهاند.
روزنامه دیگری که درباره این خبر واکنش نشان داد، آفتاب یزد بود که از تحریف اخبار در تیتر اول خود نیز کوتاهی نکرده و از تمام صحبتهای او، چه آنها که درباره فیلم مجموعه دروغها و چه آنها که از شرایط خود گفته بود «مهاجرت گلشیفته فراهانی به امریکا» را دستمایه حاشیه سازی امروز خود قرار داد.
آیا روش مطبوعات به اصطلاح زرد، آن قدر جذاب و شرافتمند بوده است که مطبوعات رسمی و نامدار نیز راه و رسم آنها را در پیش گرفتهاند؟
گاهی فکرش میآید که خبری نباشد و در سکوت خبری قدر بدانند و با صدای آرام آفرین گویند، بهتر از آن نیست که به دنبال فروش بیشتر یادی کنند، یادی ناقص که هدفش بیش از قدردانی ایجاد راه هموار حاشیهسازی است؟
گاهی هم فکرش میآید که این همه تنگنظری و سطحینگری ریشه در فرهنگی دارد که مایه غرورمان است یا فرهنگمان است که از این همه تنگنظری و سطحینگری دارد از دستمان میرود که برود.


.jpg)
کوه تا چند سال پیش در ایران، گذشته از آنکه درمقام آینه صنع خداوندی، «رسانه» آفریدگار بود گاهی رسانه تبلیغاتی نیروهای مسلح نیز میشد. بدینترتیب که گروهی از سربازان در ظلِّ آفتاب، به صورت سنگچین جملاتی را خطاب به خداوند، رانندگان جادهها، یا خلبانانی که برای بمباران شهرها به ایران پرواز میکردند بر سینه کوه حک مینمودند.
جملاتی نظیر «یا حسین»، «تیپ پنجم زرهی ابوالفضل» و غیره. اکنون بار دیگر سینهکش کوه بدل به آینه صنع گردیده است اما این بار صناعتی انسانی که احتیاج به چشم حقبین ندارد و نیاز به لوله آب را در کویر به بینندگان تحمیل میکند.
آن وقتی که خودم را برای سربازی آماده میکردم، در همان روزها که به دو سال وقت از دست رفتهام خیره شده بودم، خبر معافیت همسالانم در رسانهها منتشر شد. من هم که متولد 54 بودم، این شانس را آوردم که دو سالم را برای خودم داشته باشم.
شاید خبر خوشحالکنندهای بود، اما من هرگز خوشحال نشدم. در همان سال 82 که این قانون تصویب شد و قرار شد که تمام مردان و پسرانی که تا پایان سال 1354 متولد شدهاند از خدمت عمومی معاوف شوند، فقط به فکر بچههایی بودم که فروردین 1355 به دنیا آمدهاند و بعد از آن...
ما به سادگی معافیت گرفتیم، اما بقیه چی؟ اصلا چرا ما و بقیه نه؟ این چه عدالتی است و از کجا آمده؟
دو سال سربازی به بیست و دو ماه و بعدترها به بیست ماه و حالا به هجده ماه کاهش یافته. این همه نابسامانی برای چه؟ مبنای آن چیست؟ چرا باید حق این همه آدم به بازی گرفته شود، آن هم برای نامعلوم.
با خودم فکر میکنم اگر پسرها و مردان همچون زنان، برای خود جنبشی در ایران داشتند، شاید به این سادگی بازیچه دست مسئولان نمیشدند؛ جنبش مردان ایران.
دربی شست و پنجم هم برگزار شد و برای بار چهارم در این دو سال استقلال و پرسپولیس به تقسیم امتیازها رضایت دادند، ولی این بار بازی کمی متفاوت بود. این بار دیگه همه دیدند که دو تیم بعد از مدتها، در این بازی هرچه داشتند برای گل زدن و گل نخوردن رو کردند. این بازی به دل تمام تماشاگران چسبید.
روند این بازی طوری پیش رفت که در نهایت با گل دقایق پایانی کریمی به تماشاگران استقلال حس باخت دست داد و خیلی از اونها رو با صورت خیس به خونهها فرستاد.
از طرف دیگه گزارش جواد خیابانی هم از نظر تعداد زیادی از پرسپولیسیها چنان یکطرفه بوده که به فاصله چند ساعت بعد از بازی اقدام به جمعآوری امضا به صورت اینترنتی برای جلوگیری از گزارشهای آینده این گزارشگر کهنهکار کردند.
قبل از بازی تحلیلگران زیادی تیم قطبی را متفاوت از تیم قلعهنوعی از لحاظ سبک بازی میدانستند. اما این تفاوت بعد از بازی و در مصاحبه مطبوعاتی این دو مربی آشکار شد. ابتدا قطبی مقابل خبرنگاران قرار گرفت و با لهجه و لحن خاص خودش به سوالات خبرنگاران پاسخ داد. وی از تیم حریف و مربی این تیم هم تعریف و تمجید کرد.
