<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
	xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
	
	<title>مردمک: کلید واژه » %D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4</title>
	<link>http://www.mardomak.org</link>
	<description>مردمک - دریچه‌ای به سوی شهروندمداری</description>
	<language>fa</language>
	<copyright>© 2012 Mardomak</copyright>
	<category>news</category>
	<generator>Mardomak.org</generator>
	
	<pubDate>ج, 25 می 2012 07:54:13 GMT</pubDate>
	<lastBuildDate>ج, 25 می 2012 07:54:13 GMT</lastBuildDate>
	

	<image>
		<url>http://www.mardomak.orglibrary/images/feeds-logo.jpg</url>
		<title>مردمک: کلید واژه » %D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4</title>
		<link>http://www.mardomak.org</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>

        	        
        
        <item>
        
            <title>سروش خطاب به رهبر ایران: طاقت نقد داشته باشید</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/67563</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/67563#67563</guid>
                        
            <pubDate>ج, 23 دسامبر 2011 18:22:04 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/soroush_big.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							گزارش - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>عبدالکریم سروش، دگراندیش و نظریه‌پرداز مخالف حکومت ایران، با نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، به او توصیه کرده که «طاقت نقد» داشته باشد.</h4>

						<p>
	آقای سروش، منتقد حکومت ایران، گفته است که مانند محمد نوری‌زاد که نامه‌های نقد به رهبر ایران می‌نویسد، او هم براساس «تکلیف برای آگاه کردن مردم و بیدار کردن وجدان مخاطب و گشودن راه آزادی» و «از روی ارشاد و نصحیت و انذار» این نامه را نوشته است.</p>
<p>
	او در این <a href="http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13901001-baghbanaZeKhazanbBiKhabaratMibinam.html">نامه</a>&nbsp;خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای نوشته است: از خدا و خلق پوزش بخواهید، زندانیان استبداد را آزاد کنید، جامه ریاست را به اندازه ببرید و بقیه دوران زعامت را به توبه و تدارک سپری کنید تا سپید روی به دیدار خدا روید.</p>
<p>
	آقای سروش که خارج از ایران اقامت دارد و تاکنون چند بار با نوشتن نامه‌هایی از آیت‌الله خامنه‌ای انتقاد کرده در این نامه تازه از عملکرد دولت‌های پیش از دولت دهم در زمینه نقد نیز انتقاد کرده است.</p>
<p>
	این منتقد و مخالف حکومت ایران در بازخوانی ممنوع‌الفعالیت بودن خود در ایران، گفته است که پس از آن که او در انتقاد از روحانیت نامه نوشت و «با عتاب رهبر و تهدیدها و فحاشی‌های انصار حزب‌الله علیه خود و فرزندش روبه‌روشد، رفتارهای هراس‌‌آور وزارت اطلاعات علیه منتقدان شروع شد».</p>
<p>
	او با انتقاد از عمل‌کرد دولت‌های پیشین در زمینه گفت وگو با منتقدان حاکمیت ادامه داده است که «نامه‌های او به اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، روسای جمهوری وقت، در اعتراض به ممنوع التدریس و ممنوع الخطابه و ممنوع الخروج بودن او بی‌پاسخ ماند».</p>
<p>
	آقای سروش از محمد خاتمی انتقاد کرده که با وجود پیشنهاد گفت‌وگوی تمدن‌ها، درمدت هشت سال ریاست جمهوری «به دیدن آیت‌الله منتظری نرفت؛ دست و پایش به زنجیر احتیاط بسته بود و سپر بلای رهبری بود و پیمان خود را با مردم نقض کرد».</p>
<p>
	این منتقد حکومت ایران محمود احمدی‌نژاد را «دولتمردی بی‌تدبیر» و دولت او را «خرافه‌گستر و سفاهت‌پرور» توصیف کرده که به گفته او «از چاه نفت برمی‌دارند و به چاه جمکران می‌‌ریزند» و به گفته خودش به همین دلیل به رئیس دولت دهم نامه ننوشته است.</p>
<p>
	عبدالکریم سروش نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم را «خیانت در صندوق امانت مردم» و رهبر ایران را «مسئول جنایات انجام شده» در ایران دانسته و گفته است که درنتیجه جنبش اعتراضی مردم به این انتخابات، «گورستان‌ها و زندان‌ها پرتر شدند».</p>
<p>
	او با اشاره به نامه اعتراضی خود پس از انتخابات خرداد ۸۸ با عنوان «جشن زوال استبداد دینی» از حصر خانگی رهبران مخالفان حکومت انتقاد کرده و رهبری ایران را «استبداد» اعلام کرده است.</p>
<p>
	آقای سروش از آیت‌الله خامنه‌ای پرسیده چگونه در شرایطی که به گفته او «رهبری ایران ۴۰۰ سال از تئوری نقد آزاد و عمل آزادانه نقد عقب مانده، راه علاج دیگران را پیشنهاد می‌دهد».</p>
<p>
	او با بیان این که ولایت فقیه «شرعا و عقلاً اعتبار ندارد بلکه مفهومی سیاسی و ریاستی دارد» خطاب به رهبر ایران نوشته است که سعیدی سیرجانی، فروها، احمد زیدآبادی، پوینده، سهرابی، تفضلی و احمد قابل، ناقدان و مخالفان ولایت فقیه بوده‌اند که درنتیجه «پیمانه کوچک تحمل رهبر» فروکوفته شدند.</p>
<p>
	آقای سروش از دیدار برخی شاعران با آیت‌الله خامنه‌ای درپی حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ در شرایطی که به گفته او رهبر ایران نقد دیگر شاعران و نویسندگان را قبول نمی‌کند، انتقاد کرده است.</p>
<p>
	او مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی را «مفلسان منقاد» توصیف کرده و نوشته است: مادامی که زمام انتخابات به دست مردم سپرده نشود، انتخابات مجلس شورای اسلامی گره‌ای از مشکلات مردم بازنخواهد کرد.</p>
<p>
	این نظریه‌پرداز که سابقه انتقاد از آیت‌الله خامنه‌ای دارد، گفته است: شما استبداد را به‌خاطر دین می‌پسندید و با دینداری قابل جمع می‌دانید و به همین دلیل به احدی اجازه نقد رهبری نمی‌دهید، مخالفان را مجازات می‌کنید و سپاهیان را به عرصه اقتصاد و سیاست می‌کشید و بر روزنامه‌ها تهاجم می کنید.</p>
<p>
	عبدالکریم سروش خطاب به رهبر ایران نوشته است: یک محفل برای نقد و آسیب ‌شناسی آن برپا کنید، یک نقاد را تحمل کنید و بگذارید این نامه را همگان بخوانند، آن هم به فراغت نه به تشویش، در روزنامه‌ها نه در شب نامه‌ها، در علن نه در خفا. با رعیت فتح باب گفت‌وگو کنید و به آنان جواب علنی بدهید.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>سروش: وحوش ولایت به نام خدا می‌درند</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/60551</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/60551#60551</guid>
                        
