<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
	xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
	
	<title>مردمک: کلید واژه » %D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2</title>
	<link>http://www.mardomak.org</link>
	<description>مردمک - دریچه‌ای به سوی شهروندمداری</description>
	<language>fa</language>
	<copyright>© 2012 Mardomak</copyright>
	<category>news</category>
	<generator>Mardomak.org</generator>
	
	<pubDate>ج, 25 می 2012 07:54:13 GMT</pubDate>
	<lastBuildDate>ج, 25 می 2012 07:54:13 GMT</lastBuildDate>
	

	<image>
		<url>http://www.mardomak.orglibrary/images/feeds-logo.jpg</url>
		<title>مردمک: کلید واژه » %D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%20%D8%B3%D8%A8%D8%B2</title>
		<link>http://www.mardomak.org</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>

        	        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - در اجرای یوتو: رادیو تهران صدای مارا می‌شنوید</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/56602</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/56602#56602</guid>
                        
            <pubDate>ج, 01 اکتبر 2010 08:25:15 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/10/u2-radio-tehran/u2-radio-tehran.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="در اجرای یوتو: رادیو تهران صدای مارا می‌شنوید" />
							<br>
							<p><br />
    گروه موسیقی یو تو در اسپانیا با اجرای قطعه یکشنبه خونین، تصاویری از اتفاقات بعد از انتخابات ئور دهم ریاست جمهوری در ایران را پخش کرد و در لابلای اجرای این قطعه صدای مخاطبی که برای انتقال اخبار با رادیو تهران تماس گرفته بود، را تکرار می&zwnj;کردند.</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - صدای الله اکبر در محله‌های تهران</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/56223</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/56223#56223</guid>
                        
            <pubDate>د, 20 سپتامبر 2010 20:11:51 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/09/allahoakbar_29shahrivar89_hemayat_sarane_sabz/allahoakbar_29shahrivar89_hemayat_sarane_sabz.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="صدای الله اکبر در محله‌های تهران" />
							<br>
							<p><br />
    شب 29 شهریور ماه، ساکنان برخی از محله&zwnj;های تهران بر پشت بام خانه&zwnj;های خود &laquo;الله اکبر&raquo; سر دادند.<br /><br />
    سایت&zwnj;های نزدیک به مخالفان دولت، دلیل این کار را، اعتراض به افزایش فشارهای امنیتی بر میرحسبن موسوی و مهدی کروبی، رهبران مخالف دولت ذکر کرده&zwnj;اند.&nbsp;</p><br />
<p><br />
    شهروندان ایرانی (عمدتا در تهران) در حوادث پس از انتخابات از فریاد الله اکبر به عنوان نوعی اعتراض استفاده کردند.&nbsp;</p><br />
<p><br />
    آخرین بار در جریان اعتصاب غذای برخی از زندانیان سیاسی، از این شیوه اعتراضی استفاده شده بود.&nbsp;</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>«جنبش سبز» و گروه‌های مخالف حکومت</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/54985</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/54985#54985</guid>
                        
            <pubDate>ی, 08 آگوست 2010 17:42:30 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/302dae82a034fbd8eb818cccbfe73d8c.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - وبلاگ لویاتان 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>نویسنده وبلاگ لویاتان عقیده دارد کاری که هم‌ اکنون جنبش سبز باید انجام دهد، تشکیل کمیته‌ای است برای برنامه‌ریزی و طراحی در خصوص جنگ احتمالی علیه ایران و مشخص کردن تکلیف جنبش سبز با گروه‌هایی که در خارج از ایران استقرار دارند</h4>

						<p>
    اگر حمله نظامی به ایران روی دهد، تمامی قواعد حاکم بر گفتمان و تغییر سیاسی هم عوض می&zwnj;شود؛ این گونه نیست که با همین شرایط، جابجایی صورت گیرد.</p>
<p>
    این نوشته نه تشویقی است به حمله نظامی و نه مخالفتی است با آن. قرار هم نیست ابعاد جنگ را بررسی کند چون این کار به داده&zwnj;های زیادی نیاز دارد. اما مهم، گفتمانی است که برای تغییر سیاسی نیاز دارد.</p>
<p>
    میرحسین موسوی به تازگی <a href="http://www.kaleme.com/1389/05/13/klm-27824">گفته است</a>: &laquo;جنبش سبز اول باید زنده باشد تا بعد بتواند کار کند&hellip;.جنبش سبز نباید کاری کند که مورد مخالفت یکپارچه نیروهای نظامی و انتظامی قرار گیرد&hellip;.و جنبش سبز به هر قیمتی نمی&zwnj;خواهد پیروز شود.&raquo;</p>
<p>
    همین سه گفته میرحسین نیازمند بحث و گفت و گو است که باشد در فرصتی دیگر. اما به موازات خشونت&zwnj;های بیشتر نظام جمهوری اسلامی، چرخش&zwnj;ها به سمت حمایت از اقدامات نظامی هم بیشتر می&zwnj;شود.</p>
<p>
    مشکل اقدام نظامی در اینجاست که فارغ از تبعات استراتژیک و امنیتی آن، پارادایم تغییر سیاست را عوض می&zwnj;کند.</p>
<p>
    اگر حالا بحث از جنبش سبز و رای دزدیده شده و انتخابات به سرقت رفته و دولت نامشروع دهم و بازگشت به قانون است، پس از آن این گونه نخواهد بود. الان گفتمان، تغییر سیاسی درون نظام است.</p>
<p>
    اگر به تبع اقدام نظامی قرار باشد سیاست تغییر کند، آن زمان دیگر همین گفتمان بر آن حاکم نخواهد بود. گروه&zwnj;هایی مانند سلطنت&zwnj;طلب&zwnj;ها، مجاهدین خلق و دیگر گروه&zwnj;های مخالف خارج از نظام و خارج از ایران هم درون آن شده و از آن سهم خواهند خواست.</p>
<p>
    بحث من این نیست که اینها حق دارند یا ندارند یا سهمی خواهند داشت یا نه، اما به هر حال اگر با اقدام نظامی نظام سرنگون شود، همه اینها سهم خواهی خواهند کرد. آن زمان دیگر کاریزما و طرفداری کروبی و موسوی یا حسن خمینی نه تنها کافی نیست که به تداخل منافع منتهی می&zwnj;شود و سخت بتوان گفت چه می&zwnj;شود، اما این گونه که الان هست، نخواهد بود.</p>
<p>
    شاید آن بخش گفته&zwnj;های موسوی و این که &laquo;جنبش سبز به هرقیمتی نمی&zwnj;خواهد پیروز شود&raquo; بازگشت به همین مطلب باشد.</p>
<p>
    بهترین کاری که الان جنبش سبز یا موسوی یا کروبی یا هرکس دیگری باید انجام دهد، تشکیل کمیته&zwnj;ای است برای برنامه&zwnj;ریزی و طراحی.</p>
<p>
    اگر از جنبش سبز دارد طرفداری می&zwnj;شود، این طرفداری لله نیست و خواسته&zwnj;هایی در پس آن مطرح است. پس باید حلقه اصلی جنبش سبز، برنامه&zwnj;ها و اهداف را مشخص اعلام کند. دیگر در این مقطع، کلی&zwnj;گویی جوابگو نیست.</p>
<p>
    این که می&zwnj;خواهیم قانون حاکم باشد یا آزادی سیاسی و مطبوعات داشته باشیم، باید آنچه این جنبش به دنبال آن است را مشخص کند. اگر هم مشخص نکند، باید بر آن فشار آورد تا آن را مشخص کند. برای این که نمی&zwnj;شود موقع مبارزه همه با هم باشند، وقتی پیروز شدند رو در روی هم قرار گیرند و یکدیگر را بدرند.</p>
<p>
    جنبش سبز باید بگوید دنبال چیست، تا چه حد با آزادی گفت و گو و مطبوعات و ادیان موافقت می&zwnj;کند. باید تکلیف خود را با خیلی از گروه&zwnj;ها و جریان&zwnj;ها مشخص کند و به یک همکاری اساسی برسد.</p>
<p>
    اگر هم از آن سرباز زند، این بقیه هستند که باید با سران جنبش سبز سنگ&zwnj;های خود را وابکنند و بگویند چقدر می&zwnj;توانند با هم همکاری کنند. حرکت&zwnj;های کلی گویانه اگر هم موفق باشد، گذار از دوران بد و ورود به دوران بدتر خواهد بود.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>رهنورد: قوانین مربوط به زنان در ایران باید اصلاح شود</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/54155</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/54155#54155</guid>
                        