سپس نوبت به قلعهنوعی رسید تا او هم با ادبیات خاص خودش تفاوت میان این دو مربی را آشکارتر کند. وی که در پایان بازی با یکی از بازیکنان خودی نیز درگیری نسبتا شدیدی پیدا کرده بود، همچنان حالت تهاجمی بازی نسبت به پرسپولیس و مربیاش را حفظ کرده بود و در پاسخ به خبرنگاری که گفت: «قطبی بازی شما را تحسین کرده است»، گفت: افشین قطبی کسی نیست که درباره من صحبت کند.
اما جلسه خبرنگاران و قلعهنوعی همینجا تمام نشد و تیر و ترکش صحبتهای وی به یک خبرنگار دیگر نیز اصابت کرد، وقتی که در پاسخ به سوال خبرنگار، جمله «یا یک سوال بپرس و یا ساکت باش» را نثار وی کرد. این جلسه در نهایت با درگیری لفظی میان خبرنگاران و اعضای جلسه بهم خورد.
علاقه دوستاران فوتبال در ایران به برنامه نود این هفته اگر بیشتر از تماشای خود بازی نباشد، کمتر هم نیست. این بازی چند صحنه بحثبرانگیز داوری نیز داشت که در اظهار نظرهای کارشناسی و غیرکارشناسی بعد از بازی چند داور، حق به استقلال داده شده است.
مردها چرا خیانت میکنند؟ تا به حال کسی به شما در زندگی زناشویی خیانت کرده است؟ اگر با خیانت مواجه بودهاید چه اثری بر زندگی شما داشته است و چگونه با آن برخورد کردهاید؟
در آمریکا آمارها نشان میدهد از 2.7 مردان یکی به زن خود خیانت میکند (37 درصد). این در حالیست که معمولا خیانت این مردان در بیشتر موارد هیچگاه برملا نمیشود.
فقط در هفتدرصد موارد مرد خیانتکار به صورت داوطلبانه به همسر خود گفته که خیانت کرده است. همینطور در اکثر مواردی که همسر از خیانت مرد خبردار شده، مرد خیانت خود را به دروغ انکار کرده است.
دلیل خیانت واقعا چیست؟ تمایلات جنسی یا نیازهای عاطفی؟ تحقیقات یک مددکار اجتماعی به نام گری نئومن در آمریکا میگوید 92 درصد مردهایی که وی بررسی کرده است به خاطر دلایل دیگری علاوه بر نیاز جنسی به همسر خود خیانت کردهاند.
نئومن مردان را افرادی بسیار حساس و عاطفی میداند که گرچه حساسیت خود را نشان نمیدهند، اما در واقع برای پاسخ به کمبودهای عاطفی در خانواده ممکن است در جایی دیگر به دنبال آن بگردند.
خیلیها تصور میکنند که مردان به دنبال زن زیباتر ممکن است خیانت کنند، اما در این تحقیق 88 درصد مردانی که خیانت کردهاند گفتهاند که با زنانی متوسطتر از همسر خود ارتباط داشتهاند.
اگر دوست دارید میتوانید متن کامل گفتوگوی این مددکار آمریکایی با یک برنامه تلویزیونی در آمریکا به نام «اپرا» را در اینجا بخوانید.
نظرات بیان شده در این وبلاگ منعکس کننده نظرات «مردمک» نیست.
این وبلاگ به صورت گروهی توسط نویسندگان و برخی از خوانندگان «مردمک» اداره می شود.
در صورتی که تمایل داشته باشید میتوانید نوشتههای خود را برای انتشار در وبلاگ «مردمک» به اینجا ارسال کنید.
• سال نوی میلادی با یاد دخترک کبریت فروش
• سپاه و مسابقه پرتاب کفش در نماز جمعه
• اگر من در بم بودم، حالا چی شده بود
• «آخرین شب یلدا با احمدینژاد»!!! واقعا؟
• این عکس رو گذاشتین سر در سایت!!!
• شکایت یکی از خوانندگان از دست پلیس!
• خاکسپاری بدون کارت ملی ممنوع!
• خیابان ظفر «خلیج فارس» باید گردد
• من درد مشترکم، مرا فریاد کن
• لغو لغو امتیاز «دنیای تصویر» لغو شد
• تصویرسال؛ عکسهای امسال پخش شد
• سالگرد سقوط هواپیمای خبرنگاران
• ورقهای گم شده تاریخ کجاست؟
• چشم دل آقا!
• چرا باید همه گروگانهای جندالله کشته شوند؟
• علی مطهری: احمدینژاد هیچ یک از گزینهها نیست
• ورود مواد مخدر به ایران در بستههای صابون
• آغاز فشار بر اصلاحطلبان در ایران
• پخش مستند «اربعین» ناصر تقوایی از صداوسیما
• «خلیج فارس» در تقویم هنری 2009 آمریکا
• استیضاح وزیر کشاورزی سربزنگاه لغو شد
• نهضت آزادی: میرحسین موسوی برنامه ارائه کند