            <pubDate>س, 22 فوریه 2011 14:29:42 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/soroosh.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>عبدالکریم سروش، در اعتراض به آزار و شکنجه داماد خود در ایران، گفته است، «وحوش ولایت»، دیندارانی‌اند که «به نام خدا می‌درند» و «همین دینداری، درندگی‌شان را افزون‌تر» کرده است.</h4>

						<p>
 عبدالکریم سروش، نظریه‌پرداز و متفکر دینی مخالف حکومت ایران، با انتشار نامه بسیار تندی، مسئولان حکومت ایران یا به قول او «خواجگان مسند ولایت» را متهم کرده که «قتل و غصب و تجاوز را تکلیف خود می‌دانند و برای آن حجت شرعی دارند و همین آنان را خطرناک‌تر می‌کند».</p>
<p>
 این روشنفکر مذهبی، در <a href="http://www.drsoroush.com/Persian/By_DrSoroush/P-NWS-13891200-KhodaNist.html">این نامه</a> که متن آن در اختیار وب‌سایت‌های مستقل قرار داده شده، نوشته است که ماموران امنیتی حکومت ایران، داماد او (حامد) را به دلیل نسبت خانوادگی با شخص او، تحت شکنجه‌های شدیدی قرار داده‌اند.</p>
<p>
 عبدالکریم سروش نامه خود را با نقل سخنی از دامادش شروع می‌کند: «خدا نیست، به خدا قسم خدا نیست، نیست».</p>
<p>
 به نوشته آقای سروش، زمانی که وی برای دلداری داماد خود به او گفته است که «خدا از آنان نگذرد»، داماد او در پاسخش «با خشم و درد» گفته است: آقای دکتر اسم خدا را نبرید، خدا نیست، نیست، نیست... خدا در آن تاریکخانه کجا بود که من بی‌گناه و بی‌پناه زجر می‌بردم و ضجه می‌زدم و از او پناه می‌جستم و آن درندگان بی‌شرم با تمسخرشان مرا بیشتر می‌گزیدند و می‌دریدند؟ خدای واحد قهار چه می‌کرد آن وقت که آن سه دیو تبهکار، به نام خدا، در من افتادند و مرا بی‌جان کردند؟</p>
<p>
 به گفته این روشنفکر مومن و دیندار، سخنان دامادش، او را که -به نوشته خود- «عمری الهیات و فلسفه و عرفان تدریس کرده بود» به چالش کشیده است.</p>
<p>
 آقای سروش در ادامه نامه‌اش درباره وضعیت روحی دامادش بعد از شکنجه می‌نویسد: پیدا بود که نه تنها راحت و سلامتش را ستانده‌اند، وجدان و ایمانش را هم لرزانده‌اند، آشکارا چیزی در او تکان خورده و فروریخته بود. حادثه کوچکی نبود: خدا را جسته بود و نیافته بود! خسوف الوهیت را، مرگ را، بی‌پناهی را، شکنجه را، تزویر دینی را، قساوت بی‌امان را، شر عریان را، سبعیت بی‌مرز انسان را، همه را یک جا چشیده و آزموده بود. حقاً تجربه مهیبی بود.</p>
<p>
 عبدالکریم سروش همچنین می‌گوید، دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی، از داماد او، حامد خواسته است تا در یک برنامه تلویزیونی علیه او اعتراف کند.</p>
<p>
 این متفکر مذهبی، در قسمتی از این نامه که به سبک نوشته‌های همیشگی‌اش، با لحن ادبی فاخری نوشته شده، می‌نویسد: «باغ وحش ولایت، طعمه می‌خواست. دیوان با داغ و درفش به سراغش آمدند و وحشت‌ها به جانش افکندند. و دست آخر دو راهه‌ای پیش پای او نهادند: که یا دست از جان بشوی و یا به صدا و سیما بیا و هر چه ما می‌خواهیم بگوی.»</p>
<p>
 به نوشته آقای سروش، ماموران امنیتی ایران یا به نوشته سروش «‌وحوش ولایت»، از دامادش که اکنون در خارج از کشور به‌سر می‌برد، خواسته بودند که در جلوی دوربین بگوید همسرش «هرزه و هرجایی است و لذا شایسته طلاق» و پدر همسرش یعنی عبدالکریم سروش، «مردکی است به اصناف رذایل آراسته و وابستگی‌ها به اجانب دارد و حرام خوار و ناپاک و دشمن شریعت و طریقت و حقیقت است».</p>
<p>
 اما به گفته آقای سروش، وقتی داماد او حاضر به همکاری با ماموران نشد، او را مورد شکنجه‌های جسمی و روحی قرار دادند. سروش در این باره می‌نویسد: کمترینش آن‌که یک شب تا صبح، برهنه در سردخانه‌ای، او را لرزاندند و ترساندند.</p>
<p>
 به گزارش سازمان‌های حقوق بشری و به گفته خانواده‌های زندانیان سیاسی در ایران، حکومت جمهوری اسلامی بعد از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ در ایران، بسیاری از معترضان و مخالفان دولت محمود احمدی‌نژاد را روانه زندان‌ها و بازداشتگاه ها کرده و با شکنجه‌های روانی و جسمی از آن‌ها اعتراف گرفته است.</p>
<p>
 اما مقام‌های قضایی ایران، وجود شکنجه در زندان‌های ایران را انکار کرده و در برخی موارد مثل بازداشتگاه کهریزک، آن را به «عوامل خودسر» نسبت داده‌اند.</p>
<p>
 عبدالکریم سروش از منتقدان حکومت ایران و رهبر آن آیت‌الله خامنه‌ای بوده و همواره در سخنرانی‌ها و نوشته‌های خود، با صراحت و شدت از «استبداد مذهبی» در ایران انتقاد کرده است.</p>
<p>
 روزنامه کیهان در ششم خرداد در خبری <a href="http://www.mardomak.org/samad/preview/news/52979">اعلام کرد</a> که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی را مرتد اعلام کرده است.</p>
<p>
 اما چندی بعد، سید محسن صالح، مدیر سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، با تکذیب خبر بیانیه ارتداد عبدالکریم سروش از سوی این نهاد گفت: جامعه مدرسین سروش را در «قد و قواره‌ای» نمی‌داند که درباره او بیانیه‌ای صادر کند.</p>
<p>
 آقای سروش چند سالی است که در خارج از ایران به سر می‌برد.<br />
 <br />
 این متفکر مذهبی منتقد حکومت ایران، در نامه‌ای با عنوان «جشن زوال استبداد دینی» که چند ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ منتشر شد، هشدار داد که ایران به سمت «حکومتی فرادینی» پیش می‌رود. وی آیت‌الله خامنه‌ای را متهم کرد که حاضر شده «آبروی خدا برود» و «مردم به دیانت و نبوت پشت کنند»، اما به ولایت او آسیب نرسد.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>کروبی و&amp;nbsp; سروش در فهرست متفکران نشریه فارین پالسی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/58363</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/58363#58363</guid>
                        
