در حالی که براساس قانون مستمریها هرساله باید 40 درصد حداقل حقوق و دستمزد سالانه به عنوان مستمری به زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی یا کمیته امداد تعلق گیرد اما در حال حاضر مستمری آنها تنها 10 تا 20 درصد حداقل دستمزد سالانه است.
فرید براتیسده مدیرکل دفتر امور زنان و خانواده سازمان بهزیستی کشور در اینباره میگوید: متاسفانه همیشه این کمبود وجود داشته و رقمی که دولت در اختیار ما گذاشته امکان اینکه بتوانیم 40 درصد حداقل حقوق و دستمزد را به زنان سرپرست خانوار بپردازیم برایمان فراهم نکرده است. در سالجاری وزارت کار حداقل حقوق و دستمزد را 325 هزار تومان اعلام کرد که 40 درصد آن رقمی معاد ل120 تا 130 هزار تومان میشود در حالی که اکنون بالاترین رقم مستمریای که بهزیستی یا کمیته امداد به زنان سرپرست تحت پوشش میدهد 60 هزار تومان برای خانوادهای است که زن سرپرست آن باشد و پنج نفر به بالا در آن خانواده تحت سرپرستی زن باشند اما مستمری زن سرپرست به عنوان یک نفر از بهزیستی 32 هزار تومان است.
براتی در ادامه میگوید: قوانین مرتبط به آموزش، مشاوره و مددکاری برای زنان سرپرست خانوار در حال اجراست اما قوانین مربوط به مستمریها و مسائل اقتصادی هیچگاه به خوبی اجرا نشده است.
رشد 10 ساله زنان سرپرست خانوار 35 درصد بیشتر از حد مورد انتظار
مدیرکل دفتر امور زنان و خانواده سازمان بهزیستی همچنین به تعداد زنان سرپرست خانوار در سال های 75 و 85 اشاره کرده و میگوید: در سرشماری سال 1375، یک میلیون و 35 هزار زن سرپرست خانوار در کشور داشتهایم که تعداد آنها در سال 1385 به یک میلیون و 641 هزار نفر رسیده است در حالی که اگر قرار بود روند رشد آنها همان روند سالهای گذشته را طی کند در سال 85 باید یک میلیون و 200 هزار زن سرپرست خانوار در کشور میداشتیم.
براتی میگوید: بنابراین رشد زنان سرپرست خانوار 35 درصد بیشتر از رشد مورد انتظار بوده است که به منزله هشدار است و باید برنامهریزی دقیقی برای آنها شود اما متاسفانه توجهی به این مساله نمیشود.
او ادامه میدهد: در زمینه زنان سرپرست خانوار، تاکنون سیستم رفاهی خیلی خوب عمل نکرده است، در عین حال با اینکه رشته مطالعات خانواده در دانشگاهها ایجاد شده اما به بحث زنان سرپرست خانوار نپرداخته و در حال حاضر متخصصی در این زمینه نداریم.
موانع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار
براساس پژوهشی که شهناز صداقتزادگان عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور روی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی در سال 86 انجام داده عوامل مختلفی بودهاند که مانع توانمندسازی زنان سرپرست خانوار شدهاند. از جمله این موانع به ترتیب بیسوادی زن، وجود فرزندان کوچک، وجود فرزند دختر در خانه، تاثیر خویشان و اقوام، آگاهی پایین زنان، فرهنگ موجود در جامعه و حجم بالای وظایف این زنان بوده است.
او سپس با بررسی گروههای همیار زنان سرپرست خانوار توسط بهزیستی میزان توانمندسازی زنان سرپرست خانوار شهر تهران را مورد بررسی قرار داده است.
در این گروههای همیار توسط یک مددکار اجتماعی تلاش میشود نگرشهای ناصحیح زنان که منجر به فقر آنها شده تصحیح شود چرا که زنان همواره به گونهای تربیت میشوند که فکر میکنند افرادی ناتوان هستند و برای احساس کمال باید به دنبال چیزی بیرون از خود باشند، بنابراین زنان در گروههای همیار نقشها و تقسیم کار جنسیتی را تغییر میدهند و در صورت تمایل با گرفتن وام دست به یک فعالیت اقتصادی دسته جمعی میزنند و تاثیر این گروهها رفع آسیبهای فردی، درمان افسردگی و توانمندسازی این زنان است.
