گزارش / جامعه/ دیدگاه / زنان
کد خبر: 51920 | تاریخ: ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۱

زنان ایران

چه فرقی است بین امام‌جمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟

خلاصه:
شادی صدر، حقوقدان و فعال حقوق زنان، در یادداشتی که برای مردمک نوشته است، می‌گوید: چندان فرقی بین حجت الاسلام صدیقی با هر یک پسران تازه بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی بینم؛ غیر از اینکه او اقلا در آنچه هست و آنچه می گوید، یک روتر است.
خانم شاعر؛ سیمین بهبهانی


یک‌سال با سبزها و مخالفانشان
آرشیو کامل مناظره‌های ریاست‌جمهوری
آقای شاعر: احمدی‌رضا احمدی
حاشیه‌های یک متن

دیدگاه‌های منعکس‌شده در این مقاله لزوما منعکس‌کننده نظرات و دیدگاه‌های «مردمک» نیست.
comment شما چه فکر می‌کنید؟ (633 نظر)
شادی صدر - حقوقدان و فعال حقوق زنان
شادی صدر - حقوقدان و فعال حقوق زنان
نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.

شادی صدر

شادی صدر، حقوقدان و فعال حقوق زنان، در یادداشتی که برای مردمک نوشته است، می‌گوید: چندان فرقی بین حجت‌الاسلام صدیقی با هر یک از پسران تازه‌بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی‌بینم؛ غیر از اینکه او دست‌کم در آنچه هست و آنچه می‌گوید، یک‌رو تر است.

داستان‌های امام جمعه تهران و رابطه بین حجاب و زنا و زلزله هنوز ادامه دارد. در آن سر دنیا دختری دانشجو، کمپین «ممه‌لرزه» (Boobquake) راه می‌اندازد و ایرانیان سراسر دنیا، در شبکه‌های خبری مختلف می‌ببینند که حرف‌های امام جمعه تهران که هیچگونه ریشه منطقی و علمی ندارد، اسباب خنده مجریان و گزارشگران‌شان شده است.

«اهریمن‌انگاری» زنان و نسبت‌دادن تمامی بلایای آسمانی و زمینی، از زلزله و سیل گرفته تا جنگ و قحطی، نه تنها موضوع تازه‌ای نیست بلکه تاریخ درازی هم دارد. در همین سال‌های اخیر، بنیادگرایان مذهبی در استان آچه اندونزی، زنان را مسبب سونامی دانستند، و واعظان الجرایزی هم هر بار که زلزله‌ای می‌آید آن را به رفتارهای نامناسب زنان ربط می‌دهند. در دنیای مسیحیان و یهودیان و هندوهای بنیادگرا هم اوضاع به همین منوال است.

اما این یادداشت کوتاه نه درباره فرهنگ اهریمن‌انگاری زنان و نه رویکرد بنیادگرایان مذهبی به زن و بدن و ذهن زن است. این یادداشت کوتاه فقط برای تلنگر زدن به خودمان نوشته شده است؛ به مصداق سوزنی که باید به خودمان بزنیم در مقابل جوال دوزی که مثلا به حجت‌الاسلام صدیقی می‌زنیم.

ارتباطی که امام جمعه تهران بین حجاب و رفتار زنان با زلزله برقرار کرده، با هیچ توجیه منطقی و علمی هم‌خوانی ندارد اما بسیاری سیاستمداران، حتی بسیاری از روشنفکران و به تبع آنان آدم‌های عادی، بارها نسبت‌هایی به همین اندازه ضد زن، میان حجاب و رفتار زنان با ناهنجاری‌های عمومی برقرار کرده‌اند و هیچگاه این چنین از سوی جامعه مورد سرزنش یا تمسخر قرار نگرفته‌اند.

منظور من در اینجا مسئولان دولت احمدی‌نژاد نیست که ارسال اس‌ام‌اس‌های مستجهن از سوی زنان به همکاران مردانشان را از علل افزایش طلاق می‌دانند، یا روحانیون تندرویی که از روبنده، برای پاک‌کردن صورت مساله‌ای به نام زن دفاع می‌کنند.

منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان! همه کسانی که اظهارات امام جمعه تهران را خلاف قواعد علمی ثابت‌شده در مورد علل وقوع زلزله دانسته‌اید و در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست‌دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده‌اید و مفرح‌شده از صحبت‌های امام جمعه، زندگی و کارتان را ادامه داده‌اید بی آنکه حتی یک لحظه فکر کنید شما، خود شما نیز عضو همان باشگاهی هستید که امام‌جمعه تهران از بلندپایگان آن است. تعجب می‌کنید؟ می‌پرسید چرا؟!

همه ما زنان ایرانی، از همان سال‌های اول زندگی‌مان، حداقل در راه مدرسه، اگر نه در خانه، آزار جنسی را که با متلک‌های ظاهرا ساده شروع می‌شد و تا تعقیب و گریز، دستمالی و تهدید به تجاوز در کوچه‌های خلوت یا مکان‌های خیلی شلوغ بالا می‌گرفت، تجربه کرده‌ایم.

ترس از مردان، از نگاه‌شان و از این‌که دنبالت راه بیفتند، همواره فضای کوچه و خیابان را برای ما ناامن کرده است. و عاملان این آزار جنسی مدام، چه کسانی بودند؟ شما! بله، خود شما! به من نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود.

در عوض، در آن سوی دیگر، تذکرها و فشار مداوم خانوادگی، اجتماعی و سیاسی برای پوشاندن خود، و بیشتر پوشاندن خود، بدن خود، خنده‌های خود، شادابی و زیبایی کودکی و نوجوانی و جوانی خود و ذهن و تمایلات و خواسته‌های خود، بخشی از روند بزرگ‌شدن برای زنان در ایران است. روندی که اتفاقا شما آقایان، بله همین شما، حتی در آن هم سهیم هستید؛ حتی اگر نوجوانی بیش نباشید.

لطفا یک بار هم که شده جلو آینه بایستید و از خود بپرسید: اولین باری که به دختری متلک گفتم کی بود؟ اولین باری که به خواهرم، یا حتی به مادرم، یا دخترخاله‌ام یا دوست‌دخترم گفتم روسری‌ات را بکش جلو یا آرایش نکن جلوی هر مرد و نامرد غریبه، کی بود؟

می‌بینید؟! شوخی بامزه‌ای نیست: شما همان مرد و نامرد غریبه‌اید که خیابان را برای خواهر و مادر و دختر دیگران ناامن می‌کنید و در عین حال، همان مرد محرمی هستید که زن و خواهر و مادرتان را بیشتر و بیشتر می‌پوشانید تا از مرد و نامرد غریبه محفوظ بمانند و این عین همان کاری است که همان مرد و نامرد غریبه با زن و خواهر و مادر شما و زن و مادر و خواهر خودش به طور همزمان می‌کند. برایش هم توجیه دارید: مردها اینطوری‌اند! اصلا اینطوری به دنیا آمده‌اند! چشمشان دنبال زن‌هاست! هیزند! و اغلب، با وجود وجه منفی که این صفت دارد، وقتی به مردان نسبت داده می‌شود، با تسامح عمومی مواجه می‌شود. و از آن طرف هم لابد مردها ناموس‌پرستند و اسلام گفته که خودت را بپوشان. و باز هم سرکوب زنان در خانه، جنبه‌ای مثبت می‌یابد. و اگر روشنفکرتر باشی: من حال گشت ارشاد و آژان و آژان‌کشی ندارم! یا حوصله حرف مردم را ندارم!

خب امام‌جمعه «فلک‌زده» تهران هم که چیزی غیر از این نگفته که شما گفته‌اید و می‌گویید: گفته زن‌ها با بی‌حجابی‌شان فساد می‌آورند، چون باعث می‌شوند مردها تحریک شوند. و فساد، زلزله می‌آورد. گیرم دومین جمله را شما این‌طوری نمی‌گویید اما مثلا می‌گویید فساد چیز بدی است چون بی‌بندوباری می‌آورد و طلاق را زیاد می‌کند و انواع بلایای اجتماعی را دامن‌گیرمان می کند که کم از زلزله ندارد. و اگر نبود این توجیهات، چگونه دایره معیوب آزار جنسی روزانه زنان توسط مردان و افزایش فشار بر زنان برای رعایت حجاب و عفاف، در ظاهرا برای کم‌کردن آزار جنسی روزمره تداوم می‌یافت، بی آنکه اصل داستان دیده شود؟

چگونه می‌توانیم به گشت ارشاد، به طرح گسترش فرهنگ عفاف و حجاب، به سخنان امام جمعه تهران که برای گشت‌های ارشاد پشتوانه ایدئولوژیک می‌سازد و این قبیل نقد داشته باشیم، بی آنکه از خودمان بپرسیم چند بار نقش گشت ارشاد را در کنترل ذهن و بدن زنان زندگی‌مان بازی کرده‌ایم؟ چند بار با آزار جنسی زنان، با ساده‌پنداشتن عمل متداول متلک‌گویی، به بازتولید این تفکر که زن، یک سوژه جنسی است که اگر چون مرواریدی در صدف حفظ نشود، به یغما خواهد رفت کمک کرده‌ایم؟

می‌بینید؟ این ما فمینیست‌ها نیستیم که دنیا را به زن و مرد تقسیم می‌کنیم: دنیای ما کاملا و از قبل از این‌که به دنیا بیاییم، تقسیم شده است: شما متلک می‌گویید، ما متلک می‌شنویم؛ شما ما را در حجاب می‌کنید، ما در حجاب می‌رویم.

راه از میان بردن این تقسیم‌بندی، انکار آن نیست؛ تکرار جمله کلیشه‌ای زن و مرد هر دو انسانند و فرقی ندارند، مشکلی را حل نمی‌کند. دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله شما آقایان یاد بگیرید نه فقط جلو آینه بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی «خود» به عنوان یک «مرد» سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض‌آمیز موجود داشته‌اید را به نقد بکشید.