            <pubDate>ی, 28 نوامبر 2010 06:09:49 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/403557d353bf31460c44c5530ef655ce.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>در فهرست اسامی صد نفر از متفکران جهان که نشریه فارین پالیسی منتشر کرده، نام عبدالکریم سروش و مهدی کروبی در مقام چهل و چهل و یکم قرار گرفته است.</h4>

						<p>
    نشریه آمریکایی &laquo;<a href="http://www.foreignpolicy.com/2010globalthinkers">فارین پالسی</a>&raquo; که هر سال اسامی 100 نفر از &laquo;متفکران برتر جهان&raquo; را منتشر می&zwnj;کند، در فهرست سال 2010 خود نام عبدالکریم سروش و مهدی کروبی را در مقام چهل و چهل و یکم قرار داده است.</p>
<p>
    مسئولان این نشریه اعلام کرده&zwnj;اند که &laquo;برای زنده&zwnj; نگاه داشتن روح جنبش سبز&raquo;، نام مهدی کروبی را در این فهرست 100 نفره گنجانده&zwnj;اند.</p>
<p>
    فارین پالسی نوشته است که &laquo;سرکوب بی&zwnj;سابقه سال گذشته،&zwnj; دلیل محو شدن بیشتر رهبران جنبش سبز از انظار عمومی است&raquo; و مهدی کروبی &laquo;یکی از چهره&zwnj;های اپوزیسیون است که در ایران باقی مانده&zwnj;اند&raquo;.</p>
<p>
    این نشریه آمریکایی مهدی کروبی را اولین نفری توصیف کرده که از &laquo;بدرفتاری حکومت ایران با مخالفان در زندان پرده برداشت و همچنان از سوء مدیریت در اقتصاد کشور و تاثیرات فزاینده سپاه پاسداران انتقاد می&zwnj;کند&raquo;.</p>
<p>
    فارین پالسی مهدی کروبی را فردی شجاع معرفی کرده که &laquo;هزینه اعتراضاتش را هم می&zwnj;پردازد&raquo;.</p>
<p>
    این نشریه به سخنان دادستان تهران اشاره کرده که گفته &laquo;زمانی&zwnj; که افکار عمومی آماده باشد کروبی محاکمه خواهد شد&raquo; و سپس به واکنش مهدی کروبی اشاره کرده که گفته &laquo;از رفتن به دادگاه استقبال خواهم کرد زیرا این فرصت خوبی خواهد بود که دوباره درباره جنایاتی صحبت کنم که شاه را هم روسفید خواهد کرد&raquo;.</p>
<p>
    عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی و فعال سیاسی دیگر شخصیت ایرانی است که در نام وی در فهرست صد نفر از متفکران برتر جهان دیده می&zwnj;شود.</p>
<p>
    آقای سروش متفکری در مذهب معرفی می&zwnj;شود که از &laquo;دانش خود در علوم الهی برای مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی استفاده کرده است&raquo;.</p>
<p>
    سال گذشته نیز نام زهرا رهنورد، فعال سیاسی و همسر میرحسین موسوی، در مقام سوم فهرست متفکران نشریه فارین پالیسی قرار گرفته بود.</p>
<p>
    <strong>فهرست فارین پالسی</strong></p>
<p>
    در فهرست صدنفره&zwnj;ای که نشریه فارین پالیسی از متفکران جهان نام برده، اسامی شماری از اقتصاددانان، روسای شرکت&zwnj;های مهمی مثل اپل، مایکروسافت، سیاستمداران، فعالان مدنی و روزنامه&zwnj;نگاران از تمامی کشورهای جهان دیده می&zwnj;شود.</p>
<p>
    دومینیک اشتراس-کان و رابرت زوئلیک، رئیس سازمان بین&zwnj;المللی پول و بانک جهانی به خاطر عملکردی که در زمان بحران اقتصادی داشته&zwnj;اند، به طور مشترک در مقام دوم این فهرست قرار دارند.</p>
<p>
    باراک اوباما، رئیس&zwnj;جمهوری امریکا نیز امسال در مقام سوم این فهرست قرار گرفته است.</p>
<p>
    لیو شیائوبو، برنده جایزه صلح نوبل به خاطر &laquo;زنده نگهداشتن و انتقال شعله جنبش دموکراسی&zwnj;خواهی سال 1989 در چین به نسلی دیگر&raquo; و طارق رمضان، متفکر سوئیسی به دلیل &laquo;اعتقاد به این&zwnj;که اسلام می&zwnj;تواند با غرب به صلح برسد&raquo;، از دیگر شخصیت&zwnj;هایی هستند که نام آنها در فهرست متفکران نشریه فارین پالیسی آمده است.</p>
<p>
    آن سان سو چی، مبارز برمه&zwnj;ای که چندی پیش پس از سال&zwnj;ها از حصر خانگی آزاد شد، در مقام هفتاد و پنجم این فهرست قرار دارد. زیرا وی به نوشته نشریه فارین پالیسی، &laquo;دست از دموکراسی خواهی نکشید و اعتقادش به آن را از دست نداد&raquo;.</p>
<p>
    نام ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پروئی هم که امسال جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد در این فهرست به چشم می&zwnj;خورد.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ردای ریاست از تن به در کن</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/53565</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/53565#53565</guid>
                        
            <pubDate>ی, 20 جون 2010 04:53:05 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/3215c3cf9cd5838007453ff5722bcc2a.gif&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - عبدالکریم سروش 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>عبدالکریم سروش در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای خطاب به او نوشت که «جامه‌ ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده‌اند» و بنابراین خود ردای ناباندام ریاست را از تن بیرون کن و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آر.</h4>

