زهرا امیرابراهیمی
جمعه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

57 سال از کودتای 28 مرداد سال 32 که تاریخ می‌گوید می‌توانست روز تعیین کننده‌ای در سرنوشت ایران و مردمانش باشد گذشت. تاریخ چگونه خود را می‌نویسد که شعبون بی‌مخ یا شعبان جعفری 53 سال بعد از صبحی که انتخاب کرد به تاریخ انسانیت پشت کند، درست در یک صبح 28 مرداد از دنیا رفت.

خرافات که نیست، یک علامت شاید، یک نشان. شعبان جعفری دست کم به گواه تصویرهایی که از او در 28 مرداد 1332 در خیابان‌های تهران به جا مانده تنها یکی از بدنامان تاریخ ایران است در آن روزگار که محمد مصدق بود و هزار نقشه و آرزو برای ایران.

مسعود بهنود در مقاله‌ای برای بی.‌بی.‌سی فارسی به خاطر درگذشت شعبان جعفری در سال 1385 نوشته بود:

از جمله پرمساله‌ترين و نقل شده‌ترين بخش از زندگی شعبان جعفری روز کودتای بيست و هشت مرداد 1332 خورشيدی بود که در منابع مختلف سياسی از وی به عنوان يکی از عوامل اصلی آن روز نام برده شده، با اين تاکيد که وی در اجرای برنامه‌های کودتا و بسيج مردم محلات جنوبی شهر، نقش دست اولی داشته است. به ويژه که عکس‌های بسياری از وی در حال جدال‌های خيابانی عليه گروه‌های ملی و چپ به يادگار مانده بود.

اما آقای جعفری در کتاب خود باز گفت که در روز 28 مرداد سال 23 تا حدود ظهر در زندان شهربانی بوده و زمانی از بند رها شده که کودتا به نتيجه دلخواه خود دست يافته بود.

با اين حال بخش‌هايی که وی نتوانست انکارش کند تظاهرات خيابانی عليه روزنامه‌ها و دفاتر احزاب سياسی و حضورش در حاشيه محاکمه دکتر حسين فاطمی، وزير خارجه دولت دکتر مصدق، بود. تنها عضوی از کابينه ملی که دادگاه نظامی وی را محکوم به اعدام کرد.

به ایران و نفت و مصدق و آن کودتا و این کودتا و شاه و شعبون و انگلیس و آمریکا و یک تاریخ فکر می‌کردم که به شعری از رضا براهنی برخوردم که «ایرانه خانم» نام دارد و جایی در میانه شعر می‌گوید:

عادت اين پشت سر نِگهيدن، خانم زيبا!
هيچ نمی‌افتد از سرم
عادت اين پرده را كنار زدن از پنجره
ديدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدايی چگونه هيچ نمی‌افتد از سرم
عادت اين جيغهای تيزِ به پايان نيامده كه سر بدهم سر
من مگر اين مرگهای جوان را مُردَم؟
من مگر اين خونِ ريخته‌ام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالي
من مگر اين؟
عادت اين گونه گفتن اين حرفها به شيوه‌ی اين شيوه‌های نگفتن
باز چگونه؟ كه هيچ به هرگز كه خاک به خورشيد و من به زن و زن او آن جا
با توام ايرانه خانم زيبا!

این شعر ریتم متفاوتی از شعرهای آقای براهنی دارد که خودش می‌گوید «به یاد ندارم شعری با این ریشه وزنی گفته باشم. «ایرانه خانم» شعری است به بلندی «دف».

متن کامل این شعر را در وب‌سایت «رادیو پی‌کاف» بخوانید.
 

 
این مطلب را به اشتراک بگذارید
مازیار حقوقی

میدونین چیه؟ من فکر میکنم که سایت مردمک از نام شما فقط استفاده تجاری کرده و صفحه ای هم بنام شما در اینجا گشوده تا کاربران به هوای شهرت شما در این صفحه کامنت بگذارند. یعنی شخص زهرا امیرابراهیمی در مردمک فقط حضور مجازی و تجاری دارد. این احساس من است. می بخشین که رک و صریح گفتم!!

مازیار حقوقی | ۲۵ شهریور ۱۳۸۹ - ۲۲:۱۰
صفحه 1 از 1 صفحه



«مردمک» آدرس ایمیل کاربران را در اختیار شخص ثالث قرار نمی‌دهد


آگهی