دموکراسی و حقوق بشر، از هر یک از ما شروع می‌شود و نه از آدم‌هایی انتزاعی، که باید خودشان، نگاهشان و رفتارهایشان را اصلاح کنند تا ایران جایی بهتر برای زندگی‌کردن باشد.

تا آن زمان که امیدوارم چندان دور نباشد، راستش من چندان فرقی بین حجت‌الاسلام صدیقی با هر یک از پسران تازه‌بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی‌بینم؛ غیر از اینکه او دست‌کم در آنچه هست و آنچه می‌گوید، یک‌رو تر است.

شما چه فکر می‌کنید؟
توجه: ترتیب نمایش نظرات از جدید به قدیم است.
author

roxana

۱۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۷:۱۶

خانم مریم عزیز:مقاله خانم صدر کاملا واضح و ملموس است.هر کسی‌ در ایران دورن نوجوان خود را طی‌ کرده باشد اضطرب آازار و اذیت مردان و پسران را به یاد دارد،من همیشه کمی‌ که هوا تاریک میشد منتظر آزار مردی بودم،و هرگز به راحتی‌ پا در کوچه ائی نگذاشتم،عجیب است که برائ کسی‌ این موضوع مفهوم نباشد.مگر بخواهد فقط با موضوع مخالفت کند آیا شواهد این همه زن کافی‌ نیست،و آیا خانم صدر چیزی را نادرست بیان کردند؟و باید بدانید‌ که اگر از موضوع حرف زده میشود از منظر آماری به موضوع نگاه میشود،بلکه نمیگویند که فلان مرد متلک می‌گوید و فلان مرد؟؟؟!!!این نظری است آماری به موضوع که عمومیت دارد،بهتر است از دایره کوچک خانه و محل خود کمی‌ پا را فراتر بگذاریم و عمیق تر به جریان نگاه کنید،


author

انسان سکولار

۰۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۲:۵۷

نه جز تاسف برای فرانک عزیز چیزی دارم و نه امیدی به صلاح ایشان.
دیری نخواهد پائید که متوجه خواهد شد که چه قدرتی را که همانا زن بودن بوده درک نکرده که اگر درک کرده بود نسبت به مردان چنین گستاخانه سخن نمیگفت!
اما جهت انجام وظیفه نسبت به سایر همنوعانم که مبادا دچار غفلت ناشی از این حرفهای نامربوط شوند خواندن این مطالب را توصیه میکنم.
حتمن این را
http://goo.gl/XaTc

و اگر حوصله داشتید اینها را
sadr.e33.de


author

فرانک

۰۵ مرداد ۱۳۸۹ - ۲۰:۳۷

متاسفانه جنس مردها همینه . یک مونث که ببینند عضو خنده دارشون به طپش می افته! ذاتشون همینه!گاهی فکر میکنم مغزشون وسط پاشون تعبیه شده!
تازه غر هم می زنند که ما نبودیم !ما همه جنتلمنیم! ما به زنها متلک نمیگیم.ما با دادن فحشهای توهین آمیز خواهر و مادر در حین دعواهای مردانه مون در استادیومها در کوی و برزن، محیط رو برای زنها نا امن نمیکنیم! ما نبودیم به خدا!
پس این همه متلک پرون از بچه دوازه ساله تا پیرمرد پنجاه ساله که توی خیابان فلانشان را حواله زن ها می کنند اجنه اند؟!
حرفم بهشون می زنی هوارشان بلند میشه.
تقصیر خودمونه.خود ما زن ها باعث شدیم اینها اینقدر پر رو بشن
من همیشه به زنهای دور و برم توصیه می کنم مرد جماعت رو بزرگ نکنید...یاد بگیرید استفاده و لذتتان رو از این موجود ببرید و بعد خداحافظ!
آی عشق و علاقه و همسر و این مزخرفات آخرش میرسه به وضع مادرهای ما که بعد از عمری ساختن با مردان زورگوی بد دهن خسیس بی عاطفه هیز چشم چران، سر پیری می فهمند آقا جای دیگه زن و بچه داره!
خانمهای عزیز به مردها همان قدر که هستند و وجود دارند بها بدهید نه بیشتر!
وگرنه میشود همین که یه انتقاد کوچیک رو با داد و هوار جواب میدهند!
اینقدر لی لی به لالای این مذکرها نگذارید!


author

امیر

۰۲ تیر ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۶

البته من (مرد متاهل 31 ساله) در میان دوستانم، به خصوص در دوره نوجوانی دیده ام کسانی را که عین همین شخصیت تعریف شده از سوی شادی صدر را داشتند، ولی نه همه فقط بعضی. متلک پران ها هم، البته نه همه پسرها و مردها، ولی به تعدادی بیشتر از شخصیت نوع اول، قابل کتمان نیستند. اینجا یک نوع ایراد در نوشته شادی صدر هست، که با عدم لحاظ کردن تمامی جوانب امر در ارتباط است. واضح تر اینکه، او به دلیل خشونت نهفته در متلک پرانی و باقی بدرفتاری های پسرانه، رفتارهای به ظاهر لطیف تر زنانه ولی همسان با نمونه های مذکر را ذکر نمی کند. به گمان من آنچه موجب این رفتارها از سوی تعداد قابل توجهی از پسران و مردان شده، نه به دلیل هیز بودن مردان ایرانی است که به شخصه دیده ام عده ای فقط برای مبارزه با محدودیت ها و عدم امکان ایجاد رابطه عادی با دخترها و زنان، اینگونه می کنند. مگر آنکه شادی صدر ثابت کند در مردان ایرانی نوعی ژن هست که هیزشان می کند و مردان دیگر نقاط جهان این طور نیستند! در مسیرهایی که در خیابان های تهران سال ها طی کرده ام، دیده ام دخترانی را که متلک پرانی می کنند به پسرهای جذاب، البته به تعدادی کمتر از پسران متلک پران. و بازهم البته نه به دلیل اینکه زنان کمتر از مردان هیز هستند (البته هیز با تعریف شادی صدر)، بلکه از آنرو که همه به دختران می گویند خودتان را سانسور کنید و این در تعداد زنان متلک پران اثر داشته، وگرنه تمایل وجود دارد. حالا اگر به شادی صدر برخورد و گفت من این طور نیستم، مچش را می گیرم و می گویم پس تو چطور همه مردان را اینکاره دانستی؟ دخترهای متلک پران هم همگی هیز نیستند، نمی توانند راهی برای ارتباط آسان تر با پسرهای مورد علاقه شان پیدا کنند. شادی خانم صدر! من و شما و همسالانمان نوجوانی را در دوره بگیر و ببند طی کرده ایم. می فهمم چقدر ممکن است مزاحم تان شده باشند و چه متلک هایی شنیده باشید. ولی این روزها نوجوان ها قدری راحت تر ارتباط می گیرند و مطمئن باش میزان این نوع رفتارها کمتر است. با اینحال، حق داری، باید رفتارهای بد را شناخت و از بین برد. ولی تمام این حرف ها ربطی به تریبون نماز جمعه ندارد. مردها و پسرها هر اشتباهی بکنند، باید مشمول جزای شخصی شوند اما تریبون نماز جمعه، به ادعای حکومت، جای اشتباه و اراجیف و بداخلاقی نیست. خطاهای مردانه را تائید نمی کنم و همه مردان ایرانی را هم با خطیب نماز جمعه یکی نمی دانم.


author

کیوان

۲۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۸:۵۴

خانوم روشنفکر اندیشمند، آیا می دانید همین پسر بچه هایی که بخاطر همین مانتو و روسری شما تا سرحد مرگ بصورت غیر طبیعی از نظر جنسی تحریک شدن شب تا صبح مثل یک برده گرفتار سکس هستند و مشغول به خود ارضایی؟ آیا همین بردگان جنسی نیستند که موقع ازدواج زیر بار تضمینی از هزاران سکه طلا می روند؟ حالا یا شما اهل علم و استدلال هستین که در این صورت باید بجای یقه کردن بچه های نوجوان بعد از مطالعه راجع به ممالک دنیا که در اونها خبری از مطلک نیست از دلیل اصلی همه این مشکلات در جامعه ایران یعنی دین اسلام خرده بگیرید. هراستان از چیست؟ شما بر طبق قوانین ایران نتنها در این دنیا حقی ندارید بلکه در آخرت هم وقتی ما مردان با حوریان بهشتی معاشقه می کنیم شما باید خانه داری و کلفتی کنید، بنابر این با تحلیل درست چیزی را از دست نمی دهید.
یا اینکه مثل بعضی از خانومهایی که از همسر یا دوست پسرشون بدی دیدند دوباره می گوئید که نه همه مردها بدند و باید آتیششون زد که در اینصورت هم درستی گفتار خودتون رو زیر سوال می برید.
درضمن بیخود بهانه جویی نکنید که مقصر این روسری آبی و مانتو مشکی شما ما مردها هستیم. مردهای کشورهای اسلامی شما زنها را مجبور و محدود می کنند چون میدانند بقیه مردهای جامه هم مثل خودشان به برکت دین اسلام بیمار هستند. در ضمن زنها هم پذیرفته اند خودشان را بپوشانند چون بجای تحلیل و فکر و تلاش برای آزادی انسان مشغول برگذاری سفره انعام و کمک گرفتن از امام ته چاه برای حل مسائل بوده اند. بنابر این بعنوان موجوداتی ضعیف هم تراز همان مردان بیمار و ضعیف که بالاتر اشاره کردم پذیرفته اند تاقسمتی از این سیستم بیمار باشند. بنابراین در این خصوص هم مردها و زنها همتراز هم مقصرند. در نهایت به نظر من روسری آبیرنگ شما، امامه حجت‌الاسلام صدیقی ، و جامعه ببمار ایران همه در یک چیز سهیم و شریکند و آن چیزی نیست جز یک بیماری روانی اجتماعی به نام اسلام.