            <pubDate>د, 12 جولای 2010 14:29:32 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/db13e5fac39b5f203925354162aa4658.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>زهرا رهنورد، فعال سیاسی مخالف دولت اعلام کرد که جنبش سبز  بر سر قانون اساسی توافق دارد اما  قانون اساسی قابل بازنگری و تغییر است</h4>

						<p>
    زهرا رهنورد، از قوانین موجود در کشور درمورد زنان به عنوان &laquo;قوانین قیم مابانه&raquo; انتقاد کرده که به گفته او، &laquo;روح این قوانین اسلامی نیست&raquo;.</p>
<p>
    این فعال سیاسی مخالف دولت اعلام کرد که یکی از توافق&zwnj;های جنبش سبز که بر مبنای تغییر و تحول است، قانون اساسی است اما این توافق به معنای آن نیست که &laquo;قانون اساسی وحی منزل است و نمی&zwnj;توان تغییری در آن داد.&raquo;</p>
<p>
    براساس گزارش پایگاه خبری روز آنلاین در روز دوشنبه 21 تیر، خانم رهنورد در مصاحبه با این پایگاه تاکید کرد: توافق جنبش سبز اجرای بدون تنازل و صحیح همه اصل&zwnj;های قانون اساسی است، اما وقتی به موفقیت و پیروزی دست یافتیم می&zwnj;توان روی آن بحث کرد و مورد بررسی و بازنگری قرار داد.&raquo;</p>
<p>
    اجرای بدون شرط تمام اصول قانون اساسی، اصول و جنبه&zwnj;های مغفول مانده آن به سمت دموکراسی، آزادی، حق بیان، رفع تبعیض و روش&zwnj;های قیم مابانه درباره زنان، آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد و بدون تقلب و غیرفرمایشی و آزادی تجمعات، از نکاتی است که خانم رهنورد به عنوان &laquo;پروسه آزادیخواهی مدنی جنبش سبز&raquo; مطرح کرده است.</p>
<p>
    <strong>قانون اساسی، رهبر جنبش</strong></p>
<p>
    به گفته رئیس پیشین دانشگاه الزهرا مهم&zwnj;ترین رهبر جنبش سبز در شرایط فعلی قانون اساسی است و آقای موسوی و آقای کروبی آن&zwnj;گونه که خودشان اعلام کرده&zwnj;اند، در کنار جنبش و مردم هستند.</p>
<p>
    به باور خانم رهنورد ادعای رهبری و پیشوایی در جنبش سبز نادرست است و تاکید کرد که &laquo;مدیریت فرآیندی و نگرش زمان&zwnj;بند بسیار کارساز است و ادعای رهبری یعنی این&zwnj;که همه مثل من و ما بیندیشید.&raquo;</p>
<p>
    <strong>&laquo;مجاهدین خلق، خط قرمز جنبش سبز&raquo;</strong></p>
<p>
    زهرا رهنورد، نویسنده و هنرمند، برای اعضای جنبش سبز ایران خط قرمز تعیین کرد و اعلام کرد که سازمان مجاهدین خلق در جنبش سبز جایگاهی ندارند.</p>
<p>
    به گفته خانم رهنورد، &laquo;منافقین یک گروه مرده سیاسی است که حکومت درصدد زنده کردن آنها است با این هدف که رقیبی برای جنبش سبز ایجاد کند.&raquo;</p>
<p>
    پس از اعتراض به نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری که به ایجاد شدیدترین ناآرامی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران دامن زد، حامیان دولت بارها جنبش سبز و رهبران آن را به سازمان مجاهدین خلق نسبت دادند.</p>
<p>
    درپی دیدار مهدی کروبی از آیت&zwnj;الله یوسف صانعی در روز 23 خرداد امسال، گروهی از لباس شخصی&zwnj;ها مقابل منزل آیت&zwnj;الله صانعی تجمع کردند و فریاد &zwnj;زدند &laquo;شهر مقدس قم جای منافقین نیست.&raquo;</p>
<p>
    روزنامه رسالت، حامی دولت محمود احمدی&zwnj;نژاد، در شماره 26 فروردین امسال نوشت: گروهک منافقین با صدور اطلاعیه&zwnj;ای از مردم، کارگران و معلمان و دانشجویان خواسته در روزهای کارگر و معلم به صحنه آمده و برای آزادی کشور فریاد آزادی&zwnj;خواهی سردهند.</p>
<p>
    منافقین اصطلاحی است که جمهوری اسلامی به جای نام سازمان مجاهدین خلق به&zwnj;کار می&zwnj;برد.</p>
<p>
    <strong>خط&zwnj;کشی جنبش سبز</strong></p>
<p>
    زهرا رهنورد درمورد خط&zwnj;کشی میان سبزها، با تاکید بر این که براساس بیانیه&zwnj;های آقای موسوی &laquo;هر فردی یک رسانه است&raquo; اعلام کرد که این سخن به معنای آن نیست که این فرد نماینده آقای موسوی یا جنبش سبز است.</p>
<p>
    این استاد دانشگاه گفت: ما تعابیر خودمان را به&zwnj;کار می&zwnj;بریم، آنها هم تعابیر خودشان را به&zwnj;کار می&zwnj;برند. طرح نظرات مختلف چالش مفید و سازنده ایجاد می&zwnj;کند؛ تکثر از خصوصیات جنبش سبز است اما لزوما با همه نظرات موافق نیست.</p>
<p>
    این سخنان خانم رهنورد اشاره&zwnj;ای ضمنی به سخنان تازه عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت محمد خاتمی، است که از خط&zwnj;کشی میان سبزها سخن گفته است.</p>
<p>
    آقای&nbsp;مهاجرانی&nbsp;روز ششم تیرماه در نشستی با عنوان &laquo;سخنرانی و پرسش و پاسخ پیرامون جنبش سبز&raquo; در لندن&nbsp;گفت: کسانی که با انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و مرحوم امام خمینی مخالف بوده&zwnj;اند نمی&zwnj;توانند مدعی جنبش سبز باشند.</p>
<p>
    <strong>&laquo;انتقاد سازنده است&raquo;</strong></p>
<p>
    زهرا رهنورد با تاکید بر این که جنبش سبز از &laquo;انتقاد خوب و سازنده&raquo; استقبال می&zwnj;کند، گفت: آقای خاتمی و آقای کروبی و آقای موسوی و افراد صاحب نظری که من هم در کنار آنها هستم. هیچ کدام هم ادعای رهبری ندارند و از نقد استقبال می&zwnj;کنیم.</p>
<p>
    همسر میرحسین موسوی، از مخالفان دولت، تاکید کرد: این&zwnj;که حاکمیت توتالیتر فعلی ممکن است از این نقدها خیلی خوشحال شود و فکر کند جنبش تضعیف می&zwnj;شود، اهمیتی ندارد.</p>
<p>
    <strong>&laquo;قران سنگسار ندارد&raquo;</strong></p>
<p>
    زهرا رهنورد درمورد سنگسار زنان محکوم به زنا در جمهوری اسلامی تاکید کرد که در هیچ کجای قرآن مجید، بحث سنگسار را ندیده است.</p>
<p>
    این استاد دانشگاه از قوانین موجود در کشور درمورد زنان به عنوان &laquo;قوانین قیم مابانه&raquo; نام برد که به گفته او روح این قوانین اسلامی نیست.</p>
<p>
    خانم رهنورد با اعتقاد بر این که قوانین مربوط به زنان در ایران باید &laquo;اصلاح&raquo; شوند، گفت: هرگز هم در این مسیر کوتاه نمی&zwnj;آیم و شخصا خود را برای چوبه دار آماده کرده&zwnj;ام.</p>
<p>
    براساس گزارش عفو بین&zwnj;الملل، دو زن ایرانی به نام&zwnj;&zwnj;های زینب جلالیان و سکینه محمدی آشتیانی در انتظار مجازات اعدام هستند و محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، از سنگسار با عنوان حکم شرعی نام برده است.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - «ضد انقلاب به جان هم افتاده‌اند»</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/50713</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/50713#50713</guid>
                        