						<p>
    عبدالکریم سروش،&nbsp;روشنفکر دینی و فعال سیاسی&nbsp;که در خارج از ایران به سر می&zwnj;برد، در نامه&zwnj;ای به آیت&zwnj;الله خامنه&zwnj;ای خطاب به او نوشت که &laquo;جامه&zwnj; ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده&zwnj;اند&raquo; و بنابراین خود ردای ناباندام ریاست را از تن بیرون کن و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آر.</p>
<p>
    متن کامل نامه سروش را در زیر می&zwnj;خوانید:</p>
<p>
    آن قوّت جوانی وان صورت بهشتی&zwnj;&zwnj; / ای بی&zwnj;خرد تر از من، از دست چون بهشتی&zwnj;؟<br />
    &lrm;تا صورتت نکو بود افعال زشت کردی / پس فعل را نکو کن اکنون که زشت گشتی</p>
<p>
    آقای خامنه&zwnj;ای!</p>
<p>
    &lrm;نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصدو هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابه&zwnj;ای پر خطا بود. لغزش&zwnj;های ذهنی&zwnj; و زبانی در آن موج می&zwnj;زد. نشان از فتور در قوه&zwnj; ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سی&zwnj;ساله پس از انقلاب به چالاکی از همه&zwnj; سخنوران پیشی&zwnj; گرفته بود، آن روز، سخت آشفته و ناتوان می&zwnj;نمود. در سخن&zwnj;اش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته&zwnj;اش شلاق می&zwnj;زد مرکب سخن رام نمی&zwnj;شد. کلمات سرکش و بی&zwnj;وقار از قفس مغز بیرون می&zwnj;جستند و بر شاخ زبان می&zwnj;نشستند. داوری&zwnj;های باژگونه تاریخی&zwnj; حفره&zwnj;های کلام را افزون&zwnj;تر کرده بود و خطیب از یکی&zwnj; برنیامده در حفره دیگر می&zwnj;افتاد. با طلحه و زبیر در می&zwnj;پیچید و به جای علی&zwnj; با آنان می&zwnj;جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی&zwnj; در محاصره دشمنان می&zwnj;دید و بدین خیال کج و قیاس باطل، چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.</p>
<p>
    &lrm;معرکه و مهلکه&zwnj; غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می&zwnj;گفت نه سخن خوب می&zwnj;گفت. نه به نقل وفا می&zwnj;کرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیت&zwnj;های خفته را برانگیزد و بیازارد و به آنان نقش&zwnj;های مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه&zwnj; خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی&zwnj; و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله، آب رفته&zwnj; مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.</p>
<p>
    &lrm;آقای خامنه&zwnj;ای!</p>
<p>
    &lrm;وقتی&zwnj; بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی &zwnj;غرب&zwnj;ندیده&zwnj;ای را می&zwnj;دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی&zwnj;داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. می&zwnj;گفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی&zwnj;دانند و لذا به قول ابن&zwnj;خلدون تا اهل&zwnj;ترین کسان برای ریاست&zwnj;اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی، شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان برآمد و دست تطاول حرامیان در اموال و نفوس بی&zwnj;گناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه&zwnj; ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده&zwnj;اند و روح خسته و خواب&zwnj;آلوده&zwnj; تاریخ در نیمه&zwnj;شبی&zwnj; تاریک، کلید این ملک را ناسنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامی&zwnj; را تلخ نکند. به دعا با خدا می&zwnj;گفتم ایرانی&zwnj; را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت&zwnj;تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت، دانستم کار فقط از دعا نمی&zwnj;رود.</p>
<p>
    سال&zwnj;ها نیک&zwnj;خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تأثیر بستم، اما &laquo;از قضا سرکنگبین صفرا فزود&raquo; و بیمار رنجورتر شد. بیمار ما خیال&zwnj;اندیش شده بود. نصیحت&zwnj;ها را دروغ و دغلبازی و نقدها را توطئه و براندازی می&zwnj;دید و جرم&zwnj;های جاسوسی و ناموسی برای ناقدان می&zwnj;تراشید و آنان را به زجر و زنجیر می&zwnj;کشید. مداحان را می&zwnj;خرید و نقادان را می&zwnj;درید و رقیبان را سر می&zwnj;برید. و چندان که نقد و نصیحت&zwnj;ها بالا گرفت مالیخولیای دشمن&zwnj;ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه این&zwnj;که:</p>
<p>
    &lrm;هر درونی که خیال اندیش شد / چون دلیل آری خیالش بیش شد؟<br />
    &lrm;پس در وعظ و نصیحت بسته شد / امر &laquo;اعرض عنهم&raquo; پیوسته شد</p>
<p>
    &lrm;پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.</p>
<p>
    &lrm;سوء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت و تراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می&zwnj;داند، تاریخ را هم کج می&zwnj;خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی&zwnj;راند. از میوه&zwnj; ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بی&zwnj;پناه، ایستاده است تا کی &zwnj;فرمان &laquo;هبوط&raquo; در رسد و راهی زمین شود.</p>
<p>
    &lrm;و اینک ای &laquo;رهبر معظم&raquo; ! من به شما می&zwnj;گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمی&zwnj;شنوید؟</p>
<p>
    &lrm;خوش&zwnj;تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای ناباندام ریاست را از تن بیرون کند&zwnj; و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی&zwnj; کند و برادرکشی&zwnj; هابیل و قابیل را ببیند&zwnj; و رازدان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی&zwnj; می&zwnj;ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت و رخصت مردم در &laquo;مسجد کرامت&raquo; تردد کند و به شکرانه&zwnj; سلامت &laquo;درویشان بی&zwnj;نوا را تفقّد کند&raquo;.</p>
<p>
    &lrm;یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت برآورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه&zwnj; خبرگان، که مشاطگان قدرت&zwnj;اند و رطب&zwnj;خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟<br />
    <br />
    &lrm;اما آن جریده دریده&zwnj; نگون&zwnj;بخت که گوش&zwnj;به&zwnj;فرمان بیت رهبری است وقتی&zwnj; جعل خبر کرد و مرا &laquo;مرتد&raquo; شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش درازتر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان &laquo;استرداد ارتداد&raquo; صادر شود. چون می&zwnj;دانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شؤون ولایت می&zwnj;داند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی&zwnj;کند.</p>
<p>
    چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفتصد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود &laquo;حافظانه&raquo; می&zwnj;خواندم:</p>
<p>
    &lrm;به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست / بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی<br />
    &lrm;جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا / همه کرامت و لطف است شرع یزدانی</p>
<p>
    &lrm;من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفته&zwnj;ام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعی&zwnj; بی&zwnj;فضیلت و بی&zwnj;ایمان چنین ریشخند فقاهت می&zwnj;کنند و سرمایه&zwnj;شان را بر سر بازار سیاست آتش می&zwnj;زنند.</p>
<p>
    &laquo;ولی امر مسلمین&raquo; باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بز&zwnj;های لنگ، پیشاپیش گله می&zwnj;روند و برتر از سلطان، فرس می&zwnj;رانند و خادم&zwnj;اند و مخدومی می&zwnj;کنند. و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده&zwnj;اند گریبان خود را از دستشان بیرون آورد و ایرانی را از هلاکت و سلطانی را ازسوء سیاست برهاند. &laquo;صبا گر چاره داری وقت وقت است&raquo;.</p>
<p>
    &lrm;قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند / بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم<br />
    &lrm;فتنه می&zwnj;بارد از این سقف مقرنس برخیز / تا به میخانه پناه از همه آفات بریم</p>
<p>
    &lrm;ربنا لا تسلط علینا من لا یرحمنا :خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.</p>
<p>
    &lrm;عبدالکریم سروش</p>
<p>
    &lrm;خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>تکذیب «ارتداد سروش»</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/52979</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/52979#52979</guid>
                        