author

کیوان

۲۴ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۸:۵۱

چقدر جالب!!! پس اجازه بدین من چیزی به شما بگم. من در دوران نوجوانی هرگز به کسی متلک نگفتم. اما قبول دارم که مردای ایران هیز هستند. اما میدونی عاملش چیست؟ عامل اینکه مردها در ایران از نظر جنسی بیش از حد تحریک هستد همین روسری و حجابیست که جنابعالی روی سرتون گذاشتین! بله، حجاب اسلامی تنها دوتا خاصیت داره: 1 - تحریک جنسی جامعه تا سر حد مرگ 2 - پوکی استخوان در زنها بعد از سن یائسگی به دلیل نرسیدن نورخورشید به بدن و عدم تولید ویتامین د و در نهایت عدم جذب کلسیم. به همین دلیل هم هست که در کشوری مثل سوئد قد زنها با قد مردها برابری می کند، اما در کشورهای اسلامی زنها کوتاهترند.
همین روسری که شما با بی اطلاعی تمام سرتون هستش و باهاش مثل یک روشنفکر جهان سومی که اینگار از هیج جای دیگر دنیا خبری نداره عکس هنری گرفتین باعث بیماری جنسی در مردهای کشورهای مسلمون شده. اگه باورتون نمیشه تشریف بیارید اینجا به سوئد تا دخترهای زیبای سوئدی رو شبهای تعطیل به شما نشون بدم که بدون اینکه کسی حتی نگاهی بهشون بکنه در کمال امنیت و آرامش با بدنی نیمه برهنه هرجا که می خواهند می روند. مگر شما از شکم مادرتون به دنیا آمدید فعال حقوق زنها بودید که حالا فکر می کنید مردهای ایرونی از شکم مادرشون بدنیا آمدند بیمار جنسی بودند. من هم مثل شما قبول دارم که جامعه ایران و در کل جوامع اسلامی از نظر جنسی بیمار هستند و در شناخت و ارائه این موضوع به شما نمره 20 میدم. اما تحلیل شما از این مشکل تحلیلی غیر علمی، مقرضانه و جهان سومیست و به نظر من نمره ردی هم نمی گیرد. آیا بجای یقه کردن پسر بچه های تازه بالغ که اتفاقا بدبخترین قشر جامعه ایران هستند به این نکته فکر کردین دلیل این تحریک 24 ساعته جنسی چیست؟ و چرا فقط این فوران های جنسی به صورت به قول شما متلک در ایران و کشورهای اسلامی اتفاق می افتد؟ نمیدانم که شما اصلا خودتان پسر نوجوان دارید یا نه، اما بگذارید اینرو بهتون بگم. اتفاقا قربانی اصلی این جامعه بیمار جنسی در دجه اول همین پسر بچه های مورد خطاب شما هستند و بعد از اونها دختران ما.


author

انسان سکولار

۲۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۱

چرا نمیگذارید آدم زندگیش را بکند باید لغو اشتراک کنم از این پست یا سکوت کنم یا چی؟
آقای سامان این حرفها چیست که میزنی جان من
اولن جسارت ایشان نه تنها تقدیر ندارد که با جوابی که به انبوه اعتراضات دادند ایشان الان باید مفقود الاثر باشند که نیستند.

ثانین کدام زن ستیزی کدام نگاه یکطرفه سکسی نکند شما از سیاره ی دیگری صحبت میکنید . غرب هیچ در ایران فقط و فقط یک نمونه زن ستیزی به من نشان بدهید.

نگاه شما اگر ناخوداگاه چنین است اقدام عاجل لازم است .
صراحت مرا ببخشید.


author

سامان

۲۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۵:۰۸

سلام خانم صدر -جسارت شما در طرح مباحث حقوقی و انسانی قابل تحسین است ، اما بحث زن آزاری مختص جامعه ی ایران نیست ! فکر می کنم اکنون که درجهان غرب ساکن شده اید، به این موضوع بیشتر واقف خواهید شدکه این رویه ی غیر انسانی مرزها و مذاهب و ملیت ها را درمی نوردد. اما تمام مشکلات به قوانین حمایتی یا آموزش جامعه برای احترام گذاشتن به زنان بازنمی گردد،بلکه به نظرمی رسد که در تعریف روابط جنسی باید به تعاریف جدید و البته قابل آموزش رسید. زیرا تا زمانی که این تلقی وجوددارد که رابطه ی جنسی یک طرفه و مبتنی بر لذت یک طرف و آزار طرف دیگر است ، ناخودآگاه هر مردی که به لذت جنسی می اندیشد به آزار زن نیز فکر می کند. حال این آزار از متلک و دستمالی شروع می شودتا ... متاسفانه این فرهنگ نیز درمیان خانم ها قوت دارد که رابطه ی جنسی را یک جور آزار می بینند که فقط باید آن را تحمل کنند و به همین خاطر هیچ گاه برای فهم ویژگی های مثبت و لذت بخش آن اقدام نمی کنند.


author

انسان سکولار

۱۹ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۵:۲۸

خانم صدر تو مهم نیستی کسی با تو کار ندارد بهانه ای هستی جهت عرض مطلبی بدل نگیر.

صدر یک اشتباه - یک فرصت برای استفاده از یک اشتباه که از دست داد - و یک فرصت برای ما که نقش تک تک شهروندان را در هدایت جامعه مشق کنیم.

داستان بدبختی ملت جهان سوم در این نکات نهفته است.

داستان اینهمه زجه موره چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لطفن با دقت بخوانید!!!!!

شما اگر انبوه کامنتهای شخص بنده را از اول تا آخر مرور کنید عصاره ی آنرا در همین چند نکته ی کلیدی که در زیر میبینید خلاصه میابید:

1- همگانی بودن یک خصیصه آنهم با نسبت صد در صد نشان از طبیعی بودن آن دارد و بر فرض محال اگر مردان نگاهی صرفن (حرف من رد چنین نگاهی نیست ولی صرف این نبودن اش است ) جنسی به زن دارند . پس یک خصلت طبیعی و از یک منظر خواست الاهی و از منظر دیگر لازمه ی تکامل بشر بوده است.

2- برفرض یک بیماری روانی و جنسی در جامعه ی شیوع یافته باشد اما منطقن هرگز نسبت 100% نمیتواند داشته باشد . حال جهت استفاده از اغراق جهت توجیه گسترگی معقول است اما تاکیدی چنین که اصلن کسی مرد نمیشود مگر مبتلا به این نابهنجاری شود صنعت اغراق نیست هذیان است.

3- گیرم شما با اطمینان این مشکل را گسترده و از اهم اولویتهای مورد لزوم برای بحث و تعمق در موضوع حقوق زنان یافتید و با واکنش عده ای از مردان به شکل اعتراض یا مغلطه یا مکدر شدن روبرو شدید .

شما که خود را قابل و صالح برای دیپلمات بودن و نمایندگی ایران در سازمانهای حقوق بشر میدانید نباید با مانوری که بتواند با حفظ موضعتان هم کدورتها را برطرف کند و هم دشمنان را خلع سلاح کند واکنش نشان میدادید به جای مقاله ی آب در خوابگه مورچگان.

4 - .....

5-از اشکالات کار ایشان اینکه مرا در وبلاگشان بلوک کردند و من مایلم بدانم چگونه بدون اینکه مرتکب بی ادبی و هرگونه بیانات نامعقول شده باشم باید از طرف مدعی آزادی سانسور شوم.

اصل مطلب که باید توجه کنیم:

***جواب سایر مخالفان را هم زمانی که دیپلمات یا نماینده مجلس یا وزیر یا رئیس جمهور شوند همین طور میخواهند بدهند. پس نباید گذاشت بیشتر از استطاعت خود میدان دار شوند.

###دیکتاتورها آرام آرام می آیند و تحمل جامعه را ابتدا مزه مزه میکنند و هر قدم که ملت عقب بشینند دیگر نمیتوانند برگردند ###

##(که اگر زمانی که مهندس بازرگان را با پس گردنی از تریبون مجلس پائین کشیدند ما درست واکنش نشان داده بودیم الان سرها را بالای دار نمیدیدیم).

آنجا میتوانستیم ایشان را چنان مفتضح کنیم که دیگر سر بلند نکنند ، نکردیم حال بچه ای که در وبلاگ خودش اساعه ادب کند بدار می آویزند.


author

مزدا

۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۲۳:۳۷

با سلام
لطفا همه رو با یه چوب نرونید
من 31 سالمه و هنوز تو عمرم متلک به هیچ دختری نگفتم و هیچ مزاحمتی هم برای دخترا ایجاد نکردم حاضرم قسم بخورم
تمام بدبینی زنها به مردها زیر سر این فمنیستهاست


author

انسان سکولار

۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۵

آره آقای رونشناس اینجا مثل وبلاگ صدر بلاگ نیستم.
بعدشم برای تو که بد نشد در فاصله ی دو کامنت مجرب شدی بده مگه؟
حالا لطف کن به خانم صدر بگو ما داریم یک کاری در حق دختر و پسرای جون انجام میدیم و ضمن اینکه راضیش کن آتش بس داشته باشیم خودت هم بیا کمک .
البته اون هر کار بکنه دیگه من تحریک نخواهم شد.


author

روانشناس مجرب

۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۵:۱۶

آها! الان متوجه شدم که کامنتدونی اینجا بازه و افراد مریض به راحتی می توانند سوء استفاده کنند.معمولا در سایتهای پر بازدید نظرات را کنترل می کنند تا چنین اشخاصی نتوانند به همین راحتی لجن پراکنی کنند.


author

روانشناس

۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۵:۰۷

انسان سکولار
قطعا تو یک بیماری و باید به روانپزشک مراجعه کنی.من نمی دانم چرا این سایت تصمیم گرفته این همه کامنت عجیب تو را منتشر کند که تو هم از موقعیت آزادی بیانی که در اختیارت گذاشته شده سوء استفاده کنی و اینطور گرد و خاک کنی؟!


author

شراره

۱۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۸:۱۴

انسان سکولار آیا متوجه نیستی که خانم صدر عمدا میخواهد تو را به حاشیه بکشاند
انتظار نداشتیم که شما چنین عباراتی بکار ببرید.


author

انسان سکولار

۱۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۳

عجب عجب مازوخیست ی شدی تو
تعجبی نداره ! با اون آزارهائی که دیدی حتی توی خونه!
دلم برات میسوزه!
حالا چرا به من گیر میدی !
قطعن به خاطر نجابتم نیست!
لابد بدجوری ادبیاتم رو پوستت میچسبه!
لذت میبری با خاک یکسانت میکنم؟
شوهرت توجیه نیست چجوری باید بهت برسه؟
باشه بیا اینجا تحویل بگیر!