            <pubDate>د, 15 مارچ 2010 08:01:28 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/03/20.30_22Esfand_Zede_Enghelab_ha/20.30_22Esfand_Zede_Enghelab_ha.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="«ضد انقلاب به جان هم افتاده‌اند»" />
							<br>
							<p>بخش خبری 20:30 در گزارشی با عنوان &laquo;خودزنی ضد انقلاب خارج&zwnj;نشین&raquo; از &laquo;شدیدترشدن اختلاف بین ضد انقلاب&raquo; به ویژه پس از 22بهمن و &laquo;فاش شدن پشت پرده&zwnj;ها&raquo; خبر داده است.</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>منطق این باشی و آن نباشی دباشی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/50331</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/50331#50331</guid>
                        
            <pubDate>چ, 03 مارچ 2010 14:14:26 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/14e2d8314c787a90cccc2c80930f0122.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - مهدی جامی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>نقد مهدی جامی بر ایده‌های حمید دباشی درباره جنبش سبز</h4>

						<p>
    حمید دباشی پیش از جنبش 22 خرداد هم چهره&zwnj;ای شناخته شده بود و در میان نخبگان دانشگاهی در داخل و خارج کشور نامی آشنا؛ اما پس از جنبش 22 خرداد به چهره&zwnj;ای عمومی تبدیل شده است و پیگیرانه مسائل جنبش را دنبال کرده در فعالیت&zwnj;های اجتماعی و سیاسی مختلفی شرکت داشته یا از سازمان&zwnj;دهندگان بوده و در عرصه رسانه&zwnj;ای هم با انتشار ویدئوهای هفته سبز به پیشبرد ایده&zwnj;های خودمانی رسانه&zwnj;ای کمک کرده است.</p>
<p>
    نظرات او عموما با استقبال روبرو شده است. شاید هم جو عمومی تا پیش از 22 بهمن کمک می&zwnj;کرده که اندیشه&zwnj;های مختلفی که به میدان می&zwnj;آید در فضایی از تفاهم و خودی بودن درک شود. اما جنبش سبز از 22 بهمن به دلیل شوک ناکارآمدی ایده&zwnj;ها وارد مرحله&zwnj;ای از نقد درونی شده است که ناگزیر به نوعی جناح&zwnj;بندی در میان اندیشوران و پیشگامان جنبش انجامیده است و کثرت جنبش را در عین وحدت&zwnj;اش نمایان&zwnj;تر خواهد کرد.</p>
<p>
    اولین موج نقدها طبعا متوجه گروه سردبیران سایت جرس شد؛ زیرا ایده اصلی برای 22 بهمن که به اسب تروا مشهور شد از حمایت آنها برخوردار بود، اما به ناکامی و حرمان کشید. مهم&zwnj;ترین اوراق&zwnj;سازی از اندیشه&zwnj;های حاکم بر جرس را اکبر گنجی بر عهده گرفت و در یادداشتی مفصل به تبیین و نقد مواضع محسن کدیور بنیان&zwnj;گذار جرس پرداخت.</p>
<p>
    اکنون حمید دباشی از جناح چپ جنبش وارد شده است و ضمن اعلام همبستگی با اسلامیون گروه جرس، ایرادات گروه دیگری را بیان می&zwnj;کند که گرچه نامی از ایشان به صراحت نمی&zwnj;برد؛ اما می&zwnj;توان آن را گروه سازگارا ـ میلانی نامید؛ بدون اینکه لزوما بین محسن سازگارا و دکتر عباس میلانی پیوندی سیاسی یا سازمانی وجود داشته باشد. در واقع دباشی به اندیشه&zwnj;ای که بین اتاق فکر واشنگتن و استانفورد مشترک می&zwnj;بیند حمله می&zwnj;برد.</p>
<p>
    من در این یادداشت از موضعی منتقدانه مقاله دباشی را می&zwnj;خوانم و بررسی می&zwnj;کنم.</p>
<p>
    به نظر من صدر مقاله دباشی منطقی را به دست می&zwnj;دهد که او خود به آن عمل نمی&zwnj;کند. او در آغاز می&zwnj;گوید: &ldquo;جنبش&zwnj;های اجتماعی منطق&zwnj;های روایی خود را دارند. هیچ دو جنبشی کاملا شبیه هم نیست و از منطق و ریطوریقای واحدی پیروی نمی&zwnj;کند. روند شکل&zwnj;گیری و رشد جنبش&zwnj;های اجتماعی را نمی&zwnj;توان صرفا با قیاس و استقرا به دست آورد. برعکس با تامل پایدار بر منطق روایی مستتر در بطن خود این جنبش&zwnj;هاست که مسیر حرکت و افت و خیز آنها را می&zwnj;توان بازشناخت. مثل هر زبانی و گویشی، هر جنبش اجتماعی نیز دستور زبان خودش را خودش وضع می&zwnj;کند. وظیفه ما کشف آن دستور زبان است نه وضع آن&rdquo;.</p>
<p>
    من با این منطق کاملا موافق&zwnj;ام؛ اما اینکه چرا دباشی خود به آن تن نمی&zwnj;دهد مساله&zwnj;ای است که شاید ریشه در مسائل شخصی و بین ـ شخصی دارد که به تمایزهای مسلکی هم بر می&zwnj;گردد. راه بررسی من از آنجا نمی&zwnj;گذرد. منطق او را بر می&zwnj;رسم. من هم مانند او اعتقاد دارم که &ldquo;جنبش سبز ذاتا جنبشی چند صدایی و چند ساحتی است که در نتیجه کشف و شهود، دستور زبان آن را همانقدر پیچیده&zwnj;تر و شوق&zwnj;انگیزتر می&zwnj;کند. جنبش سبز با آنکه ریشه&zwnj;های عمیقی در همه نهضت&zwnj;های اجتماعی جدید آزادی&zwnj;خواهی مردم ایران حداقل از &ldquo;جنبش تنباکو&rdquo; بدین&zwnj;سو دارد، پدیده&zwnj;ای استثنایی و کاملا بی&zwnj;سابقه است&rdquo;.</p>
<p>
    اما آنچه دباشی در نقد گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا می&zwnj;گوید به نظرم رونویسی از یک دستورزبان کهنه است. زبانی که جنبش سبز زوال و خاموشی آن را نوید می&zwnj;دهد. او می&zwnj;گوید:</p>
<p>
    &ldquo;لابد سر این اصل هر آدم منصفی توافق خواهد کرد که هر ایرانی که امروز در امریکا دارد برای جنبش سبز سینه چاک می&zwnj;کند ولی در عرض حداقل هشت سال سیاهی و تباهی و خباثت ریاست جمهوری جورج بوش لام از کام علیه جنگ افغانستان و جنگ عراق باز نکرده جانبداری او از جنبش سبز از ضریب محدودی از اعتبار برخوردار است&rdquo;.</p>
<p>
    و البته این ضریب محدود کمی بعد تبدیل می&zwnj;شود به اینکه اصلا اعتبار ندارد:</p>
<p>
    &ldquo;شصت سال است که دولت غاصب نژادپرست آپارتاید استعمارگر اسرائیل خون ملت فلسطین را در شیشه کرده، فرزندان آنها را کشته، زنان آنها را بیوه و عزادار کرده و سرزمین آنها را روز روشن از زیر پای آنها دزدیده است. لابد منصفانه است اگر به این حرف ساده معتقد باشیم که هیچ &ldquo;فعال سیاسی&rdquo; ایرانی (مردم معمولی را عرض نمی&zwnj;کنم) که در امریکا و یا اروپا زندگی می&zwnj;کند و طی این مدت دراز هرگز بر علیه این ظلم وقیحانه لام از کام نگشوده سینه چاک کردنش برای فقدان حقوق &ldquo;بشر&rdquo; در جمهوری اسلامی از بیخ و بن بی&zwnj;اعتبار است&rdquo;.</p>
<p>
    من خود را آدم منصفی می&zwnj;دانم و بسیاری هم مرا به این صفت می&zwnj;شناسند، اما این منطق را درک نمی&zwnj;کنم و با دباشی همداستان نیستم. چه کسی گفته است که برای حمایت از جنبشی بر ضد ستم آدم باید بر ضد همه ستم&zwnj;های دیگر دنیا اول اعلامیه داده باشد؟ این یعنی پایه&zwnj;گذاری نوعی گزینش جدید از همان نوع که اساس تبعیض را در نظام مقدس پایه گذاشته است. جنبش سبز از کسی کارت هویت نمی&zwnj;خواهد. حمایت او از این جنبش، خود کارت هویت است. چرا باید این را مشروط به حمایت&zwnj;هایی که پیش از این کرده یا نکرده است بکنیم؟</p>
<p>
    ایشان می&zwnj;گوید &laquo;ظلم، ظلم است&raquo;. اما طبیعی است که خبر سیلی خوردن مثل خوردن سیلی نیست. من در برابر ستمی که بر من و همسایه و هم&zwnj;وطن&zwnj;ام می&zwnj;رود طبعا با خروش بیشتری موضع می&zwnj;گیرم. کسی هم نمی&zwnj;تواند بگوید تو اول باید درباره ستمی که به همه دیگر ابناء بشر رفته و می&zwnj;رود اعلام موضع کنی و یا چون اعلام موضع نکرده&zwnj;ای، اصلا حق خروشیدن بر ستمی که جانت را آشوبیده است نداری.</p>
<p>