صداقتزادگان با بررسی 25 گروه همیار در شهر تهران به این نتیجه رسید که میانگین سنی زنان سرپرست خانوار در این گروهها 5/46 سال بوده و بیشتر زنان در این گروهها میانسال هستند. حدود 52 درصد آنها بیسواد یا دارای سواد ابتدایی بودهاند.
او با بررسی وضعیت سلامت جسمی آنها نیز به این نتیجه رسید که بیش از 50 درصد این زنان از یک بیماری رنج میبرند و علت سرپرستی زنان بیشتر مربوط به فوت همسر یا طلاق است که حدود 69 درصد نمونه را دربرمیگیرد.
از یافتههای پژوهش او آن است که زنانی که دارای تحصیلات بالاتر بوده و سن کمتری دارند و از سلامت جسمی بیشتری برخوردارند با مددکار اجتماعی همکاری بیشتری دارند. از سوی دیگر زنان سرپرست خانواده که از سوی اطرافیان حمایت مادی کمتری دریافت میکنند، مشارکت بیشتری با مددکار اجتماعی دارند و در گروه همیار نیز مشارکت بیشتری دارند.
برای مثال زنی که با اقوام شوهر خود زندگی میکند، نسبت به زنان دیگر همکاری بیشتری با گروههای همیار دارد و این به دلیل دریافت حمایت مالی کمتری از سوی آنان است اما زنانی که با اقوام خود یا با خواهر و برادر خود زندگی میکنند همکاری کمتری با گروه همیار دارند. از سوی دیگر اعمال نظارت بر رفت و آمد زن سرپرست خانوار از سوی خانواده همسر، او را به تلاش در گروه همیار امیدوارتر میکند و توانمندسازی او را برای مددکار دشوارتر، زیرا خانواده همسر در برابر حضور و مشارکت بیشتر زن در جامعه یا مشاغل متنوع ممکن است تحمل کمتری نشان دهند.
50 درصد خانوارهای زن سرپرست جزء فقیرترین گروهها هستند
ژاله شادیطلب استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با اشاره به اینکه بیش از 50 درصد خانوارهای زن سرپرست جزء فقیرترین گروهها هستند، میگوید: این رقم در خانوارهای مرد سرپرست 16 درصد است و در عین حال جنبههای روانی و اجتماعی فقر زنان نیز مهم است زیرا نابرابری فرصتها در تمام طول زندگی این گروه از زنان، زمانی که مسوولیت خانواده به ناچار بر دوش آنها گذاشته میشود، بیش از پیش خود را نشان میدهد؛ نابرابریهایی که در دسترسی به آموزش، مشارکت در جریان تصمیمگیری های خانواده، عدم امکان کسب مهارت و اتکا به مرد خانواده برای تامین زندگی، زنان را از قابلیتهای لازم برای کاهش فقر محروم کرده است.
او در ادامه میگوید: 80درصد زنان سرپرست خانوار، خانهدار هستند، بنابراین مستمری نهادهای حمایتی به هیچ عنوان جوابگوی نیازهای آنها نیست، در عین حال سوءتغذیه بالایی در این نوع خانوارها مشاهده میشود.
این درحالی است که 69 درصد زنان سرپرست خانوار با حرفهای که بتواند امکان اشتغال آنها را فراهم کند آشنایی ندارند و تنها 10 درصد زنان سرپرست خانوار شاغل هستند، در حالی که 31 درصد آنها حداقل به یک حرفه آشنایی دارند.
شادیطلب در ادامه میگوید: درصد قابل توجهی از خانوارها هم هستند که توسط زنان اداره میشوند اما در سرشماری رسمی مدیریت خانوار به حساب نمیآیند. در خانوارهایی که مردان سرپرست خانوار بیکار، زندانی، متواری و معتاد هستند سرپرست خانوار همچنان مرد اعلام میشود، درحالی که سرپرست و تامین کننده مخارج خانواده زن است.