+18

http://FetishPostsForSADR.fast-here.com


author

انسان سکولار

۰۵ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۲۴

خانم صدر مرا در سایتت بلوک کردی ؟
چرا؟
منطقی چنان جوابم را میدادی که حسابی ارشاد شوم!
من که جز نظرم چیزی دیگر نمیگفتم!

آیا نظراتم حاوی اتهام، حمله شخصی، بی‌حرمتی، توهین و الفاظ خلاف اخلاق بود؟


author

TeresaGarcia27

۰۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۵:۲۱

I had got a desire to begin my own firm, nevertheless I did not have enough amount of money to do it. Thank goodness my close mate advised to use the <a href="http://lowest-rate-loans.com/topics/personal-loans">lowest-rate-loans.com</a>. Thence I received the commercial loan and made real my old dream.


author

انسان سکولار

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۸:۲۴

http://goo.gl/IJOY

# آنالیز دقیق پیام خانم صدر بدنبال یافتن حرفی حساب


author

انسان سکولار

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۶

دعوت میکنم آخرین برگ پرونده ی شادی صدر را به نام “شادی در صدر جدول” بخوانید:

sadr.e33.de

نگران ورم و یا اسپم نباشید طرفتان انسان سکولار است.


author

onyd

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۶:۳۵

متن درستیه ولی مشکلش اینه که ضد حجاب نوشته شده در حالی که اجبار آن درست نیست همه محدودیتهای زنان را به حجاب مربوط دانستن درست نیست در حالیکه خیلی ها به آن اعتقاد دارند.


author

انسان سکولار

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۷

- بفرمائید این ..............
-..........زم دست گلت...............
-آره.......قند پهلو بقول خودت.......
-مرسی عز.....
-..........بخریم باشه........
-حتمن عزیزم برم یک دوش بگیرم . هوا هم خوبه بهاری هم هست میریم.
-باشه خوبه.
-هورررت..
-.....!
-هورررت...
-!!!!
-هورررت....
-میدونی چیه؟
-نه عزیزم چیه؟
-شما مردها موجودات پستی هستید!
-جان!!!
-ببینم تو معتقدی که امام جمعه ی تهران در مورد ارتباط بی حجابی و آمدن زلزله بی ربط میگه دیگه؟
-خوب البته!
-لابد یک جورائی از شنیدن این حرفش مفرح شدی؟
-مفرح؟! منظورت چیه؟
-فکر میکنی خودت از امام جمعه بهتری؟
-از چه نظر؟ چی میخوای بگی پریسا؟
-یک بار شد جلوی آینه واستی و فکر کنی که تو هم جزو همون کلوپی هستی که امام جمعه هم از کلفتای کلوپه؟
-کلفتای کلوپه ؟ پریسا حالت خوبه؟
-یعنی عضوهمون کلوپی هستی که امام جمعه از بلند پایه هاشه؟
-پریسا من الان شیش ماهه که دیگه کلوپ نمیرم دیدم تو ناراحتی بی خیالش شدم خودت میدونی .
-خودتو به اون راه نزن کلوپ بدن سازی رو که نمیگم . ببینم اولین باری که به یک دختر متلک گفتی کی بود؟
-متلک ؟ جریان چیه باز این زن همسایه چیزی گفته؟ تو باور نمیکنی که این زنک واسه من نقشه ریخته؟
-چه ربطی به زن همسایه داره یادته اون روز که میرفتیم خونه ی مامان اینا گفتی روسری تو سرت کن جلو ایست بازرسیه؟
-خوب یعنی چی میخواستی بدون روسری به برادرا سلام کنی ؟
-خوب این همون بازتولید این تفکر که زن، یک سوژه جنسی هست دیگه؟
-سوژه ی جنسی ؟ ببینم کسی بهت متلک گفته؟!
-ببین همه ی فکرت اینه که خودتون به ناموس مردم متلک بگین ولی ما مثلن چون مرواریدیم توی صدف محفوظ بمونیم.
-کی کجا کی به چه کسی متلک گفته ؟ چرا حرفت رو رک رو راست نمیگی ؟ تو که مدتی بود حالت بهتر شده بود؟
-خودت رو به کوچه علی چپ نزن تکرار جمله کلیشه ای زن و مرد هر دو انسانند مشکلی را حل نمی کنه تا شما آقایان یاد نگیرید که به عنوان امری بیرونی و انتزاعی از تجربه واقعی خودتون وقتی یک پسر تازه بالغ بودین جلو آینه که فایده نداره جلو همه اعتراف کنین چیزی حل نمیشه.
-!!!!
-آره مثل یک مرد نقشی که در بازتولید ساختارهای فرق بزار بین زن ومرد داشتین بگین نه مثل آدمهای انتزاعی.
-ببینم باز توی اینترنت چیزی خوندی؟ آره؟
-بفرما تا من حرف حق زدم تو زدی به صحرای کربلا ! میدونی چیه بنظر من تو هیچ فرقی با امام جمعه همین آقای صدیقی نداری که هیچ بلکه اون فلک زده از تو یک رو تره !
-ببین باز داری اون روی سگ منو بالا میاری میدونی دکتر تو جلسه ی آخر به من چی گفت هیستریک؟
-خوبه دیگه باز میخوای بهم برچسب بزنی که من هیستریکم . من از دست ظلم شما مردا به کی پناه ببرم ای خداااا
-دکتر گفت اجازه داری وقتی خیلی شلوغ میکنه سرش داد بزنی و حتی یک جوری بهم فهموند اگه لازم شد یک جورای کتکتم میتونم بزنم!
-منو بزنی آی خدا مردم ببینین یک زن ضعیف و گیر...
-خفه شو!! خفشه ساکت دیگه حرف نزن فهمیدی؟
-چیه ؟ بزن دیگه خجالت نکش!
-صداتو ببر ! صداتو ببر که ..
-باشه ! باشه! هق هق
-ساکت ! خفه شو صدات در نیاد که همچین میزنم که.....!
-چشم چشم !
-بدو ! برو تو اطاقت گریه هات که تمام شد دست صورتت رو بشور بیا بریم . الان ساکت زود برو تو اطاق که هر چی ...
-چشم چشم رفتم . هق ای ی ی
-بدو من هینجا منتظرم..
-هی هی هه
-...گریه هاتو..
-...ا ا ا ووو .
-.....
-......
-.....زود ...تا من یک دوش....
-.....


author

wahid habib panah

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۰:۱۲

http://www.facebook.com/photo.php?pid=4213872&id=123848272739#!/event.php?eid=108808852494783&index=1


author

کامبیز هخامنشیان

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۶:۳۹

فرخ سار ارجمند و آرش عزیز
با سلام؛
با هر دوی شما در خصوص انتقال بحث به یک لینک مناسب صد در صد موافقم.
مشکل من نداشتن دسترسی به عنوان عضو به یک سایت معتبر و شناخته شده مانند بالاترین است. البته خودم هر روز اخبار بالاترین را پیگیری میکنم.
در هر حال با شما موافقم.
مستدام باشید
زنده باد یاد و خاطره فرزاد,شیرین , سهراب ,ندا,ترانه,مجید, و همه مبارزین راه سرفرازی ایران بزرگ
جاوید ایران
کامبیز


author

فرخ سار

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۶:۵۱

با درود کامبیز عزیز.
سپاس فراوان از توضیخات. این سایت هم با توجه به سوژه خانم صدر مکانی برای ادامه این نوع بحثها نمی باشد. اگر مایل باشید در یک سایت مناسب و یا از طریق ایمیل. ایمیل من dominique1901@yahoo.fr
پاینده ایران


author

کامبیز هخامنشیان

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۴:۲۵

فرخ سار عزیز -بخش 2
بعدا,بسیاری از احزاب این کمپین سیه اولین روزهای انقلاب نیز , خود عاقبتی بدتر از مخالفشان یافتند.. و به این شکل روند رفاه اقتصادی این مملکت و آزادیهای بسیار در زمینه حقوق فردی را تنها برای توهم حقوق سیاسی ایدئولوژی کمونیسم – که هرگز نیز بدان دست نیافتند- با اقدامات خود نابود کردند.و با این اصرار ناسنجیده خود نه تنها جو آزادیهای فکری و تقدس زدایی از دین را نیز به نیز به مححاق فرو بردند؛ بلکه آزادیهای فردی و رفاه اقتصادی و . . . را نیز نابود کردند..
شاید اگر گروه های سیاسی چپ , بجای اصرار بر ایدئولوژیهای کاملا بلشویکی خود – که عمدتا منطبق بر خواستهای دولت اتحاد جماهیر شوروی بود- بر منافع ملی و فراگیر ملت ایران توجه و دلسوزی میکردند. چرخ حوادث به گونه ای دیگر میگشت. اما اصرا آن احزاب بر خواستهای مسکو و اعتقاد بر آنکه حقیقت مطلق تنها در پرولتاریای کمونیسم است. و فقط ایشان آن حقیقت را درک کرده اند؛ و لاغیر؛ واکنشهای شدید دولت متمایل به دول عضو پیمان ناتو را نیز بوجود میاورد. و این واکنشها در نهایت به تضعیف و فروپاشی حکومت شاهنشاه فقید منجر شد.
اما درک این مسایل در حدود 40 تا 50 سال پیش ممکن نبود. زیرا معلم خوبی مثل زمان ,آنرا از بوته آزمایش نگذرانیده بود. و واضح شدن آن تجاربی مثل نابودی انقلاب بلشویکی شوروی در گذر زمان را میطلبید.
آرش جان در صورت تمایل به ادامه مطلب لطفا من را مطلع کن.
ارادتمند-کامبیز هخامنشیان