    وانگهی مردم ما سی سال است گروگان تز اسرائیل&zwnj;ستیزی نظام مقدس&zwnj;اند. از آنها نباید انتظار داشت حساسیت خود را به مساله اسرائیل مثل سال&zwnj;های پیش از انقلاب حفظ کرده باشند. این حرف خارج از کانتکست است. مبارزه با ستم خوب است درست؛ اما برای هر مردمی و زمانی و جعرافیایی معنا و مفهوم و دامنه دیگر دارد. به علاوه با همه احترامی که به فلسطینیان می&zwnj;گذاریم نباید فراموش کنیم که ما نمی&zwnj;توانیم مساله آنها را برای آنها حل کنیم. تا همین&zwnj;جا هم میزان خسارت&zwnj;هایی که به ایرانیان به خاطر فلسطین وارد شده بسیار سنگین بوده است. بعد مادی آن را کنار بگذاریم، بعد سیاسی آن ابعاد غول&zwnj;آسایی دارد. افزون بر این در مساله فلسطین سال&zwnj;هاست که درگیری در میان خود فلسطینی&zwnj;ها و نیز حامیان عرب ایشان وجود دارد. چرا باید فکر کنیم مساله فلسطین هنوز و همچنان باید مساله جنبش سبز یا فعالان ایرانی باشد که صدها اولویت دیگر در برابر خود دارند؟ و اگر به قول دباشی &laquo;ظلم، ظلم است&raquo;؛ چرا همین فلسطینیان در قبال سی سال حمایت دیدن از مردم و مسئولان ایران (که گروه بزرگی از همان&zwnj;ها الان در زندان&zwnj;اند) یک بیانیه در محکوم کردن ستمی که بر ایشان رفته یا بر زنان و دانشجویان و کارگران و مردم ما می&zwnj;رود، نداده&zwnj;اند؟ چرا باید فکر کنیم که ما باید مرتب به یاد انها باشیم و آنها نباید سر سوزنی هم به یاد ما باشند؟</p>
<p>
    واقعیت این است که در هیچ نظام دموکراتیکی نمی&zwnj;توان از کسی پرسید چرا سکوت می&zwnj;کند. تنها می&zwnj;توان به آنچه گفته است پرداخت. اگر غیر از این باشد هر روز کسی می&zwnj;تواند بیاید و به بهانه&zwnj;ای یقه مردم را بگیرد که چرا در باب فلان موضوع موضع نگرفته&zwnj;اید. مثلا در هلند بیایند بگویند چرا در حمایت از خیرت ویلدرس حرف نمی&zwnj;زنید. یا در حمایت از ازدواج هم&zwnj;جنس&zwnj;گرایان و مخالفت با مهاجران مراکشی و مسلمان بگویید و اگر نگویید، دموکرات نیستید و الخ. هر کسی حق دارد سکوت کند و نمی&zwnj;توان از او در باره سکوت&zwnj;اش بازخواست کرد.</p>
<p>
    دباشی به ما توصیه می&zwnj;کند که هر وقت دیدیم کسی بیانیه&zwnj;ای امضا کرده در دفاع از حقوق بشر، یادمان باشد کارنامه&zwnj;اش را وارسی کنیم که قبلا هم از این بیانیه&zwnj;ها داده و قربانیان سیاست&zwnj;های امریکا را هم یاد کرده است یا نه. این بدترین کاری است که در جلب حمایت از جنبش می&zwnj;شود کرد و بهترین روش است برای تاراندن افراد و نخبگان از دور و بر جنبش. بهتر است یادمان باشد برای امضای بیانیه گزینش نگذاریم. هیچ آدمی را برای کار نکرده&zwnj;اش محاکمه نمی&zwnj;کنند؛ مگر اینکه وظیفه قانونی&zwnj;اش را انجام نداده باشد. اخلاق را تبدیل به قانون نکنیم و جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم.</p>
<p>
    اینکه در زمان حمله اسرائیل به غزه یا حمله بوش به عراق، ایرانیان در آمریکا کنار این یا آن مقام مسئول دولت بوش نشسته باشند چه قبحی دارد؟ این اخلاق&zwnj;گرایی در سیاست همان بلایی&zwnj;ست که سی سال است در جمهوری اسلامی ریاکاری را بر همه شئون کشور حاکم کرده است. این روش همیشه به ضد خود تبدیل می&zwnj;شود. این هم که فلانی رفته باشد در دانشگاه استانفورد و همکار کسی باشد که عقاید سیاسی&zwnj;اش مخالف آقای دباشی است یا موافق سیستم سیاسی آمریکا، پس باید طرد شود و کتاب&zwnj;هایش به صنار هم نیارزد از توصیه اول نیز بدتر است. هر کسی آزاد است هر کاری را که در قانون محترم است پیشه کند و با هر کسی که جرمی مرتکب نشده همکار شود و هر نوع تحقیقی ولو درباره متمولین و درباریان پهلوی هم بنویسد. این چه نوع نگاهی است به جهان که معیارهایی را مهم می&zwnj;بیند که قانون را معطل می&zwnj;گذارد؟ این چه نوع پلورال فکر کردن است؟ اگر من مخالف محققی هستم که به درباریان پهلوی می&zwnj;پردازد بر اساس چه معیار دموکراتیکی حق دارم او را نفی کرده و تحقیر و لجن&zwnj;مال کنم؟</p>
<p>
    جنبش سبز چنانکه من می&zwnj;شناسم برای نفی هر نوع تحقیر و تبعیض است و در این فرقی نیست که محقق تاریخ دربار پهلوی باشی یا در تاریخ زیرجامه&zwnj;های ایرانی مطالعه کنی یا در اسناد پول&zwnj;شویی روحانیون و مراجع غور کنی و یا به تاریخ شاهدبازی در حوزه علمیه و روسپیگری در مشهد بپردازی یا اصلا مانیفستی در مخالفت با حمایت از فلسطینیان منتشر کنی و حزب دست راستی تاسیس کنی. هیچ کاری که قانون منع نکرده باشد، قابل تحقیر نیست و حقی از حقوق مدنی را از شما سلب نمی&zwnj;کند. اگر ما امروز نتوانیم تحقیق در به قول دباشی &laquo;تدکره&raquo; مقامات عصر پهلوی را تحمل کنیم، چطور فردا می&zwnj;توانیم به سلطنت&zwnj;طلبان به عنوان یک حزب و گروه سیاسی اقلیت اجازه فعالیت دهیم؟ آیا جنبش سبز خط قرمزهایی دارد که دباشی می&zwnj;داند و ما نمی&zwnj;دانیم؟</p>
<p>
    آیا واقعا دباشی می&zwnj;تواند در چارچوب ایده&zwnj;های جنبش سبز از این فکر دفاع کند که &laquo;ضرر و خطر این حضرات برای جنبش سبز از شرارت&zwnj;های حسین شریعتمداری و ملا عمر هیچ کم&zwnj;تر نیست&raquo;؟</p>
<p>
    جنبش سبز از دید من تکرار هیچ جنبش قبل از خود نیست. از همه آنها می&zwnj;آموزد و از همه آنها فاصله می&zwnj;گیرد. این جنبش ضدامپریالیستی نیست. ضد اسرائیلی نیست. ضدبهایی نیست. ضد آخوند نیست. ضد سلطنت نیست. ضد همه بهانه&zwnj;هایی است که به آن بهانه دولت بر مردم یا مردم بر بعض مردم تحقیر روا دارند و تبعیض را استوار کنند.</p>
<p>
    جنبش سبز یک جنبش ملی برای نجات زندگی ما از ستم استبداد است و هر کس این جنبش را با این درون&zwnj;مایه و اهداف آینده حمایت کرد، ما باید از او استقبال کنیم. ما نکیر و منکر نیستیم. جهان را هم از نو نمی&zwnj;خواهیم بسازیم یا طبع بشر را عوض کنیم. هر کسی از ظن خود یار ما شد و مبارک است یاری او.</p>
<p>
    فکر می&zwnj;کنم جنبش سبز به اندازه کافی بالغ است که بتواند منافع جنبش و مردم ایران را حفاظت کند؛ اما برای آن نیازی ندارد که دست رد به سینه کسی بزند یا انگیزه&zwnj;خوانی کند یا با ادبیات کسانی به تحلیل بپردازد که زبان&zwnj;شان کهنه شده و رو به زوال است.</p>
<p>
    دباشی می&zwnj;گوید &ldquo;مهم&zwnj;ترین پارادوکس جنبش سبز، نیروی جوان و بی&zwnj;تاب و تحمل آن است&rdquo;؛ اما باید گفت انحصار راه جنبش به مسیرهای معین از سوی نخبگان با محورهای آزمون شده و به تاریخ پیوسته و حکم به اینکه این باشد و آن نباشد و فقدان اندیشه ملی در فکر ایشان نیز کم از آن پاردوکسیکال نیست.</p>
<p>
    این بخش از گفتار او در صدر مقاله&zwnj;اش را دباشی یک بار باید برای خود با صدای بلند بخواند: &ldquo;کل تقسیم&zwnj;بندی مردم ما بین &ldquo;خارج و داخل&rdquo; را باید کنار گذشت. نقاط وصل و اشتراک ما مبتنی بر حقوق شهروندی و آزادی&zwnj;های مدنی و اعتماد به شکل&zwnj;گیری شعور و خرد جمعی ماست. بر این گذر باید سعه صدر و گسترش اندیشه روا داشت. هر کس هر گناهی، تقصیری، کوتاهی کرده است دیگر باید گذشت و رفت و رو به آینده داشت. تاریخ&zwnj;نگاری مبتنی بر انتقام&zwnj;جویی ما را به جایی نمی&zwnj;برد و آب به آسیاب حکومت غداره بندان می&zwnj;ریزد&rdquo;.</p>
<p>
    &mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;&mdash;-<br />
    * نقل قولهای دباشی همگی از یادداشت او گرفته شده است در جرس با این عنوان: <a href="http://www.rahesabz.net/story/10595/">فرق خرگوشان بازیگوش و لاک&zwnj;پشت باهوش</a></p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>سخن از اعتراض دانشجویی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/46320</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/46320#46320</guid>
                        