            <pubDate>د, 31 می 2010 11:20:46 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/8cb5ea21b1b7233130685e35d4bf7bc5.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>مدیر سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تکذیب خبر بیانیه ارتداد عبدالکریم سروش از سوی این نهاد گفت: جامعه مدرسین سروش را در «قد و قواره‌ای» نمی‌داند که درباره او بیانیه‌ای صادر کند</h4>

						<p>
 سید محسن صالح، مدیر سیاسی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تکذیب خبر بیانیه ارتداد عبدالکریم سروش از سوی این نهاد گفت: جامعه مدرسین سروش را در «قد و قواره‌ای» نمی‌داند که درباره او بیانیه‌ای صادر کند.</p>
<p>
 وی در&nbsp;گفت‌وگو با روزنامه کیهان تاکید کرد: جامعه مدرسین درباره انحرافی بودن عقاید عبدالکریم سروش و نظرات غیراسلامی وی که در پوشش اسلام مطرح کرده و می‌کند، کمترین تردیدی ندارد، ولی در این خصوص بیانیه‌ای صادر نکرده است و حجت‌الاسلام علیرضا سلیمی که خبر مزبور از قول ایشان نقل شده بود، عضو جامعه مدرسین نیست.</p>
<p>
 سید محسن صالح افزود: «جامعه مدرسین اساسا سروش را یک مهره دم‌دستی می‌داند که امروزه اسناد و شواهد وابستگی وی به کانون‌های بیگانه به وضوح افشا شده است.»</p>
<p>
 وی گفت که&nbsp;افرادی&nbsp;مانند سروش، «عوامل دست چندم» کانون‌های اسلام‌ستیز هستند.</p>
<p>
 روزنامه کیهان در ششم خرداد در خبری&nbsp;اعلام کرد که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی را مرتد اعلام کرده است.</p>
<p>
 در بیانیه منتسب به جامعه مدرسین که توسط کیهان منتشر شد، آمده است: «سروش با تخطئه مبانی نظام اسلامی و ولایت فقیه ارتداد خود را بر همگان ثابت کرد و با همراهی اپوزیسیون خارج نشین در جهت سازماندهی فتنه 88 همدستی خود با سازمان اطلاعاتی سیا و موساد را به اثبات رساند.»</p>
<p>
 این بیانیه در واکنش&nbsp;به نامه اخیر عبدالکریم سروش بود که خطاب به روحانیون قم منتشر شد؛ نامه‌ای که در آن آقای سروش به علمای قم پیشنهاد کرده بود به حوزه علمیه نجف مهاجرت کنند.</p>
<p>
 جامعه مدرسین حوزه علمیه پس از انتخابات ریاست‌جمهوری 1388 از معدود ارگان‌های مذهبی بود که در بیانیه‌های مختلف از مواضع دولت و دستگاه حاکم حمایت کرد.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>جامعه مدرسین سروش را مرتد اعلام کرد</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/52907</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/52907#52907</guid>
                        
            <pubDate>ج, 28 می 2010 08:27:19 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/3a1a8b6b20858e966f4c8c19a33e5484.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - مردمک 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>روزنامه کیهان  بیانیه‌ای منتسب به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر کرده که در آن عبدالکریم سروش مرتد اعلام شده است.</h4>

						<p>&nbsp;روزنامه کیهان در شماره دیروز خود خبر داد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی را مرتد اعلام کرده است.</p>
<p>در بیانیه منتسب به جامعه مدرسین که توسط کیهان منتشر شده آمده است: سروش با تخطئه مباني نظام اسلامي و ولايت فقيه ارتداد خود را بر همگان ثابت كرد و با همراهي اپوزيسيون خارج نشين در جهت سازماندهي فتنه 88 همدستي خود با سازمان اطلاعاتي سيا و موساد را به اثبات رساند.</p>
<p>این بیانیه را فقط روزنامه کیهان منتشر کرده و در سایت رسمی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اثری از آن نیست. به همین خاطر صحت آن را مردمک تایید نمی&zwnj;کند.</p>
<p>مرتد در فقه اسلامی به مسلمانی گفته می&zwnj;شود که از دین اسلام خارج شده باشد. مجازات مرتد طبق قوانین اسلامی قتل است. اگر کسی در هنگام تولد مسلمان زاده باشد، در صورتی که مرتد شناخته شود، محکوم به قتل خواهد بود، حتی اگر از کرده خود توبه کند.</p>
<p>بیانیه منتسب به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که یک نهاد اصولگرا به شمار می&zwnj;رود در پاسخ به نامه اخیر عبدالکریم سروش خطاب به روحانیون قم منتشر شده است.</p>
<p>آقای سروش در این نامه به علمای قم پیشنهاد کرده بود به حوزه علمیه نجف مهاجرت کنند.</p>
<p>در بیانیه جامعه مدرسین آمده است: اظهارات اخير [سروش] مبني بر ضرورت مهاجرت مراجع قم به نجف در راستاي اهداف شوم دشمنان نظام و به خاطر ترس از نقش تاثيرگذار مراجع قم و نجف در جهان تشيع مي باشد لذا مراجع تقليد براي اظهارات اين مرتد خارج نشين كوچكترين ارزشي قائل نبوده و توطئه هاي شوم دشمنان براي ايجاد شكاف و نفاق ميان مراجع قم و نجف و مراجع عظام با نظام جمهوري اسلامي را در هم مي شكنند.</p>
<p>جامعه مدرسین حوزه علمیه پس از انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری 1388 از معدود ارگان&zwnj;های مذهبی بود که در بیانیه&zwnj;های مختلف از مواضع دولت و دستگاه حاکم حمایت کرد.</p>
<p>ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را آیت&zwnj;الله محمد یزدی بر عهده دارد. او از طرفداران اصلی محمود احمدی&zwnj;نژاد به شمار می&zwnj;رود که در جریان انتخابات و پس از آن آشکارا از وی حمایت می&zwnj;کرد.</p>
<p>جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در دی ماه 1388 در بیانیه دیگری آیت&zwnj;الله صانعی را از مرجعیت خلع کرد. با این حال عده&zwnj;ای از اعضای این جامعه بعد از انتشار بیانیه اعلام کردند که در جامعه مدرسین بحثی در این&zwnj;باره صورت نگرفته بود و این بیانیه نظر جامعه مدرسین نیست.</p>
<p>همچنین آیت&zwnj;الله یزدی با استفاده از جایگاه خود به عنوان رییس جامعه مدرسین بعد از انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری، پیام تبریک و حمایت برای محمود احمدی&zwnj;نژاد فرستاد. در این مورد نیز برخی اعضای جامعه مدرسین از مخالفت خود با انتشار چنین پیامی از سوی جامعه مدرسین بدون اطلاع اعضا ابراز ناراحتی کردند.</p>
<p>اولین بار در جمهوری اسلامی، آیت&zwnj;الله خمینی در سال 1368 بعد از انتشار کتاب آیات شیطانی، اثر سلمان رشدی، حکم به ارتداد وی داد.</p>
<p>از آن تاریخ تاکنون، گروه&zwnj;های مختلفی تلاش به قتل سلمان رشدی کرده&zwnj;اند، گرچه همه این تلاش&zwnj;ها ناموفق بوده است.</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>نجف اکنون می‌تواند قم را آزاد کند</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/52742</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/52742#52742</guid>
                        
