امیر محمد قاسمی زاده متولد 1358 تهران دانش آموخته رشته نقاشی از دانشکده معماری است. وی مستند مصدق را در کارنامه خود دارد و اولین مجسمهسازی است که تندیس مصدق را ساخته است. قرار است این مجسمه در ایتالیا نصب شود.
گاه روشنی وصحت برخی اتفاقات نیازمند تحلیل نیست واین مطالب تنها گزارشی است ازآنچه این روزها به عنوان دزدی مجسمههای (برنزی) مشاهیرملی تیتر اخباراست.
پیشترباید بگویم این مطالب ازقلم کسی نیست که ازدوردستی برآتش مجسمهسازی، خاک و گل مذاب دارد که ازآتش سوزانش دست و دل سوخته است که با تمام سختیها جان فرسایی این هنر، با آتش سینه و تاوال دست، تنها کار میکنند.
باری چند روزی ازخبرربوده شدن اولین مجسمه شهر نمیگذرد که خبر چهاردهمین سرقت هم میرسد.
این درحالی است که درروزهای اخیر در مکانهای پرتردد شهر چون پارک، معابر و بلوارها، مجسمههایی ازچهرههایی درخشان کشورمان به سادگی ازپایههاشان جدا و به سرقت برده شدهاند و صبح هرروزشاهد سرهای بریده و پایههای خالی ازمجسمه بودیم، بیآنکه آب ازآب تکان بخورد!
درارتباط با سرقت مجسمهها باید یادآورشوم که هرمجسمهای بنا به استاندارهای نصب آن اثر؛ ازداخل توسط میلههای بسیار قوی با جوش آرگون به درون پایهها که از بتن آرمه ساخته میشود، پیوند میخورد، که دزدان به راحتی با ابزارهای مجهزی چون فرز، دستگاه جوش و..مجسمه را بریدهاند.
جالبتراینکه برای حملاش به راحتی از پس وزن سنگین آن برآمدهاند که گاه برای نصب هر کدام از مجسمهها به تیم مجرب و جرثقیل نیازاست، چرا که وزن هر مجسمه حداقل 200 تا 500 کیلوگرم است.
حال چرا سارقین (برنز) به جان نیم تنهها و تندیسهای مشاهیرافتاده اند، در نوع خود جای سوال و بحث دارد.
شاید هم؛ مذابی که ازآب شدن چهرههای مشاهیر حاصل میشود ارزشمندتراست و پول بیشتری به ازایش میدهند.
جزاین نیست چرا که دراین ملک همیشه برای سرهای بریده جوایز ارزشمند تری میگذاشتند.
بهراستی چه سرقتهای پردردسری است سرقت مجسمههای شهر.
چرا که به گمانم با محاسبه هزینههای بریدن مجسمهها و جدا کردنشان ازپایههای مستحکم، حمل و نقلشان با این وزن سنگین و بردنشان به کارگاههای کورهپزی، هزینه کوره، سوخت، کارگر و هزینههای جانبی دیگر که درکار پیشبینی نمیشود، تازه در فضای مضطرب و ترس خورده، مایه به مایه هم نمیشود.
در چنین فضایی خبر دزدی و ربوده شدن مجسمه مفاخر ملی و تاریخی هم به سادگی سرقتهای معمولی چون کیف قاپها و آفتاب دزدان منتشرمیشود، البته با تاکید برسارقین معمولی که به گفته مسوولان به خاطر جنس برنزمجسمهها است.
اما معمولی بودن هر کدام ازاین سرقتها نه از سرشباهتش با سارقین یک لقمه نان ازسرنداری است، که تنها به دلیل عادی شدن متوالی سرقتها فرهنگی و هنری است که قرنهاست سایه کم نمیکند ازسر فرهنگ این سرزمین.
به این خاطراست که ربایندگان این بارهم نه ازسرفقر، بلکه از سر فقر فرهنگ به جان فرهنگ و هنر ملت ما حمله میبرند.
ماجرای طرح و توطئه ربودنهای اخیر مجسمههای شهرمان؛ آغازدوبارهای است به سقوط وانحطاط هنری که همیشه سایه تبرداران زوالخواهاش را به سر داشته است و شکستن چند هزارباراین چینی بند بند...
درروزهای شکوفنده بهاری امسال؛ شاهد خزان تلخ سربه زیرآوردن هنری بودیم که قرنهاست درمخفی خانههای بیدلان عاشق با جان نگهداری شده است و اکنون دوباره به شیوه سلاخان متحجر و بیاعتقاد به این هنر بهذات آفریننده، قربانی میشود.
واین خود چیزی ازخبر مبهم دزدان مجسمه یا برنزخوران کم نمیکند و حتی اگر خاطرات تلخ قلع و قمع کردن آثارهنری و فرهنگی این مرز پر هر را بارها و بارها مرور کنیم.
بگذریم با شکستن و سوزندان شاهکارابوالحسن خان صدیقی و نابود ساختن عمده مجسمههای علیاکبر خان صنعتی درهر آشوب متظاهر به شعور، ربودن و از بین بردن مجسمههای شاعران، هنرمندان، دانشمندان و رجال بزرگ سیاسی و مردمی تاریخ این سرزمین چندان اتفاق تازه و عجیبی نیست و با غم بسیار تنها میتوان گفت (مارا زسخت جانی این گمان نبود) چرا که همیشه سایه دو دشمن با دو تفکر واپسگرایی واستبداد بر فرهنگ و هنر این سرزمین سنگینی میکند، که هردو سربه یک آخور دارند و به یک جوی سرازیر.
با نابودی حافظه تاریخی هرملتی، همه چیز و کساش را یا به تخریب ازمیان میبرند و یا مصادره میکنند.
به هرروی نامهای درخشان ازمفاخر هرملتی که درهیات تندیسی در حافظه شهر به جاماندهاند، نشان افتخاری هستند برسینه آن ملت، چرا که شهربینشان و بیخاطره را باد با خود خواهد برد.
No body accept Khamenaei is involved with this atrocity. He ordered for removal of Persians solders at the Tehran book fair last week. That is a good witness for his animosity to ancient Iranian culture. He has never been educated; He does not know anything about 7000 years Iran’s history. His way of governing is only arrogant dictatorship method.