            <pubDate>پ, 05 نوامبر 2009 04:03:18 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/f960a7c85a4d82a39732cbf1f64855a3.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - دلفین مینویی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>یک دانشجوی ایرانی درباره تحرکات دانشجویی و جنبش اعتراضی مردم ایران پس از  انتخابات سخن می‌گوید</h4>

						<p><i>دلفین مینویی، گزارشگر فیگارو در مطلبی که روز سه&zwnj;شنبه 12 آبان ماه در&nbsp; وبسایت این روزنامه منتشر شد از زبان دانشجوی 24 ساله&zwnj;ای با نام مستعار حسین که به تازگی از تحصیل محروم شده، شرح مفصلی از تحرکات دانشجویی از زمان شروع سال تحصیلی می&zwnj;دهد. </i><br />
<br />
راستش خبر متعجبم نکرد. ولی به هر حال خبر سهمگینی بود. در نامه&zwnj;ای به تاریخ 18 مهرماه و با مهر کمیته انضباطی دانشگاه با لحنی خشک نوشته شده بود: به اطلاع می&zwnj;رسانیم که از زمان دریافت این نامه تا اطلاع ثانوی حق ورود به دانشگاه را ندارید. <br />
<br />
در 24 سالگی آخر من چه جرمی می&zwnj;توانم مرتکب شده باشم تا از درس خواندن محروم بشوم؟ قاعدتا می&zwnj;خواهند مرا بابت شرکتم در تظاهرات بعد از انتخابات تنبیه کنند.</p>
<p>بیش از چهار ماه از انتخاب مجدد احمدی&zwnj;نژاد که با اعتراضات بسیاری مواجه شد می&zwnj;گذرد ولی هم&zwnj;چنان ضربات بر پیکر دولت وارد می&zwnj;شوند.<br />
<br />
میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض به انتخابات، زیر ذره&zwnj;بین دستگاه قضایی هستند.</p>
<p>کیان تاجبخش، این محقق ایرانی آمریکایی که در تابستان امسال بازداشت شده بود به تازگی به دوازده سال زندان محکوم شد و برای سه تن از شرکت&zwnj;کنندگان در تظاهرات هم حکم اعدام صادر شد.</p>
<p>افسردگی همراه همیشگی روزهایمان شده است. شخصا خیلی اهمیتی به یک نقطه سیاه دیگر روی رزومه&zwnj;ام نمی&zwnj;دهم که همین حالا هم سیاه است.</p>
<p>در سال 2006 یک سال بعد از انتخاب غافل&zwnj;گیرانه محمود احمدی&zwnj;نژاد، من برای یک سال کامل از حضور روی نیمکت&zwnj;های دانشگاه محروم شده بودم. دلیل مطرح شده برای این حکم، برگزاری گردهم&zwnj;آیی علیه حکومت بود.<br />
<br />
زمانه سختی را سپری می&zwnj;کنیم ولی من حاضر نیستم ساکت شوم. مثل هزاران ایرانی دیگر شب هنگام به روی پشت بام&zwnj;ها می&zwnj;روم و فریاد می&zwnj;زنم &laquo;الله اکبر&raquo; و &laquo;مرگ بر دیکتاتور&raquo;.</p>
<p>رسانه&zwnj;های خارجی متاسفانه ما را فراموش کرده&zwnj;اند. از ایران دیگر صحبتی نمی&zwnj;شود مگر درباره پرونده هسته&zwnj;ای. اگر من به جای مذاکره&zwnj;کنندگان غربی بودم این را از بقیه چیزها جدا نمی&zwnj;کردم.</p>
<p>من در تهران می&zwnj;گویم: اول به حقوق بشر احترام بگذارید بعد حق خواهید داشت که اورانیوم غنی&zwnj;سازی کنید. چون اصل مساله، دارا بودن توانایی ساختن بمب از سوی یک حکومت توتالیتر است. همین است که امروز جهان دانشگاه&zwnj;های ایران را فراموش کرده است، جایی که دور از دوربین&zwnj;های غربی، انقلاب ادامه پیدا می&zwnj;کند.</p>
<p>آخرین مثال: یک دانشجو که حتما از پرتاب&zwnj;کننده کفش به جورج بوش در بغداد در سال 2008 الهام گرفته بود روز  دوشنبه 26 مهر ماه جرات می&zwnj;کند و کفشش را به سوی حسین صفار&zwnj;هرندی، وزیر سابق ارشاد دولت احمدی&zwnj;نژاد پرتاب می&zwnj;کند.<br />
<br />
در یکی از آمفی&zwnj;تئاترهای دانشگاه تهران وقتی که او با وجود آن همه قیل و قال سخنانش را ادامه می&zwnj;دهد، معترضان شعارها را یکی تندتر از دیگری به سوی او فریاد می&zwnj;زنند: &laquo;قاتل برو بیرون!&raquo;، &laquo;مرگ بر تو!&raquo;.<br />
<br />
منی که مخالف خشونت هستم اعتراف می&zwnj;کنم بیشتر آن دانشجوی دیگر را تحسین می&zwnj;کنم که چهارشنبه گذشته از دیدار میان علی خامنه&zwnj;ای و &laquo;جوانان نخبه&raquo; بهره برد و قدرت بی&zwnj;چون و چرای رهبر مذهبی را نقد کرد. اتفاقی نو، دفاع از سخنان بیست دقیقه&zwnj;ای او به سرعت در میان وبلاگ&zwnj;نویسان چرخید.</p>
<p>هر روز یک اعتراض جدید که خبرش دهن به دهن  یا با اس&zwnj;ام&zwnj;اس و ایمیل می&zwnj;چرخد، در سالن&zwnj;های درس و در راهروها. بعضی وقت&zwnj;ها هم با درگیری کوتاهی با بسیجی&zwnj;ها تمام می&zwnj;شود. ویدیوها هم سریع روی یوتیوب قرار می&zwnj;گیرد.<br />
<br />
اوایل مهر روز بازگشایی مدارس کامران دانشجو، وزیر علوم که سرزده به دانشگاه آمد دانشجویان را به اعتراض وا&zwnj;داشت. اینجا کسی این کارمند سابق وزارت کشور و متهم به شرکت در تقلب انتخاباتی زمانی که مرکز عملیات انتخابات را مدیریت می&zwnj;کرد، محترم نمی&zwnj;شمارد. بی&zwnj;نظمی که با حضور او ایجاد شد از فردای آن روز الهام&zwnj;بخش بقیه دانشگاه&zwnj;ها شد.</p>
<p>خیلی وقت&zwnj;ها هم شعارها همان&zwnj;ها هستند &laquo;دولت کودتا! استعفا! استعفا!&raquo;، &laquo;توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد&raquo;، &laquo;مرگ بر طالبان! چه کابل، چه تهران!&raquo;... و در مقابل شعار همیشگی مرگ بر آمریکای طرفداران رژیم، دانشجویان شعار مرگ بر روسیه و چین، کشورهای متحد تهران، سرمی&zwnj;دهند.</p>
<p>از همه شجاع&zwnj;ترها هم هم&zwnj;چنان با دست بند سبز به دست، رنگ جنبش اعتراضی، در ملاء عام حاضر می&zwnj;شوند.</p>
<p><b>خاموش کردن صدای اعتراض</b></p>
<p>سرویس&zwnj;های امنیتی هرکاری که می&zwnj;شده برای ساکت کردن صداهای اعتراض کرده&zwnj;اند، با هر روش ممکن. در ابتدای اعتراضات، اول امتحانات پایان سال که برای ماه تیر برنامه&zwnj;ریزی شده بود لغو شد.</p>
<p>در پایان ماه مرداد شایعه&zwnj;ای پخش شد که دوباره امتحانات عقب افتاده است و این بار به دلیل خطر آنفلونزای خوکی.</p>
<p>امتحانات در نهایت روز 14 شهریور برگزار شدند. کلاس&zwnj;ها هم ابتدای ماه مهر تحت تدابیر امنیتی شدید شروع شد.</p>