            <pubDate>د, 24 می 2010 04:48:31 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/8f4100a2fb4902ad48523bc0564ed5fb.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - عبدالکریم سروش 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>عبدالکریم سروش، اندیشمند و روشنفکر دینی، در نامه‌ای خطاب به مراجع مذهبی در ایران از آنها خواسته است برای ابراز ناخرسندی از شرایط سیاسی، ایران را ترک کنند و به نجف مهاجرت کنند.</h4>

						<p>واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن<br />
در حضورش نیز می&zwnj;گویم نه غیبت می&zwnj;کنم</p>
<p>چون صبا افتان و خیزان می&zwnj;روم تا کوی دوست<br />
وز رفیقان ره استمداد همت می&zwnj;کنم</p>
<p>&nbsp;به مشایخ و مراجع کرام درود می&zwnj;گویم و از آنان اذن ورود می&zwnj;طلبم.</p>
<p>سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می&zwnj;شود و انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:</p>
<p>می&zwnj;دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می&zwnj;کنید و &laquo;زبان بریده به کنجی نشسته&raquo; زیر لب لاحول می&zwnj;گویید و ربٌ یسٌر می&zwnj;خوانید و از نگاه&zwnj;ها و پرسش&zwnj;های سرزنش&zwnj;آلود مریدان و محارم می&zwnj;گریزید که چرا وعده عسل دادید و اکنون سرکه می&zwnj;فروشید و چون به خلوت می&zwnj;روید با خدا شکوه می&zwnj;کنید که خدایا مرجعیت و قطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت&zwnj;ها آیت و آیت&zwnj;ها آلت قدرت گشته&zwnj;اند.</p>
<p>و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و بر مسند خطیر مسئولیت نشسته&zwnj;اید و نظاره می&zwnj;کنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق و ایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل&zwnj;آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی و عالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی و تملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.</p>
<p>دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه در دولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان: &laquo;بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرٌم: جاهلان قدر می&zwnj;بینند و بر صدر می&zwnj;نشینند و عالمان لجام به دهن دارند&raquo; (نهج البلاغه).</p>
<p>جاهلان سرور شدستند و ز بیم<br />
عاقلان سرها کشیده در گلیم</p>
<p>می&zwnj;دانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت می&zwnj;آورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل نه نان در سفره نه دانش در دفتر نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربوده&zwnj;اند و واعظان شحنه&zwnj;شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده&zwnj;اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده&zwnj;اند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می شمارند. گویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر.</p>
<p>شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود می&zwnj;توانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی می&zwnj;کنید نه جاهی برای خود طلب می&zwnj;کنید.</p>
<p>رطب خوردگان ولایت و ثناگویان قدرت نه منزلتی نزد خالق دارند نه محبوبیتی نزد خلق، اما شما حاملان امانت دین و وارثان سنت سید المرسلین بر سر پیمان خود با خلق و خالق بمانید که از شما همین انتظار می رود و بس.</p>
<p>مطمئن باشد که نه اسلامیت این سرزمین نه استقلالش، هیچکدام در گروی بقاء مشتی طراران حاکم نیست و پشتیبانی از این &laquo;طالبان نامطلوب&raquo; نه خشنودی ملت را در پی دارد نه آبروی روحانیت را.</p>
<p>انسداد و استبداد کم بود، سپاهیان گستاخ و دراز دست، مرجع تراشی و مرجع کوبی هم می&zwnj;کنند. &laquo;هیچ ندانی&raquo; را که رسما خبط دماغ دارد، مسند مرجعیت داده&zwnj;اند تا در ثنای رهبر مدیحه بخواند وسینه بزند و او را &laquo;کوثر&raquo; بنامد واز آن طرف در فجر تصدٌی ولایت که مقام رهبری دماغ مرجعیت می&zwnj;پخت، فقیه نزیهی را که بر او دلیری و خرده گیری کرد و او را از &laquo;افتاء بغیر علم&raquo; بر حذر داشت به عذاب الیمی دچار کردند که همه سرها در گلیم کشیدید و بر حرمت ضایع شده فقاهت و مرجعیت خون خوردید و خاموش نشستید. نگذارید بیش ازین نام و ناموستان فدای هوسهای سیاه سپاهیان شود ونا خواسته در زمره حامیان استبداد دینی به قلم روید.</p>
<p>دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی بخلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است. توقع محرومان و مظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان از ملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه &laquo;بر در ارباب بی&zwnj;مروت دنیا&raquo; پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی رود و خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندتر کرده است.</p>
<p>و حال که نه رای موافقت دارید نه یارای مخالفت، مصلحت در مهاجرت است. جهاد اصغر کنید. &laquo;خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست.&raquo; اگر دهانها را بسته اند پای ها را که نشکسته اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. &laquo;باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش.&raquo;</p>
<p>گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست<br />
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی</p>
<p>بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق را که نگاهش به رفتار شماست پاس دارید وعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: &laquo;چون فرشتگان جان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟ می&zwnj;گویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ می&zwnj;گویند: زمین خدا که فراخ بودومهاجرت که ممکن بود.&raquo; (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء 97 )</p>
<p>و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذر را بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.</p>
<p>راهی به سوی عاقبت خیر می رود<br />
راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری</p>
<p>مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه و معاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. &laquo;سرهنگان شاه&raquo; که بر سر شما نشسته اند سکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر می&zwnj;کنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.</p>
<p>حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع می&zwnj;کند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون می&zwnj;تواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و به بانگ چنگ بگویند آن حکایت&zwnj;ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش</p>
<p>و بی واهمه از جنود حرامیان و آدمی خواران و تبه کاران و ظلمه و قتله و عمله استبداد دینی و &laquo;سربازان بد نام امام زمان&raquo;، داستان یوسفان افتاده در چنگال گرگان را باز گویند. هم از قبح استبداد بگویند هم از حسن آزادی؛ و دین ورزی را در هوایی آزاد و پر رقیب تجربه کنند و اجتهادات نوین خود را با تشنگان معنویت در میان بگذارند. والبته &laquo;عراق ونجف&raquo; نام هرجاست که آزادگان در آن امن و آزاد وگشاده دست و گشاده زبان باشند که &laquo;این وطن مصروعراق و شام نیست.&raquo;</p>
<p>لیمیز الله الخبیث من الطیٌب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض ... (انفال 37): "اینگونه خداوند پاک را از ناپاک جدا می&zwnj;کند و ناپاکی ها را بر هم می نهد و یکجا به آتش جهنم می سپارد."</p>
<p>آنگاه رطب خوردگان ولایت می مانند و وعٌاظ السلاطین و خدٌام الشیاطین و &laquo;مشایخ بی نشان از عشق&raquo; و سفلگانی که هرصبح و شام بر در سرای سلطنت سجده می برند و پشت بر قبله نماز می&zwnj;کنند و با غاصبان می&zwnj;نشینند و دست در خون مغصوبان می برند و عهد خالق را می&zwnj;شکنند که &laquo;بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند.&raquo; (نهج البلاغه خطبه شقشقیه: و ما اخذ الله علی العلماء الا یقارٌوا علی کظٌة ظالم و لا سغب مظلوم)</p>
