


مردمک
آنهایی که بچگیشان را در سالهای جنگ در ایران و بدون بازیهای ویدویی و برنامههای متنوع تلویزیونی گذراندهاند، حتما کتابهای کانون پرورش فکری را به یاد میآورند. کتابهایی که رنگ و شادی را به دنیای خاکستری بچهها میآورد. کتابهایی از شاعران و نویسندگان خوب کتاب کودک همراه با تصویرسازیهای زنده و زیبا همدم تخیلات و رویاهای کودکان بود.
کتاب «گل بادام» مجموعهای از شعرهای پروین دولتآبادی برای کودکان با تصویرسازی محمدعلی بنیاسدی از جمله همین کتابهای به یاد ماندنی بود. این مجموعه برای اولین بار در سال 1366 به چاپ رسید و در همان سال برگزیدهی شورای کتاب کودک نیز شد.
یکی از زیباترین شعرهای این کتاب شعر «گل بادام» است:
گل بادام، ای سپید، ای سپید
با خود آوردهای زعید نوید
تو هم ای تازه سنبل خوشبو،
قصهی عید و نوبهار بگو
نرگس، ای تاج زر نهاده به سر،
جوی را دادی از بهار خبر
لاله، ای سرخ روی باغ و چمن
ای به لبخند باز کرده دهن
حرفی از نوبهار میگویی
چون به دامان دشت میرویی
سایهپرور درخت خانهی ما
نارون، چتر خویش بگشا
ای بهار، ای بهار سبز، بیا
تو بیا جاودان به خانهی ما
زهره قائنی، پژوهشگر کودک و نوجوان و از دوستان مرحوم پروین دولتآبادی میگوید: مرحوم پروین دولتآبادی از بنیانگذاران شورای شعر کودک بود. ایشان در کنار محمود کیانوش از پیشگامان شعر کودک بودند.
بیشتر پروین دولتآبادی را بشناسیم
پدر پروین دولتآبادی شهردار تهران بود. او در خانوادهای بسیار فرهیخته با شعر و موسیقی آشنا شد و شعر را خوب میشناخت. دولتآبادی به گفتهی دوستانش عاشق کودکان این سرزمین بود.
او در سنین جوانی وارد پرورشگاهها شد و برای یتیمان و زنان بیسرپناه به فعالیت پرداخت. نخستین شعرهایش را برای بچههای یتیم سرود و معتقد بود که «لالایی رامعمولا خانوادهها برای بچهها میگویند، ولی برای یتیمها که پدر و مادر ندارند، من سعی میکنم لالایی و شعر بخوانم.»
پروین دولتآبادی در رشتهی عکسبرداری داخلی در کشور انگلیس تحصیل کرد و دکترای خود را در آموزش پیش از دبستان از امریکا گرفت.
او با همکاری لیلی ایمنآهی به گردآوری گنجینهی ادبیات کودکان پرداخت. مرحومه دولتآبادی همچنین از ویراستاران بخش کتابهای کودکان انتشارات فرانکلین بود.
از آثار دیگر او میتوان به «بر قایق ابرها»، «شوراب»، «هلال نقرهسا»، «آتش و آب»، «باز میآید پرستو نغمهخوان» اشاره کرد.
شعر زیبای دیگری از مجموعه «گل بادام» با نام کبوتر:
دو بال نقرهای را باز کردی
زروی بام ما پرواز کردی
تو تا آن دور دور دور رفتی
کجا؟ تا سرزمین نور رفتی!
گشودی بال در آن دشت آبی
در آن تابنده روز آفتابی
چو برگردی به بام خانهی ما
شوی مهمان به آب و دانهی ما
بیا ای پیک آزادی، کبوتر
چه از آزادی و شادی است بهتر؟