<p>علی خامنه&zwnj;ای، رهبری معظم، برنامه&zwnj;های درسی علوم انسانی را بیش از حد &laquo;غربی&raquo; می&zwnj;داند و این برنامه&zwnj;ها تحت بازبینی و اسلامی شدن قرار گرفته&zwnj;اند.<br />
<br />
ده&zwnj;ها دانشجو مثل من یک&zwnj;باره از دانشگاه اخراج شده&zwnj;اند. سیصد نفر از خوابگاهیان هم بی&zwnj;هیچ دلیل مشخصی از خوابگاه اخراج شده&zwnj;اند. چیزی که یاد &laquo;انقلاب فرهنگی&raquo; را زنده می&zwnj;کند که بعد از سرنگونی شاه در سال 1979 صورت گرفت.</p>
<p>با وجود فضای تلخ، من هم&zwnj;چنان رویای تغییر در سر دارم. من یک شورشی نیستم. من مخالف هرگونه دخالت خارجی در امور کشورم هستم.<br />
<br />
منابع من روی اینترنت یا کتاب&zwnj;های نویسندگان خارجی ترجمه شده به فارسی که با دقت مطالعه&zwnj;شان می&zwnj;کنم، هانا آرنت، کارل پوپر، هانتینگتون و اوریانا فالاچی هستند. مهاتما گاندی که من بیوگرافی&zwnj;اش را جویده&zwnj;ام یک منبع الهام&zwnj;بخش واقعی است.<br />
<br />
من از یک خانواده به معنای واقعی کلمه متوسط می&zwnj;آیم. مادرم معلم است و پدرم یک کارمند بازنشسته دولت و یک انقلابی سابق که در سال 1979 علیه شاه در تظاهرات شرکت می&zwnj;کرده است. ما در خانه چهار فرزندیم و خودمان را مسلمان مدرن به حساب می&zwnj;آوریم: عمیقا معتقد ولی مخالف تعصب و موافق ایده تغییر داخلی در سیستم. به نظر من ایران تنها می&zwnj;تواند به مدد یک &laquo;اصلاب&raquo; (مخلوط اصلاح وانقلاب، طبق فرمول گارتون آش، محقق تاریخ فروپاشی بلوک کمونیست) پیشرفت کند و جلو برود.<br />
<br />
اولین&zwnj;بار که من رای دادم برای محمد خاتمی در سال 2001 بود. چهار سال بعد، من مثل خیلی از هم&zwnj;کلاسی&zwnj;هایم انتخابات را تحریم کردم. من از اصلاحات مایوس شده بودم و اطمینان داشتم که بهتر است در انتخابات شرکت نکرد تا ضربه&zwnj;ای سخت به مشروعیت رژیم وارد شود. با پیروزی احمدی&zwnj;نژاد بسیار پشیمان شدم: به سرعت فضای خفقانی بر تشکلات دانشجویی مستولی شد، سیستم ستاره&zwnj;دار کردن هم برای مشخص کردن دانشجویان فعال و از شر آن&zwnj;ها خلاص شدن برقرار شد. در این انتخابات باید کاری انجام می&zwnj;شد.</p>
<p><b>خیابان&zwnj;های کشور از خواب بیدار شدند</b></p>
<p>من به شخصه به مهدی کروبی رای دادم، زیرا که او حامی اقلیت&zwnj;ها و لاییک&zwnj;ها بود. اما از لحاظ سیاسی، من برای میرحسین موسوی تبلیغ می&zwnj;کردم و حتی روز رای&zwnj;گیری ناظر او در یکی از صندوق&zwnj;های رای&zwnj;گیری شدم. اینگونه بود که روز 22 خرداد دیدم که تقلب صورت می&zwnj;گیرد.</p>
<p>مثلا از سر اتفاق، سیستم اس&zwnj;ام&zwnj;اس که از آن  برای فرستادن گزارش&zwnj;های منظم به مسئولانمان استفاده می&zwnj;کردیم از همان ساعت&zwnj;های اول روز از کار افتاد. زمان شمارش آرا نماینده وزارت کشور به من پیشنهاد داد که در نبود نماینده&zwnj;های کروبی و رضایی رای&zwnj;های کروبی را روی لیست موسوی منتقل کنم و مال محسن رضایی را روی لیست احمدی&zwnj;نژاد... من جرات نمی&zwnj;کنم شمارش آرا در بسیاری از حوزه&zwnj;های رای&zwnj;گیری را تصور کنم که فقط ناظران احمدی&zwnj;نژاد حضور داشته&zwnj;اند.<br />
<br />
راستش من انتظار داشتم که انتخابات به دور دوم میان موسوی و احمدی&zwnj;نژاد کشیده شود. اولی می&zwnj;توانست روی جوانان و زنان حساب کند و دومی روی رای توده&zwnj;های عامی مردم. با اعلام پیروزی سهمگین احمدی&zwnj;نژاد در همان فردای رای&zwnj;گیری، شوک عمیقی به همه وارد شد.<br />
<br />
به مردم خیانت شده بود و آنان تحقیر شده از خواب برخاستند. از ابتدای اعتراضات، من در اکثر اعتراضات شرکت کردم. چون وظیفه من هم بود که خشونت این سرکوب را محکوم کنم. <br />
یکی از دوستانم که به تازگی آزاد شده، به مدت سه ماه در زندان اوین زندانی و شاهد بدترین&zwnj;ها بوده است؛ رنج یکی از هم سلولی&zwnj;هایش که بازجویش با باتوم به او تجاوز کرده بود. یک روز یکی از نمایندگان مجلس به ملاقاتش آمده و او داستانش را برای او تعریف می&zwnj;کند. همان شب او را به مکانی نامعلوم می&zwnj;برند و از آن زمان کسی از او خبری ندارد.</p>
<p>من می&zwnj;خواهم دوباره به یک رویداد تاریخی بازگردم، 25 ژوئن، روز بزرگ&zwnj;ترین گردهمایی مردمی در سی سال اخیر.</p>
<p>همان روز صبح، ترس همه را فراگرفته بود. زهرا رهنورد همسر موسوی که قبل&zwnj;تر از آن دعوت به شرکت در راهپیمایی کرده بود نگران امنیت ما خودش را شتابان به دانشگاه تهران رساند تا ما را از رفتن به خیابان&zwnj;ها منصرف کند.<br />
<br />
شب قبلش رهبر شدیدا به معترضان هشدار داده بود. عصبی، از تحصن در دانشگاه منصرف می&zwnj;شویم. به یک&zwnj;باره از این موج انسانی از آن سوی میله&zwnj;های دانشگاه که تا چشم کار می&zwnj;کند در خیابان انقلاب گسترده شده حیرت زده می&zwnj;شویم.</p>
<p>ما که حسابی سر شوق آمده&zwnj;ایم به جمعیتی می&zwnj;پیوندیم که در سکوت حرکت می&zwnj;کنند. ما چند نفریم؟ هزاران. میلیون&zwnj;ها. می&zwnj;روم روی یک پل، تشخیص دادن ابتدا و انتهای این سیل جمعیت غیرممکن است. ایران با تمام تنوعش زیر نگاه من حرکت می&zwnj;کند.</p>
<p>تا به امروز دانشجویان خود را در مبارزات دموکراتیک&zwnj;شان تنها می&zwnj;پنداشتند. امروز خواسته&zwnj;هایشان همان خواسته&zwnj;های زنان، کارگران، روسای شرکت&zwnj;ها، ثروتمندان و فقراست.</p>
<p>نمی&zwnj;شود این تصویر را فراموش کرد.این بهترین به تمسخر گرفتن رژیمی است که سعی می&zwnj;کند با متهم کردن معترضان به &laquo;انقلاب مخملی&raquo;  و هدایت شده از خارج گاهی هم با مشکلات بسیار اعتراضات را خفه کند. مثل مسابقه فوتبال این اواخر وقتی که تصویر تمام سبز طرفداران، تلویزیون دولتی را مجبور کرد تا برنامه را به یک&zwnj;باره به صورت سیاه و سفید پخش کند.<br />
&nbsp;</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - انیمیشنی برای جنبش سبز</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/46109</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/46109#46109</guid>
                        