<p>مردم هم، غربال بصیرت بدست، می مانند تا خادمان را از خائنان باز شناسند و نگین سلیمان را از دست اهریمنان بیرون کنند و دیوان را از مسند خدیوان فرو کشند.</p>
<p>&laquo;آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می گزند که چرا با رسول همراهمی نکردند و چرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند.&raquo; (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ... فرقان: 27 و 28 ).</p>
<p>می&zwnj;دانیم که مشاطگان قدرت و فراشان ولایت و پندارپروران بنگاه بانگ و رنگ و عمله استبداد دینی، گوشها را پر و دلها را خالی کرده اند که اگر خیمه خواجگی خودکامکان فرود آید معاصی و مفاسد از یک سو و اعادی و اجانب از سوی دیگر خاک ایران را فتح خواهند کرد و تنها دولت شیعی جهان را بر خواهند افکند. اما این فریبی فرسوده و دروغی کهنه بیش نیست. نظام شقاوت بنیاد استبداد خود بدترین مفسدت و معصیت است و شجره خبیثه ای است که بر آن اصناف حشرات رذائل جمع می آیند و فقط بهار فرخنده مردم سالاریست که بر خزان خشک خشونت و رذیلت مهر خاتمت خواهد زد.</p>
<p>بلی مزاج دهر تبه شده است و راهزنان و حرامیان در کمینند اما علمای اسلام دل قوی دارند و آسوده خاطر باشند که عرق ملی و غیرت دینی و همت مصلحانه و تعهد وطن دوستانه زنان و مردان و دانایان و روشنفکران این دیار هرگز این عزیز نگین را به دست اهریمنان نخواهند سپرد وایران را برای ایرانیان نگاه خواهد داشت.</p>
<p>حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن هم بهانه ای و افسانه ای بیش نیست. این حکومت چه شباهتی به سیره و سنت و شیوه و شریعت سردار عدالت ،علی(ع) دارد تا لاف از شیعی و علوی بودن زند؟ علی کجا و اکرام جاهلان و الجام عالمان کجا؟ علی خود از پیامبر اکرم می&zwnj;آورد که بارها فرمود &laquo;جامعه ای که در آن ضعیفان نتوانند حق خود را بی لکنت زبان از قدرتمندان بگیرند جامعه ای ناپاک است&raquo; (نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر) و حقا که نظام ولایت مطلقه جز این جامعه ناپاک دست پختی نداشته است که در آن قوه قضائیه پاک هیچ کاره است و قصابان همه کاره. امروز جانی تاوان انتقادی است. نقادان غدر می بینند و مداحان قدر. و</p>
<p>سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست<br />
کز خون دل و دیده بر او رنگی</p>
<p>و باری مگر مشروعیت حکومت وابسته به عنوان شیعی و سنی است؟ مشروعیت یک قائمه بیشتر ندارد و آن عدالت است و بقیه هر چه هست فرع آن است. جمهوری اسلامی ایران به گفته آن فقیه فقید(آیت الله منتظری رضوان الله علیه) اینک نه جمهوری است نه اسلامی. دینی و شیعی انگاشتنش عین قلب حقیقت و جفا بر طریقت است.</p>
<p>و اگر چه نظام ولایت مطلقه واسلام عبوسش، قاطبه دینداران را شرمنده از مسلمانی کرده است، چهره متبسم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خرد پذیر روشنفکری دیندار وعالمان پارسا چندان دلرباست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند. و &laquo;برغم مدعیانی که منع عشق کنند&raquo; اینجا هم سخن آن فقیه فقید حجت موجه ماست که در غیبت استبداد دینی، ایران از آن همه ایرانیان و شهروندان متساوی الحقوق خواهد بود و هر کس و هر قوم به اندازه قدر خود بر صدر می نشیند و اقبال می بیند.</p>
<p>از "هجمه کفر" هم باک ندارید. دینداران برهانهای قاطع دارند. فطرت و تاریخ با آنهاست. دلیل و علت در خدمت آنان است. چهار قرن است که در مغرب زمین گزنده ترین و کوبنده ترین حمله ها را به دین کرده و می&zwnj;کنند اما چراغ کلیسا هنوز روشن است و &laquo;رونق این کارخانه کم نشده است&raquo; و دینداری معرفت اندیش در بالندگی است و کتابهای محققانه در تاریخ و فلسفه و تفسیر دین بسی بهتر و بیشتر از کشورما به بازار می آیند. بلی روحانیان دیگر سروری نمی&zwnj;کنند و سقف حکومت را بر ستون شریعت نمی زنند. دین در جای خود نشسته است. نه در راس امور است نه در ذیل امور. و مردم به قدری که علم و هنر و فلسفه و نقد جدید رخصت می دهد پای اعتقاد را در گلیم دیانت دراز می&zwnj;کنند. کافران کفر می ورزند و مومنان ایمان. &laquo;مومنان ز اقرار مست و منکران ز انکار مست&raquo; و نهایتا ماندنی ها می مانند و رفتنی ها چون کفی بر آب می روند.</p>
<p>دشمنان با انبیا بر می تنند<br />
پس ملائک ربٌ سلٌم می زنند</p>
<p>کاین چراغی را که هست او نور دار<br />
از دم و پف های دزدان دوردار</p>
<p>بهار مردم سالاری و خزان خودکامگی حوالت تاریخی ماست و فردا که قیامت صغرای خلق قائم شود و فرٌ دولت فرادینی فرا رسد و آفتاب مردم سالاری طلوع کند وافسر فرومایگان فروافتد و جشن زوال استبداد دینی برپا شود و داغ دیدگان انسداد و استبداد، زنجیر بر پای زنجیربافان نهند و تبانی نهانی خرقه پوشان و ولایت فروشان و مثلث تیغ و طلا و تسبیح را آشکار کنند، روز شرمساری خودکامگان و دریوزگان آنها خواهد بود.</p>
<p>سخنی هم با عابدان و صالحان:</p>
<p>غاصبان حاکم، خود آب و خاک میهن را از عفونت استبداد (که اکبر گناهان کبیره است) انباشته&zwnj;اند و سلسله جور بر دست و پای خلایق نهاده&zwnj;اند، آنگاه خطیبان خناس، وسوسه و غلغله در افکنده اند که زلزله در پیش است و "پیراهن چاک ماهرویان" دامن زمین را چاک خواهد کرد. خرقه پوشان هم دام تزویر نهاده اند و سر حقه باز کرده اند و خواب و خرافه می پراکنند و دعا و تعویذ تعلیم می&zwnj;کنند و بر رونق بازار شیادی می افزایند. زلزله ای را که در ارکان ولایت افتاده می بینند و می پوشند و در عوض برای زلزله طبیعت و گناهان موهوم مردم می جوشند و می&zwnj;خروشند.</p>
<p>تاریخ اما نشان نمی دهد که پیامبر علیه السلام مردم را از زلزله ترسانده باشد یا دعای ویژه زمین لرزه به آنان آموزانده باشد! در عوض به گواهی روایات و ماثورات، آنچه پیامبر از آن می هراسید و پیروان خود را از آن می هراساند "چیرگی حاکمان بی رحم" بود و کمتر می شد که از مجلسی برخیزد و این دعا را نخواند: اللهم اقسم لنا من خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک ... ولا تسلط علینا من لا یرحمنا :&laquo;خدایا از خشیتت چندان نصیب ما کن که گناه نکنیم ... و کسانی را که به ما رحم نمی&zwnj;کنند بر ما چیره مکن&raquo;( جامع الاحادیث، جلا ل الدین سیوطی).یعنی از نگاه باطن بین آن آموزگار بزرگ تقوا و توحید، سلطه ظالمین صد بار از لرزیدن زمین هراس آورتر بود. و به حقیقت اگر به دعا از خدا چیزی را باید خواست همانا برافتادن حاکمان بی رحم است، حاکمانی که از قتل و غصب و نهب و تجاوز و تطاول و چپاول و تقلب و تزویر و افترا و شکنجه و اعدام، مغولان و طالبان را شرمنده كرده&zwnj;اند.</p>
<p>نیکوست که همه نمازگزاران و خداخوانان از هر کرانه تیر دعا روان کنند و به پیروی افتخار آمیز از رسول اکرم این کلمات را بر لوح جان و صفحه زبان نقش کنند و در عیان و نهان، در شب و روز، در خانه و خیابان، در صلوات و مناجات و در سجده و قنوت، به هر لهجه و هر زبان، از صمیم جان بخوانند و از خدای رحیم رحمان بخواهند تا سایه سلطه سفلگان بی رحم را از سر امت مرحومه کم کند و چشم نمناک و دل غمناکشان را روشن و خرم کند.</p>
<p>شاعران و هنرمندان و خوش نویسان نیز وام هنرمندی را بگزارند و این کلمات پر برکات را بر الواح و صحائف، بر دیوان و ایوان و بر رسانه ها و رایانه ها رقم زنند و به شهد عبارت و سحر بلاغت بیامیزند و دل مظلومان را مسرور و چشم ظالمان را کور کنند.</p>
<p>چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان<br />
تو همچو باد بهاری گره گشا می&zwnj;باش</p>
<p>چو پیر سالک عشقت به می حواله کند<br />
بنوش و منتظر رحمت خدا می&zwnj;باش</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - حمله به سروش و گنجی در بخش‌های خبری</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/50652</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/50652#50652</guid>
                        
