نیما امینی
یکشنبه، ۰۸ شهریور ۱۳۸۸

 چند روز بود می‌خواستم درباره پست‌های چند روز گذشته وبلاگ ابطحی بنویسم. 

ابطحی تاکنون سه مطلب در وبلاگش منتشر کرده است. با وجود آنکه برخی معتقدند مطالب منتشر شده در وبلاگ ابطحی نوشته او نیست، اما به نظر من این نوشته‌ها را خود ابطحی منتشر کرده است.

درست است که در شرایط زندان نوشته شده و حتی معلوم نیست کاملا نوشته‌های ابطحی باشد، یعنی ممکن است بازجوها جملاتی در میان نوشته ابطحی به زور وارد کنند، اما نوشته‌های ابطحی نکات بسیار مهمی درباره زندان دارد.

مثلا در نوشته‌ای که دیروز در وبلاگ خود پست کرده این نکات حائز اهمیت است:

1- داستان تنهایی زندان و اینکه خوابیدن در سلول انفرادی حکم آزادی را دارد:

آدم وقتی خواب است، یادش می رود که در زندان است و در یک اطاق تنها باید روز را سر کند. معمولا وقتی از خواب بیدار می شوم که درخواب در کنار خانواده و یا دوستان گرم صحبت هستم. در سلول انفرادی که بودم و اطاقم سه در سه بود، ساعت 7.30 صبح از یک پنجره ای که زیر در آهنی بود،  صدای قیژی می آمد و پنجره ای باز می شد و یک بسته نان و پنیر و یک لیوان چای را هل میدادند تو. در آن حالت خوش آزادی در خواب، این صدا من را بیدار می کرد. وقتی می دیدم باز هم در همان اطاق ولو هستم، غم عالم بر دلم می نشست. 

2- بی‌خبری کامل از اوضاع خارج از زندان:

سعید شریعتی 40 روز بعد از ما دستگیر شده است.کلی اخبار بیرون زندان را در این 40 روزه تعریف کرد. چه اوضاعی بوده است و ما بی خبر بودیم. 

3- بسیاری از اصلاح‌طلبان که بیشتر از دوماه در زندان انفرادی به سر برده‌اند، به گفته آقای ابطحی به سلول‌های دو نفره و چند نفره منتقل شده‌اند:

همان جا به سختی و به صورت تصادفی فهمیدیم که از همان پنجشنبه خیلی از بچه ها و دوستان زندانی مان در اوین چند نفری با هم شده اند وبه اطاق های عمومی منتقل شده اند. بیشتر خوشحال شدیم. با اینکه زندانی هستیم و رنج تنهائی تا اعماق وجود همه مان وجود دارد، ولی همین اندازه که سه نفری افطار خوردیم کلی لذت بردیم.

4- اینکه نظرات ابطحی درباره انتخابات و انتقاد از سران اصلاح‌طلب با بی‌خبری کامل از بیرون زندان شکل گرفته است:

کلی اخبار بیرون زندان را در این 40 روزه تعریف کرد. چه اوضاعی بوده است و ما بی خبر بودیم. خیلی سعی کردم از سعید شریعتی بفهمم که با چه هدفی و با چه برنامه ای این کارها صورت گرفته و کجای آن به سود مردم بوده، نفهمیدم. او هم نمی دانست. فقط ماجراها را تعریف می کرد. از حمایتهای با مزه آدمها و طیف های مختلفی که در خارج از کشور لباس سبز پوشیده بودند هم حرف زد. شیر تو شیری بوده خوشمزه. بی خبری هم عجب عالمی است.

این هم لوگویی که این روز‌ها برای نوشته‌های وبلاگ ابطحی، دوستداران وی درست کرده‌اند و دست به دست می‌چرخانند:

 
این مطلب را به اشتراک بگذارید


آگهی