            <pubDate>س, 27 اکتبر 2009 09:21:38 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2009/10/animation_green/animation_green.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="انیمیشنی برای جنبش سبز" />
							<br>
							<p>بدون شرح</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - سرودی برای جنبش سبز ایران</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/45138</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/45138#45138</guid>
                        
            <pubDate>س, 29 سپتامبر 2009 14:08:20 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2009/09/sorood TH/sorood TH.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="سرودی برای جنبش سبز ایران" />
							<br>
							<p>سبز شد ز خون و فریاد، ایران جاویدان<br /><br />
دژخیم بدنهاد دیوسرشت، کاخت شود ویران</p><br />
<p><br /><br />
سبز شد ز خون و فریاد، ایران جاویدان<br /><br />
آفتاب دلنواز آزادی، فردا شود تابان</p><br />
<p><br /><br />
در سیاهی سکوت سرزمین سبز<br /><br />
یک طنین سبز،  برشد و به جان خستگان نشست</p><br />
<p><br /><br />
خنده&zwnj;ها ز گرمی صدای او شکفت<br /><br />
یک جهان ترانه امیدمان شنفت</p><br />
<p><br /><br />
از هراس ظالمان، گلوله&zwnj;های بیم<br /><br />
بر تن وطن نشست و قلب عاشقان شکست و</p><br />
<p><br /><br />
سبز شد ز خون و فریاد، ایران جاویدان<br /><br />
دژخیم بدنهاد دیوسرشت، کاخت شود ویران</p><br />
<p><br /><br />
سبز شد ز خون و فریاد، ایران جاویدان<br /><br />
آفتاب دلنواز آزادی، فردا شود تابان</p><br />
<p><br /><br />
سپیده دم نزدیک است ای همرهان <br /><br />
ز خشممان برپا شد آتشفشان</p><br />
<p><br /><br />
سکوتمان گیرد آخر کام خصم<br /><br />
که در جهان پیچیده&zwnj;ست فریادمان</p><br />
<p><br /><br />
به سر رسد خزان ما، که جانمان تن تبر شکست و</p><br />
<p>سبز شد ز خون و فریاد ایران جاویدان<br /><br />
دژخیم بدنهاد دیوسرشت، کاخت شود ویران</p><br />
<p>سبز شد ز خون و فریاد، ایران جاویدان<br /><br />
آفتاب دلنواز آزادی، فردا شود تابان</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>پاسخ به نامه احمد توکلی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/44901</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/44901#44901</guid>
                        