author

کامبیز هخامنشیان

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۴:۲۴

فرخ سار گرانقدر – بخش 1
از تو نیز به خاطر توجه به کامنتم تشکر میکنم. در مورد سوالی که پرسیده بودی, باید بگویم من خودم هم علت دقیق را نمیدانم. اما مجموعه مسایلی که به ذهنم میرسد ؛ را در کامنتهای قبلی نوشته ام. بطور خلاصه آنها عبارتند از:1- اعتقادات دینی شاهنشاه فقید 2- وابستگیهای دیپلماتیک ایران در آن زمان با دول عضو در پیمان ناتو , که انگلستان یکی از مهمترین و سرنوشت سازترین آن کشورها بود. و خواستهای آن کشور در بسیاری از مواقع برخواستهای دولت ایران تاثیر میگذاشت. 3- ترس دول اروپای شمالی و آمریکا از خطر نفوذ کمونسم در حوزه ژئوپلیتیکال ایران ؛ دولتمردان گذشته را به شدت مجبور به مخالفت با بسیاری از روشنفکرانی میکرد؛ که در دهه های 1940 تا 1970 در نوشتارهای خود شدیدا به تفکرات متمایل به سوسیالیسم رویکرد داشتند - این رویکرد بعنوان یک نیروی گرانشی خارج از مرکز ؛و در نقش یک پاسخ واکنشی مخالفت روشنفکران نسبت به تمایلات سیاسی دولت شاهنشاهی بود. -این امر منجر به اهمال در جلوگیری از قتل کسانی همچون کسروی شد. و در نتیجه مطلب زدودن خرافه از دین , در عرصه خبر رسانی فرهنگی و اجتماعی در موارد متعددی نیمه تمام ماند. و همین باعث تداوم حالت تضاد بین دین و مدرنیته منطبق بر اصول دنیای غرب شد.
مسلما این مسئله الان برای هر ناظر بی طرف و خواهان درک واقعیت حادث شده در تاریخ معاصر کشور, بوضوح قابل فهم است.یعنی اکنون واضح است ؛که مخالفت بسیاری از روشنفکران آن دوران, عمدتا بر مبنای مخالفت احساسی و لجبازی ایدئولوژیک با خطوط سیاسی شاهنشاه فقید بوده است. خطوطی که بسیاری از آنها بعنوان یک اجبار در چهار چوب سیاست بین المللی باید توسط دولت شاهنشاه ,برای تامین منافع وابسته به انرژی دول غربی ,و نیزجلوگیری از نفوذ و بسط ایدئولوژی تهدید کننده دنیای غرب در ایران –کمونیسم - همخوانی میداشت. درست مانند قطعات یک پازل در عرصه سیاست دنیای جنگ سرد؛ که همخوانی هر قطعه برای تکمیل تصویر بزرگ سیاست جهانی مورد نظر دنیای آزاد- لیبرالیسم – لازم و ضروری بود.و درعین شاهنشاه فقید و دولت تحت امرش , باید رفاه و امنیت اقتصادی و بهبود وضعیت معیشت شهروندان ایرانی را نیز به تدریج اما بطور پیوسته دنبال میکردند.و انجام این دو امر کاری بود که با پیچیدگیهای متعدد و گریز ناپذیر همراه بود.
بهر جهت, تعصب کور کورانه بسیاری از روشنفکران آن دوران بر یک ایدئولوژی بد سابقه - کمونیسم- اما ناشناخته در آن دوران باعث آسیبهای سیاسی بسیاری بر تاریخ این مملکت شد.آسیبهایی که بسیاری از آنها متعاقب تشخیص دول غربی بر رویه وطن پرستانه شاهنشاه برای تقویت بنیان اقتصادی و رفاهی مردم ایران, و نفوذ بسیار گسترده لابی بلشویکی در ارتش و صنعت نفت و دانشگاه های ایران, و ترس کشور اسرائیل از یک قدرت بلامنازع در حال شکل گیری در خاور میانه جمعا منجر به آن شد تا با ارجحیت دادن به مسئله بروز خطر در منافع نفتی و انرژی دول آزاد- غیر کمونیستی- با یافتن یک آلترناتیو مورد وفاق اروپا – بخصوص انگلستان – و آمریکا نسبت به سرنگونی دولت شاهنشاهی توسط کمپین سیاسی مخالف شاه ارسال سیگنال سبز از سوی دول اروپای غربی و آمریکا حاصل گردد.
ادامه - بخش 2


author

کامبیز هخامنشیان

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۴:۲۱

آرش عزیزم سلام مجدد
در 4 روز گذشته اعدام جوانهای این مملکت آنقدر افسرده ام کرده است؛ که احساس میکنم الان توان نوشتن بقیه نکات را ندارم. دلم میخواهد به احترامشان یک دقیقه سکوت کنم. . . .
قبل از تصمیم گیری برای ادامه ارسال توضیحات, میخواهم دو سوال از تو بپرسم: 1- آیا تمایل به ادامه ارسال توضیحات داری؟ 2- آیا نظرات من در ارتباط با سوال اول برایت مفید بوده است؟
ارادتمند-کامبیز


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۵۶

دنباله ی کامنت قبلی
خدا کند هنوز هم پسرها و دخترها بلد باشند متلک بگویند و به راحتی هم از کنار متلکی که میشنوند نگذرند !
کسی چه میداند ؟ شاید اگه اون کتاب نوشته شود و همه چند تا متلک برای گفتن و چند جواب متلک برای تلافی کردن توی آستین شان داشته باشند آمار ازدواج بالا برود و سن ازدواج پائین بیاید.
برای انسان سکولار که یک متلک که سهل است دنیائی استدلال هم توی این فمنیست بازار انگیزه ی ازدواج نخواهد شد!

اما کاش اون قبل تر ها لااقل بلد بود در آن بعد الظهر بهاری که در پیاده روئی قدم زنان می رفت به آن دختری که بر خلاف همیشه نگاهش از همان انتهای خیابان تا لحظه ای که شانه به شانه هم از کنارش گذشت به او خیره مانده بود متلکی بگوید!

کسی چه می داند؟

شاید یک لبخند آن دختر برای اینکه این پسر تازه بالغ دیروز با همه ی بی دست و پائی اش جرات کند برگردد و حداقل به امید پیدا کردن راهی برای برداشتن یک قدم دیگر پشت سر دخترک براه بیفتد کافی بود!

می دانید که شاید الان این پسر یا دختر تازه بالغ انسان سکولار می بود که جواب خانم صدر رو میداد؟!

آری ! فرزند شانزده ساله ی انسان سکولار قطعن چه پسر بود چه دختر مثل پدرش وظیفه ی خود میدانست در برابر مقاله ی خانم صدر سکوت نکند !
حیف ! شاید فقط متلکی لازم بود تا او هم باشد تا به کمک پدرش بیاید!


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۵۵

دنباله ی کامنت قبلی
آنروز ها حجب حیا ها بیشتر بود! البته نه آنقدر که انسان سکولار تازه بالغ دیروز داشت !

اما داستان این روزها حکایت دیگری است.

امروزه متلک دیگر روش آبرو مندانه ی نیست! و از مد افتاده است !

روشی که پیشنهاد " بیا به غرایزمون سلام کنیم!" را با نهایت فروتنی به طرف می دهد و رسمن اعلام میکند:
" خوب این از من! متلکی گفتم و چون یهودا که با لعن ابدی خود عیسی را به قداستی رساند، ننگ هرزه بودن و هیز بودن را خریدم! تا تو بدون هیچ هزینه ای تصمیم گیرنده باشی که خود را به آن راه بزنی و با بی رحمی این گذشتن از غرورم را چماق پستیم کنی و بر سرم بکوبی و یا با کلامی ، پیش بکشی آنچه با ژستی نجیبانه پس می زنی!"

آری !

امروزه شاید بشر بیشتر پذیرفته که غرائز جنسی را نمیتوان با انکار و لاپوشانی بی اثر ساخت و از همین روست که که دیگر مردها به جای متلک یک تک بوق کوچک میزنند و یا چراغی ، نیش ترمزی!
خوب! نمیدانم ؟ من که نه روش قدیمی را یاد گرفتم و نه روش جدید را می پسندم!
آخر آنروز که خانم برازنده ای را که توی آفتاب ایستاده بود سوار ماشینم کردم چه باید می گفتم وقتی در جواب سلامم بشنوم که : جا داری یا نه؟!
!!!
شاید دلیل اینکه انسان سکولار با هر دختری که بوده از طریق واسطه ای آشنا شده همین است !

این روزها غریبه ها گویا باید توی یک لحظه تصمیم بگیرند که یا بی اعتنا از بغل هم بگذرند و یا مستقیم به طرف بستری مشترک برن !

اما گویا قدیمها موضوع با یک متلک کوچک شروع میشد ولی تا به جاهای باریک برسد کلی مغازله و حرفهائی داشت که شاید روزی یک مرد یا زنی که بوی فمنیستها حتی به مشامش نخورده باشد از سادگیش اعلام کند که میخواهد با جمع آوری این متلکها یک مجموعه از فلکولوریک مغازله پیش از معاشقه در فرهنگ ایران بنویسد و قبل از اینکه فمنیستها زنده زنده بخورندش چند تا زن و مرد آگاه پیدا شود و حمایتش کنند تا ما از دست ندهیم مجموعه بزرگ و اغلب غیر تکراری متلکهائی رو که گویا تنها کسی که نه گفته و نه میدانست که وجود دارد انسان سکولار بود و چند جوان محجوب دیگر .