            <pubDate>ج, 12 مارچ 2010 20:46:58 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/03/news_soroosh_shariati/news_soroosh_shariati.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="حمله به سروش و گنجی در بخش‌های خبری" />
							<br>
							<p>بخش خبر شبکه یک در گزارشی با عنوان &laquo;معبد تاریکی&raquo;، با استناد به سخنان علی شریعتی و علی اکبر ولایتی، افرادی چون عبدالکریم سروش و اکبر گنجی را &laquo;فریب&zwnj;خورده&raquo; و &laquo;وطن&zwnj;فروش&raquo; معرفی کرد.</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - رحیم‌پور ازغدی از گنجی و سروش میگوید</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/50502</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/50502#50502</guid>
                        
            <pubDate>س, 09 مارچ 2010 03:17:17 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/03/hassan-azghadi/hassan-azghadi.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="رحیم‌پور ازغدی از گنجی و سروش میگوید" />
							<br>
							<p>حسن رحیم&zwnj;پور ازغدی، نظریه&zwnj;پرداز اصول&zwnj;گرا&nbsp;و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در یک سخنرانی،&nbsp;عبدالکریم سروش، اکبر گنجی و عطاالله مهاجرانی از&nbsp;اصلاح&zwnj;طلبان منتقد حکومت را&nbsp;مورد حمله و اهانت قرارداد.<br /><br />
&nbsp;</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ویدئو - میزگرد ستاد انقلاب فرهنگی در سال 58</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/videos/full/50116</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/videos/full/50116#50116</guid>
                        
            <pubDate>پ, 25 فوریه 2010 11:08:37 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
							<img src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2010/02/_Cultural_Revolution/_Cultural_Revolution.jpg&w=320&h=240&zc=1&q=70" alt="میزگرد ستاد انقلاب فرهنگی در سال 58" />
							<br>
							<p>برنامه تلویزیونی &laquo;امروز، دیروز، فردا&raquo; تصاویری از میزگرد ستاد انقلاب فرهنگی پخش کرد.</p><br />
<p>عبدالکریم سروش، محمدعلی حبیبی،&nbsp;علی شریعتمداری،&nbsp;محمدجواد باهنر،&nbsp;مهدی ربانی املشی،&nbsp;شمس آل احمد و&nbsp;جلال&zwnj;الدین فارسی اعضای هسته هفت نفره تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی بودند.</p><br />
<p>این ستاد بعدها با ترکیب اعضای متفاوت به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام داد و تاکنون فعال است.</p><br />
<p><br /><br />
&nbsp;</p>
							
						
						
						
						

						
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        

    </channel>
</rss>