            <pubDate>س, 22 سپتامبر 2009 12:22:44 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/e512dc891eada29ab5a8630c4d32d9e4.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - عبداللطیف مسافر 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>گرچه مخاطب مستقیم نامه ی شما «ما» نبوده ایم ولی از آنجا که «ما» هم به نوعی حجت نامه ی شما بر صدق گفتارتان- برای هدایت بزرگان- بوده ایم شاید این پاسخ نامربوط نباشد.</h4>

						<p>برادر بزرگوار جناب اقای توکلی!</p>
<p>سلام بر شما</p>
<p>گرچه مخاطب مستقیم نامه ی شما &laquo;ما&raquo; نبوده ایم ولی از آنجا که &laquo;ما&raquo; هم به نوعی حجت نامه ی شما بر صدق گفتارتان- برای هدایت بزرگان- بوده ایم شاید این پاسخ نامربوط نباشد.</p>
<p>&laquo;حوادث گزنده و تلخ&raquo; ی که شما از آن یاد کرده اید سابقه ای بیش از دو سه ماه دارد. مسامحه ای هم اگر قرار است برقرار باشد اجازه بدهید بگوییم چهار ماه! از  زمانی که مهندس موسوی رسما کاندیداتوری خود را برای دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. &laquo;رفتار و ظاهر&raquo; ما  با پیش از انتخابات تفاوتي نکرده است &laquo;ما&raquo; همانی هستیم که از همه ی تریبونهای رسمی و از زبان اکابر حکومت به &laquo;مردم پرشور&raquo; تعبیر شدیم.در آن روزگار نه کسی از رفتار &laquo;ما&raquo; خرده گرفت و نه ادعایی بر غیر استاندارد بودن ظاهر &laquo;ما&raquo; اقامه شد، همچنان که اگر با همین رفتار و همین ظاهر &ndash; زبانم لال &ndash; نماز جمعه را به آقای احمد خاتمی اقتدا کنیم همین دوربین های &laquo;صدا و سیما&raquo; از هیچ  close up و knee shot و medium shot و long shot وهر تکنیک دیگری با تلفیق و تلمیح موسیقی پاپ و رپ برای روایت &laquo;حماسه ی حضور&raquo; دریغ نمی کند.</p>
<p>برادر جان!</p>
<p>&laquo;ما&raquo; هم مسلمانیم و به رغم شما از این بابت خود را طلبکار کسی نمی دانیم. شما که به استناد شعار &laquo;جمهوری ایرانی&raquo; اعراض از قانون و اسلام را در &laquo;ما&raquo; یافته ای در صدای الله اکبر های شبانه و یاحسین های جانانه ی &laquo;ما&raquo; چه می یابی؟ همان قرآن هایی بر سر نیزه؟!</p>
<p>تردیدی ندارم که بین &laquo;ما&raquo; و شما یک تفاوت اساسی هست. ما ولایت مطلقه را جز شایسته ی حضرت حق نمی دانیم. خدایی که تردید ابراهیم خلیل را تاب می آورد و دوستش محمد را بی نیاز از مردمش نمی داند. خدایی که یک بنده اش علی است و آن بنده ی دیگرش... باز هم علی!</p>
<p>گذریم. بحث نظری در باب اسلام و یاری خواستن از عقل و نقل در این مقال، حوصله می خواهد و سواد که اولی را شما نداری و دومی را من!</p>
<p>برادر!</p>
<p>در توضیح خصلت دوم از خصائل  چهارگانه ی &laquo;جریان موسوم به سبز&raquo; افشا کرده اید که  پشتیبان &laquo;ما&raquo; بیگانگانی هستند که با اسلام و مسلمانان و استقلال ایران ضدیت دارند. سی سال گذشت! قصدی بر نوآوری در ایراد اتهام نیست؟ می شود که شما از سر اکرام و صرفا برای تنویر افکار &laquo;ما&raquo; گم شدگان در ظلمات، فقط چند نمونه از اعتراضاتی که از اول انقلاب تا امروز برزبان مردم و قلم رسانه های مستقل و نویسندگان و گویندگان جاری شده است و سلسله جنبان آن بیگانگان نبوده باشند را شمارش بفرمائید؟ آخر برادر جان! اگر شما در همه ی عالم برای خود دوستی باقی نگذاشته اید این حجت حقانیت شماست؟! اگر اعتراض &laquo;ما&raquo; به دلیل آشفتگی های شما در سیاست خارجی از طرف هر کس دیگری تایید شود این دلیل سر سپردگی &laquo;ما&raquo; ست؟! شما که به حول و قوه ی الهی هم دکتری، و هم در دستگاه ولایت کم کلیددار کارهای اساسی نبوده ای،  نگاه کن، انصاف بده و خودت قضاوت کن. وطن بربادده و آبروی اسلام برو منافق و متظاهر کیست؟</p>
<p>همشهری!</p>
<p>&laquo;نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران&raquo; به معنای قبول ظلم و جنایت نیست، موضوع طرح اولویتهاست.مگر شما خودت خانه ی آتش گرفته و خانواده ی اسیر آتشت را رها میکنی تا از هم ریشت در برابر اراذلی در دعوایی که چهارتا کوچه پائینتر اتفاق  افتاده حمایت کنی؟ آنهم نه حمایتی به تن، عربده ای بی خطر و از دور!</p>
<p>در مورد شعار &laquo;مرگ بر روسیه&raquo;، حق با شماست!  اصولا &laquo;مرگ&raquo; شعار خوبی نیست. از این بابت از شما عذر خواهی می کنیم.  لطفا ضمن ابلاغ مراتب اعتذار ما، این پیام کوچک را هم از جانب &laquo;ما&raquo; به تاواریش های کرملین ابلاغ بفرمائید.:&laquo;به یاری خدای لطیف روزگار بازی کردن شما با عزت و غرور مردم ایران در پوکرهای سیاسی سرآمده است.&raquo;</p>
<p>برادر دلاور!</p>
<p>&laquo;ما&raquo; را از سرآمدن دوران &laquo;مدارا&raquo;ی حکومت خیلی ترسانیدید. شما مسلمانی و یقینا مرادت از &laquo;مدارا&raquo; همان چیزی است که در فرهنگ اسلامی تعریف شده است. آنچه را که در این مدت بر &laquo;ما&raquo; گذشت با آنچه از مفهوم این کلمه عایدت می شود در برابر هم بگذار موارد مشابه با هم را جایی جداگانه بنویس و برای خودت بخوان. ضمنا، الگوی چین و میدان تیان ان مین برای کسی هراس آوراست که عاشورا را شکست دانسته باشد. تو در نگاه سوخته ی &laquo;مادر سهراب&raquo; شکست را یافتی؟</p>
<p>&laquo;ما&raquo; اما، با همه ی شرافتمان پیمان بسته ایم که هیچگاه آرمانهای راه سبز را آلوده نکنیم &laquo;ما&raquo; مثل نگاه مادر سهراب، سنگین و صبور و آرام به پیش می رویم و هیچکس را به خشونت تهدید نمی کنیم. تخته و شلاق، کنده و ساطور، داغ و درفش، سپاه قزلباش و آتش، ارزانی شما.</p>
<p>&laquo;ما&raquo; ایمان داریم که &laquo;آزادی&raquo; کلام پاکیزه ای است که با دستهای توانای خدای لطیف حراست خواهد شد. چشمه ی زلالی است که با چشمهای خدا نظارت خواهد شد.</p>
<p>و شما نگران نباش...!<br />
والله خیرا حافظا و هوالعلی العظیم</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        

    </channel>
</rss>