ولی همه ی اونهائی که گفتند و شنیدند آن را چون یک آزار جنسی نمیدانند که برای بعضی حتی همان متلکی که آنقدر مبتذل بنظر می آید که از سر حیا فقط می توانند در ذهنشان دوباره تکرارش کنند ; چه گوینده ها و چه شنوندگانشان ; بهترین کلامی است که در عمرشان گفتند و یا شنیدند .

راستی میدانید گاهی وقتی چیز ارزشمندی درست از توی دستهایمان لیز میخورد و برای همیشه از دستش میدهیم با یک عمر اعلام نفرت و انزجار از آن ندامتمان را تسکین می دهیم؟

ادامه دارد


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۵۲

دنباله ی کامنت قبلی
گرچه همین انسان سکولار وقتی پسر تازه بالغی بیش نبود نمیتوانست به چاک سینه ی زن همسایه که با هنرمندی زنانه ای و با رها کردن لبه ی چادر گل گلی خود ( با امکانی که حجاب چادر در ایجاد آزادی برای هرچه زیرش پوشیده شود! می آفریند! ) برای او عرضه شده بود نگاه کند ! (چه می گویم ؟ چاک سینه که انحراف نگاه زیادی می طلبید !).
تلاش پسرک برای کتمان همه ی آن چیزی که علت آمدن آن زن به منزل خانواده ی انسان سکولار تازه بالغ به بهانه ی گرفتن یا پس دادن چیزکی در غیاب والدینش بود با نگاهی عادی به چشمان وی نمیتوانست نشانی از بلوغ نو رسیده اش نباشد!
چرا که جان پسرک به لبش می رسید که مبادا لحظه ای عنان از دست بدهد و به لبهای زیبای وی نگاه کوچکی بیندازد !

لبهائی که صاحبش بی اعتنا به آنچه می گفت فقط برای پیدا شدن مدخلی در این میان می جنباند و موضوعات متفاوتی را پیش می کشید تا شاید نکته ای قابل بسط یافتن به گفته ای ظریف پیدا شود و "متلکی" به کسی یا چیزی !
و لبخندی رد و بدل شود و در پی آن اندک جراتی متقابل !
و گوشه ای ، کنایه ای که شاید یکی گستاخانه تر گوید و دیگری با لبخند ابروانی گره کند و دیگری با خواندن رمز آن اطمینان پیدا کند که دچار توهم نشده و جهت اطمینان بیشتر از سر دلجوئی دستی را بفشارد و یا لحظه ای بازوئی را بگیرد و یا دستی بر سرش کشیده شود و ....

آه ....

ادامه دارد


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۵۰

به ، بهناز!

باید اعتراف کنم مرد، جنسی از نوع بشر است که به جنس مخالفش نه فقط به واسطه ی بوها ، رنگها ،صداها (عوامل فیزیکی) و یا رسیدن فصل تولید مثل (محدودیت زمانی) بلکه به واسطه ی حتی تصور یک موجود ظریف، یک موجود نیازمند حمایت و البته موجودی که میتواند مال خود کند متمایل میشود (محرکهای روانی).

گرچه نگاه جنسیتی (عبارت اختراعی فمنیستها برای انکار تفاوت جنسیت ها و یا تسخیف احساس جنسی مردها) حس غالب مردها در شبانه روز نیست ولی حس فعال در تمام لحظات زنده بودنش است و یک نگاه و یا یک کلام برای مشتعل کردن فضای ظاهرن سرد و تهی بین دو جنس کافیست.

می گوئید از مقاله ی خانم صدر سئوالی بپرسم؟

باشد اما نمیدانید که نوشتار ایشان چه شاهکاری است!

باور بفرمائید شوخی نمیکنم!

هیچ فکر کرده اید چرا وقتی لپ مطلب این مقاله را را بگوئی بچه ی نوزاد هم می خندد ولی وقتی آنرا می خوانی ممکن است بلاهت موجود در سطر سطر آن نفهمی؟

دو سه روز است دارم خط به خط آنرا تحلیل میکنم و باور کنید سئوالی که در خود مقاله بی پاسخ مانده باشد نیافتم!!!

من مدیون خانم صدر هستم که به من پدیده ای به نام متلک را شناساند . البته نه از آن زاویه ای که ایشان می نگریست.

ادامه دارد


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۳

انسان سکولار در می 10, 2010 نوشت. در 2:52 ب.ظ

همنوع من بهناز عزیز
من اگر پدر محترمتان را ملاقات کنم بجای صحبت در باره ی نامتان که می توانست بتوله هم باشد با ادب و احترام به ایشان یاد آور میشوم که گرچه قطعن خودشان هم قربانی یک تربیت اشتباه هستند ولی ای کاش با کمی تعقل و یا رجوع به فطرت خود اینچنین اعمال و رفتاری در پیش نمیگرفتند و به برادرانتان هم اجازه ی این گونه برخورد نمیدادند و حتی اگر به مثابه ی یک مسلمان معتقد هم رفتار میکردند باز هم نباید چنین نفرتی از مردان در شما زاده میشد.
و خطاب به برادرانتان میگفتم لااقل با تجدید نظر در نگاه غیر انسانی خود به زن اجازه ندهند دخترانشان که شما عمه یشان هستید با شنیدن حرفهای شما و دیدن مصداق عینی آن در پدرانشان جا پای شما بگذارند .
آیا برادرانتان با دیدن زندگی شما میتوانند بگویند آن رفتارها می توانست منجر به یک زندگی سالم برای دختران خانواده باشد.
و اگر مادرتان را می دیدم به ایشان میگفتم به راستی شما نمیدانستید که مردانی بسیار متفاوت هم هستند که چون کوهی صبور ، متین و استوار تکیه گاه زنان نیک سیرت و مهر آفرینی هستند که چون آینه ای جلوه ی مردانگی مردشان را به ایشان می نمایانند.
تو گوئی با القا بزرگی و توانائی به مردشان اورا بزرگتر و توانا تر می کنند و البته که همه در ضمیر خود میدانند که توانا کننده و بزرگساز واقعی خود باید بزرگ و توانا باشد تا خطاها و لغزشهای مردش را ندیده بگیرد تا او را نشکناند که مرد حقیر به چکارش می آید!
و اگر دیده بود چرا یک کلام نگفت بهناز گلم تمام مردان اینچنین که بخت تو و من به ما نمایانده نیستند!؟

========================================

Behnaz در می 10, 2010 نوشت. در 3:57 ب.ظ

انسان سکولار،

در شناخت من و موقعیت من و دید من نسبت به مردها همانقدر به بیراهه می‌روید که در مورد اصل حرف این مقاله.من نه از مردها نفرت دارم که دو دوست اول صمیمی زندگی‌ من برادرم و دوست پسرم هستند.انقدر راحت قضاوت نکنید و وارد مسائل شخصی‌ نشوید که این ره به ترکستان است. قضاوت می‌کنید تا وادار کنید از خودم دفاع کنم و این تغییری در اصل موضوع ندارد.بجای کنکاش و روانکاوی در شخصیت “قربانی”! من میتوانید در باره‌ مقاله صحبت کنید،و چرایی هر حرفی‌ را بپرسید.

.بهناز.


author

انسان سکولار

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۱

همنوع من بهناز خانم

چقدر از خواندن کامنتت غمگین شدم و اعتراف میکنم که در میانه ی متن حتی در حدی عصبانی شدم که کاملن مستعد نوشتن ناسزا خطاب به تو عزیز بودم اما وقتی به اسم زیبایت که مانند اسم تمام زنان دلفریب بود رسیدم مانند سنت چند صد هزار ساله ی مردان که اسیر زیبائی های زنان هستند من هم تمام خشونت و بی منطقی نوشته ات را محو شده با طنین دل انگیز پس وند “ناز”اسمت یافتم که جایش را به غمی صادقانه و عمیق داد .
اسم زیبایت نه اینکه محملی برای سیلان حس وجود یک زن در جسم و جانم باشداما خشونتی هم که همواره نه علیه شما که باید برای مبارزه بخاطر شما در یک مرد باشد را در من محو کرد.
تصور میکنم اگر من برحسب بد روزگار در خانواده ای رشد میکردم که مادر خواهر و تمام زنان اطرافم نشانی از زنانگی و انسانیت نداشتند و طبعن با احتمال بیشتری یاری نیز می یافتم که او هم ذاتی نبرده از هستی ، بخش می داشت و البته که کی میتوانست شود هستی بخش؟!

و من هرگز شانس این را نمی یافتم تا بفهمم یک زن به مثابه ی یک انسان زاینده و چشمه ی جوشان احساس و ایجاد انگیزه ی زیستن ، جنگیدن و رسیدن به وصالش چگونه انسان را به معراج هدایت میکند.

چه موجود قابل ترحمی می شدم آنگاه!!!

===========================
Behnaz در می 10, 2010 نوشت. در 10:54 ق.ظ

انسان سکولار،

ارتباطی‌ بین نوشته‌ام و جوابی‌ که به آقای رها دادم و حرفای شما پیدا نمیکنم،لطفا به جای ترحم،متنهای ادبی‌ و داستانهای جالب!دربارهٔ اصل مطلب صحبت کنید،حداقل خوشحالم که با خواندن نوشتهٔ من کمی‌ احساس من را وقتی‌ کامنتهای امثال شما را میخواندام درک کردید.

و برای محو شدن خشونت هموارهٔ کسی‌ مثل “شما” برای “مبارزه” بخاطر کسانی‌ مثل “ما” باید با والدین من صحبت کنید که چنین اسم قابل ترحمی برایم انتخاب کردند که حداقل مرا از “فحش خوردن” در فضای “مجازی”نجات داد!!!

.بهناز.
=========================================


author

شنبلیله

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۱:۴۰

خانوم شادی سدر؛ لابد آقایتان "حسین نیلچیان" ( همون شوهرتان) روابط بسیار زیادی با دختران دارد و شما را مورد آزار جنسی بیش از حد قرار داده و همینطور پدرتان هیز است و مادرتان را مورد آزار جنسی بیش از حد قرار میدهد! ( طبق گفته های خودتان در مورد تجربیات شخصی تان)


author

ar.Shafayi

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۵:۱۰

مهم همینه که هیچ فرقی وجود نداره ٬ اون امام جمعه هم در داخل تابوهای فرهنگی همین جامعه امام جمعه شده ٬
معادل بچه 15 ساله ای که تو خیابون به زن 40 ساله متلک جنسی میندازه ٬ امام جمعه هم وجود داره که متلک جنسی-مذهبی رو رواج میده.


author

انسان سکولار

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۹

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت:

- می خواهم ازدواج کنم.



پدر خوشحال شد و پرسید:

- نام دختر چیست؟



مرد جوان گفت:

نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند.



پدر ناراحت شد. صورت در هم کشید و گفت:

- من متاسفم به جهت این حرف که می زنم. اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو.



مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود.





با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت:

- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می‌گوید که او خواهر توست! و نباید به تو بگویم.



مادرش لبخند زد و گفت:

- نگران نباش پسرم. تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی. چون تو پسر او نیستی!


author

فرخ سار

۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۰

کامبیز عزیز نوشته هات جالب و منطقی خصوصا در مورد آقای کسروی بدون شک لازم برای هموطنان بودتا مروری خلاصه بر تاریخ داشته باشیم. ولی این سوال برای من همیشه است که چراشاه با توجه به اینکه شناختی که از قرون وسطا در اروپا و نقش و عمل کرد دین آگاهی داشت. باز مذهب را .بصورت یک اعتقادت ساده مردمی نگاه و خلاصه میکرد نه مذهب رابصورت یک ایده و لوژی و یا یک نوع سیستم حکومتی؟مثل کمونیسم ویا..... و ما میدونیم که در یک جامعه نمی تونه دو نوع سیستم حکومتی وجود داشته باشه. و بدین خاطر سیستم حکومت دینی برحکومت پادشاهی غلبه کرد. و در اینده هم بدین صورتخواهد بود. همین به چالش نکشیدن دین و افشا نکردن وضعییت فقر و بدبختی در کشور های بلوک شرق و کم اهمییت دادن به میهن پرستی از اشتباهات بزرگ شاه بود.


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۵۱

بخش اول – قسمت آخر-
همچنین در بسیاری از کتب موجود نیز, نویسندگان آنها به قصد طرفداری از یک شخصیت خاص قلم زده اند. و از بررسی بدون پیشداوری حقایق تاریخی سر باز زده اند؛ لذا اطلاعات موثقی بر مجموعه آگاهیهای یک فرد خواهان واقعیت اصلی افزوده نمیگردد.
مسئله دیگر تسامح و تساهل نابجای اعلیحضرت همایونی با مسئله حوزه های علمیه بود. نرمش نابجایی که بخشی از آن برای دلجویی و استمالت ایشان - بدنبال برخورد ملی پرستانه با مسجد گوهرشاد ؛ در زمان رضا شاه کبیر- از روحانیت بعمل آمد. و بخش دیگر آن بدلیل اعتقادات دینی شاهنشاه آریامهر بود.
در حالیکه باید ظرفیت حقیقی دین بعنوان مجری و قانونگذار اجتماعات مدرن را در رسانه های جمعی به چالش میکشید. و نیز وابستگیهای انگلیسی برخی از زعمای شیعه را با تمام وجود در رسانه های جمعی به نمایش میگذاشت. و فرصت سود جویی را بر آن گروه میبست.
همچنین باید از شخصیتهایی مانند احمد کسروی که خود در ابتدا روحانی بودند. و سپس از کسوت روحانیت خروج کرده بودند؛ و قصد روشنگری در مورد خرافات ادغام شده در دین را داشتند؛ حمایت میکرد. اما متاسفانه در انجام این کار نیز اهمال ورزید. زنده یاد احمد کسروی در یکی از یادداشتهای خود به منظور هشدار دادن به خطرات تهدید کننده جامعه ایران بواسطه خرافات دینی , مینویسد:" ایران یک حکومت به آخوند بدهکار است."
مجموعه این مسایل به اجرایی شدن سناریوی به اصطلاح انقلاب سال 1357 انجامید."
حالا شما متوجه هستید, که لزوم وجود یک ضمانت اجرایی واضح شفاف و آشکار و متعهد و پاسخگو به تمام گروه ها و پارتیهای سیاسی؛ و مهم تر از آن به تمام شهروندان ایرانی تبار از هر قوم و دین و تمایل سیاسی و جنسی و . . . در رویکردهای عملی حرکات و تحولات روشنگرانه و آزادیخواهانه در جوامع چیست. درست نمیگویم؟
آرش عزیزم نقطه نظرات دیگرم را بتدریج برایتان خواهم نوشت.
ارادتمند کامبیز هخامنشیان


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۹

بخش اول – قسمت پنجم –
در این سالها دولت انگلستان که از توسعه و بسط تمایل نیروی انسانی تحصیل کرده ایران به کمونیست در حوزه های نفتی و انرژی- مانند ایران – بشدت واهمه داشت؛ با حمایت پیدا و پنهان از روحانیت شیعه, از روحانیت شیعه بعنوان اهرمی برای به هم ریختن شرایط سیاسی ایران, به نفع مصالح دولت انگلستان و بر ضد دولت اتحاد جماهیر شوروی نهایت بهره برداری را کرد.
مسئله درگیر شدن شخص دکتر محمد مصدق با شاهنشاه آریامهر دقیقا به همین شکل کلید خورد. و متاسفانه این دو سیاستمدار بزرگ و مهم در شکل گیری تاریخ معاصر فعلی ایران, خواسته یا ناخواسته درگیر آن بازی شدند. و نهایت این رودر رویی به نفع فرصت طلبان روحانی شیعه که تحت حمایتهای مالی و معنوی انگلستان بودند؛ تمام شد. برای این منظور نیز سوء تفاهمات تعمدی متعددی مانند کمک مالی آمریکا به دولت دکتر مصد ق, تحریک دولت دکتر محمد مصدق به برخورد با خاندان شاهنشاه در مورد مداخلات مالی , ایجاد شبهه در مورد تمایلات کمونیستی پنهان در دولتمردان دکتر مصدق و بسیاری نکات دیگر؛ کافی و بسیار مناسب بود.
بعنوان مثال برای من حتی هنوز هم ابهامات بسیاری در خصوص تمایلات دکتر فاطمی و علت اقدامات ایشان وجود دارد. چون اسناد مرتبط بابسیاری از حوادث دوران ایشان هنوز برای مطالعه عموم آزاد نشده است.


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۷

بخش اول – قسمت چهارم –
از سوی دیگر همسایگی با کشور مزاحمی همچون اتحاد جماهیر شوروی, باعث شده بود تا جاسوسان ک.گ.ب. از سالهای پایانی جنگ جهانی دوم و حتی قبل از آن, به نحوی زیر پوستی اما بسیار فعال, در ایران اقدام به جذب نیروهای انسانی برای تاسیس احزاب کمونیستی بنمایند. متاسفانه این گروه های وابسته به لابی شوروی و پیمان ورشو و بلوک شرق – در دنیای جنگ سرد- با تحریک و سوء استفاده از احساسات پاکترین جوانان مملکت, که عمده آنها دانشجو و تحصیلکردگان دانشگاهی بودند؛ و همچنین بسیاری از سیاستمداران به نام این مملکت, بعنوان اهرمی برای اعمال فشار بر شخص شاه و همچنین دولت و دولتمداران برای نزدیک شدن به بلوک شرق و در واقع کمونیستی شدن ایران تلاش میکردند.
لازم به ذکر میدانم که همینجا بگویم؛ ایران آشکارا در آن دوران زیر حمایت پیمان ناتو و بلوک غرب بود. و اسباب سربلندی و رفاه مالی ایرانیان در آن دوران نیز از همین امر بود. امری که متاسفانه در آن دوران به دلیل کم کاری دولت مردان ایران توسط رسانه های جمعی مانند تلویزیون اصلا توضیح داده نشد. یعنی زندگی وحشتناک مخالفان کمونیست مانند داستایوسکی و بوریس پاسترناک و سولژینیتسین و هزاران شهروند دیگر روسی و غیر روسی و همچنین واقعیت کثیف کشتارهای وحشیانه مردم روسیه و لهستان و چکسلواکی بدست استالین و حزب کمونیست شوروی برای مردم توضیح و یا به نمایش گذاشته نشد. همچنین قتل دردناک وطن پرستان روسی مانند تروتسکی برای مردم هرگز توصیف نشد. شاید مهمترین علت این اهمال کاری ترس از فشار نظامی شوروی بود. که البته توجیه قابل قبولی نیست.


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۵

بخش اول – قسمت سوم-
"مطمئن هستم شما بهتر از من میدانید که سناریوی براندازی با عنوان به اصطلاح انقلاب اسلامی در ایران در سال 1357, یک سناریوی براندازی طراحی شده توسط کشورهای انگلیس, آلمان,فرانسه,آسرائیل و در نهایت آمریکا بود؛ که در اجلاسهای متعدد بین المللی از جمله اجلاس گوادلوپ برنامه ریزی شد. و اسباب اجرایی آن تصمیمات نیز نارضایتی های روشنفکران و سیاست بازان احزاب و جناحهای مختلف – تاکید میکنم سیاست بازان. زیرا این اشخاص بیشتر از آنکه در فکر منافع همه گیر ملی باشند. به فکر دستیابی به حقیقت مطلق موجود در افکار عمدتا تمامیت خواه احزاب خود و گاها دستیابی به امکان سر سپردگی کامل به بلوک شرق کمونیستی بودند.- شد.
علت تصمیم گیری به انجام آن سناریو هم , ترس کشورهای غربی نسبت به گران شدن هزینه های دسترسی به سوختهای فسیلی توسط اجلاس اوپک, به ریاست کشور ایران بود. که این امر ناشی از دیدگاه مدبرانه شاه فقید مملکت, یعنی اعلیحضرت شاهنشاه آریامهر,مبنی بر اعمال سیاستهای صحیح در زمینه مدیریت نیروی انسانی و مدیریت امور اقتصادی , و اهتمام به تربیت نسل ارزشمندی از مدیران تکنوکرات ایرانی با تحصیل در در کشورهای غربی و آمریکا و در داخل ایران بود.
در عرصه سیاست منطقه ای خاورمیانه نیز – یهودیان صهیونیست ,متوجه بودند که شاه ایران با تکیه و تاکید بر دستیابی به انرژیهای با تکنولوژی بالا –پتروشیمی و نیروگاه هسته ای- و ثروتهای فراوان طبیعی موجود در ایران شامل نیروی انسانی بسیار با هوش و منابع و معادن و ... در حال تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی درجه یک منطقه ای است. و در صورت عدم جلوگیری از رشد بالای اقتصادی ایران, این کشور تا سال 1370 به یک قدرت اقتصادی منطقه ای -جایگاه فعلی کره جنوبی – در آسیا دست خواهد یافت. و اسرائیل توان رقابت با چنین کشور غنی و ثروتمندی را هرگز نخواهد داشت.


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۳

بخش اول – قسمت دوم –
همین امر میتواند با احتمالی قریب به یقین, بر فردای پیروزی ایران بطوری چشم گیر تاثیر بگذارد. توقع من بعنوان یک ایرانی علاقمند به ایجاد تغییر در کشورم آن است؛ که واقعیت های مالی فعالیت های سیاسی اپوزیسیون داخل و خارج از کشور, برای من نوعی واضح باشد. تا بتوانم هوشیارانه تصمیم بگیرم. این حق در تمام پارتی های سیاسی کشورهای متمدن برای همه اعضا پذیرفته شده است. و حتی اعضا احزاب سیاسی بطور کاملا قانونی از منافع این احزاب بهره مند میشوند. و احزاب نیز نقش واقعی سیاسی را بین مردم ایفا میکنند. بعبارت بهتر از شخصیتهای سیاسی احزاب قهرمان پروری و تقدس زایی بوجود نمیاید. بلکه احزاب متفاوت با تکیه بر بنیانهای مالی که دارند؛ از منظر سیاسی و اقتصادی و نیروی انسانی و . . . خطرات شرایط موجود اجتماعی را که احساس میکنند؛ با اعضای خود- یعنی شهروندان درای دیدگاه های مختلف در جامعه - مطرح میکنند و راه حل های مورد نظر خود را نیز برای عموم به منصه قضاوت میگذارند. و مردم با آرایی که میدهند, یا با نظرسنجی هایی که در آنها شرکت میکنند؛ نظر خود را بیان میکنند. به این ترتیب , در جوامع مدرن از بروز بلاهایی مشابه با بلایی که 31 سال قبل با اسم جمهوری اسلامی وبا حمایت 150000000 دلاری لابی های مالی آمریکایی و انگلیسی و همراه با شانتاژ لابی یهودی بین المللی ,برای آقای خمینی و دار و دسته اش انجام شد.- که دار و دسته مذکور در روزهای ابتدای انقلاب از طیف وسیعی شامل بسیاری از پارتی های – احزاب- سیاسی جبهه ملی و حزب توده وسازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق و پیکار و حجتیه و . . . بود- جلوگیری میکند. و باعث میشود تا یکبار دیگر برسر کشورمان چنین فضاحتی آوار نشود. پوزش میخواهم که مطلب به درازا کشید. اما, بگذار برای روشن شدن مسئله یک حقیقت تاریخی را در همینجا مثال بزنم. ادامه قسمت سوم-


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۱:۴۱

آرش عزیزم
با سلام و احترام؛
خوشحالم که پاسخ مثبت دادی.
من نظریات شخصی خودم را برایت در همینجا میگذارم.
امید دارم؛ این یادداشت ها بتوانند کمکی کوچک به پروسه لازم ایجاد تغییر در کشور ما بنمایند.
بخش اول- قسمت اول-
در مورد پاسخهایی که به هر یک از سوالاتم داده ای به همان ترتیب نقطه نظراتم را برایت ارسال میکنم.:
" 1-ضامن اجرای صحیح این طرح در راهکارهای عملی پیش بینی شده در طرح شما کجا و چه مرجعی هست؟

به گمان من بهتر است از ضمانت اجرایی صحبت نکنیم. اما اراده ملی برای نجات وطن و کنگره ملی که بتواند حداکثر توان ملی را برای برقراری توازن قوا با رژیم به فعل درآورد."
من اعتقاد دارم؛ اراده ملی منظر معنوی اساسی تمامی آزاد اندیشان ایران پرست است. در این منظر کاملا با تو هم عقیده هستم. اما آرش عزیزم به نظر من, باید همزمان با نگاه معنوی وطن پرستانه به مسئله ,دید واقعیت گرا هم داشت.
به نظر من واقعیت این است؛ که همان طور که دولت فعلی غالب بر ایران شرکاری اقتصادی و سیاسی و . . . دارد , تمامی گروه های اپوزیسیون ایران نیز چه در داخل کشور و چه در خارج از ایران ,دارای تعاملات اقتصادی و تجاری مستقیم و غیر مستقیم, یا بعبارت بهتر پیدا و پنهان با بخشهای مختلف تجاری دنیای دارند. این امر برای تداوم حیات سیاسی همه گروه ها اجتناب ناپذیر و ضروری است. این واقعیات اقتصادی یک منظر پرگماتیک – عملگرایانه - اساسی برای تصمیم گیریهای ملی و بین المللی در رابطه با ایران است. منظری که یک موتور محرک بسیار مهم و سرنوشت ساز در تاریخ ملتهای مشابه با ملت ما است.


author

میلاد

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲۰:۴۷

چه فرقی است بین خانم شادی صدر و فاطمه رجبی ؟
چه فرقی است بین خانم شادی صدر و افسران زن ارتش نازی ها ؟
چه فرقی است بین خانم شادی صدر و جادگر کارتون زیبای خفته ؟
چه فرقی است بین خانم شادی صدر و .....


author

انسان سکولار

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۸:۱۱

آرش جان آیا حکومتی که نهایتن و بعد از پایان کار دولت انتقالی بر سر کار خواهد آمد دمکراتیک خواهد بود؟
شاهزاده رضا پهلوی در این میان همانند یک شهروند عادی خواهند بود یا به دلیل نسبت با شاه فقید دارای مزایای سلطنتی؟


author

محمد

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۷:۵۴

شادی صدر همان می کند در حق جنبش زنان که گنجی در حق جنبش اصلاحات.
آن ها هر هزینه ای می دهند اما دلیل بر تاخیر حرکت و گام های موثر می شوند.
آن ها عقلا و تاثیرگذاران را به کنج دیوار تیرباران می کنند.
خانم صدر رادیکال ساز


author

آرش

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۶:۲۹

کامبیز گرامی

معلومه که مشتاق شنیدن نظریات شما هستم عزیز. با سپاس.

motherearth1@gmail.com


author

انسان سکولار

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲

میشود کسی محض رضای خدا یک نوع آزار جنسی که در یک محل عمومی (ونه در خانه آشنایان) تجربه کرده تشریح کند و توضیح دهد که آیا حضورش در آن محل عادی بوده یا یک نوع ماجراجوئی بوده است؟.
اگر سال رویداد را هم بگوئید متشکر خواهم شد.
ضمنن آیا امکان رفع آزار را توسط خود یا دیگران داشته اید یا خیر؟


author

مریم

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۶

راستش من خودم هم بارها قربانی همون متلک ها و ازارهای جنسی شدم ولی پسران و مردان زیادی هم در اطراف خودم دیدم که هیچ وقت حتی یه متلک کوچیک به دختری نگفتند حالا یا خجالتی بودند یا تربیتشون اینجوری بوده نمی دونم پس نتیجه می گیرم همه مردها اینجوری نیستند گرچه که به خاطر جامعه بسیار بسته ای که داریم درصد بالایی از مردان در ایران آنطوری که در خانوم صدر می گوید هستند


author

کامبیز هخامنشیان

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۰۱:۰۹

آرش عزیزم
با سلام و احترام؛
از چوابهایی که به سوالاتم دادی متشکرم.
آیا تمایل داری نکاتی را بعنوان راهنمایی در خصوص هر یک از جوابهای مستدل و منطقی که برایم نوشته ای؛ برایت ارسال کنم؟
جوابهای تو دارای منطقی با تعمق هستند. تصور من نیز این هست ؛که برای کارهای بزرگ منطق بزرگ و فراگیر لازم است. منطقی که علاوه بر نکات تئوریک ,نگرشهای عملکردی و اجرایی مناسب داشته ؛ و با حداقل عوارض و خطرات همراه باشد.
من منتظر هستم تا نظر تو را در خصوص پیشنهادی که در بالا بیان کرده ام دریافت کنم. در صورت تمایل مرا آگاه کن.
درهر صورت پاسخ منفی تو نیز برایم محترم است. و از تو بابت توضیحاتی که تا همینجا نیزبه سوالاتم داده ای؛ تشکر میکنم.
امید دارم بتوانم موثر و کمک کننده باشم؛ و یا بوده باشم.
خداوند ایران زمین و تمامی امشاسپندان آریایی یار و یاور تو باشند
زنده باد ایران بزرگ زنده باد زن و مرد ایران زمین
زنده باد عشق, دوستی, برابری و صلح


صفحه 1 از 13 صفحه  1 2 3 >  Last »
نظر دهید
نام کامل:

ایمیل :



اطلاعات شخصی من را به خاطر داشته باش
مرا از ارسال نظرات جدید برای این مطلب آگاه کن.
Robot یا شخص زنده ؟
  

توجه :
نظراتی که حاوی اتهام، حمله شخصی، بی‌حرمتی، توهین و الفاظ خلاف اخلاق باشد حذف خواهد شد.
«مردمک» آدرس ایمیل کاربران را در اختیار اشخص ثالث قرار نمی‌دهد